برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

هوش

/huS/

مترادف هوش: خرد، عقل، درایت، فراست، فهم، کیاست، ادراک، شعور، جان، روح، بیداری، زیرکی، استعداد، مرگ، موت

معنی هوش در لغت نامه دهخدا

هوش. (اِ) زیرکی و آگاهی و شعور و عقل و فهم و فراست را گویند. (برهان ). و خودداری و احساس و تمییز :
برفتش دک و هوش وز پشت زین
فکند از برش خویشتن بر زمین.
دقیقی.
بشد هوش از آن چار خورشیدچهر
خروشان شدند از غم و درد مهر.
فردوسی.
برآورد بانگ غریو و خروش
زمان تا زمان زو همی رفت هوش.
فردوسی.
شب و روز روشن روانش تویی
دل و جان و هوش و توانش تویی.
فردوسی.
در دل بجای عقلی در تن بجای جانی
در سر بجای هوشی در چشم روشنایی.
فرخی.
بردند به خرگاه و بخوابانیدند و هوش از وی بشد. (تاریخ بیهقی ).
این یکی دیو است بی تمییز و هوش
خیر کی بیند ز بی هش هوشمند؟
ناصرخسرو.
در حال به گوش هوش من گفت
وصف تو که با ضمیر شد ضم.
خاقانی.
به گوش هوش من آید ندای اهل بهشت
نصیب نفس من آید نویدملک بقا.
خاقانی.
پنبه درآگنده چوگل گوش تو
نرگس چشم آبله ٔ هوش تو.
نظامی.
دوش مرغی به صبح می نالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش.
سعدی.
هرچه رسد پرخردان را به گوش
زود گمارند بر او چشم هوش.
امیرخسرو.
- آشفته هوش ؛ آنکه عقل و ذهن و فهم او پریشان باشد. پریشان خاطر :
بدو گفتم ای یار آشفته هوش
شگفت آمد این داستانم به گوش.
سعدی.
- از هوش بردن ؛ بیخود کردن. بیهوش کردن. (یادداشت مؤلف ) :
گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعرحافظ ببرد وقت سماع از هوشم.
حافظ.
- از هوش بشدن ؛ غشی کردن. (یادداشت مؤلف ). از حال رفتن : بگریست ، گریستنی سخت چنان که از هوش بشد و ما پنداشتیم که بمرد. (تاریخ بیهقی ).
- از هوش رفتن ؛ از هوش بشدن. از حال رفتن :
شبانروز مادر ز می خفته بود
ز می خفته و دل ز هش رفته بود.
فردوسی.
زآن رفتن و آمدن چه گویم
می آیی و می روم من از هوش. ...

معنی هوش به فارسی

هوش
مرگ، موت، هلاک، مرگ، هلاک، زرنگی، جان، روان، شعور
( اسم ) ۱- مرگ موت : هلا. زودبشتاب وبامن بگوی کزین پرسشم تلخی آمد بروی و را در جهان هوش بر دست کیست کزان در دما را بباید گریست بدوگفت جاماست : ای شهریار. بمن بر نگردد بد روزگار و راهوش در زابلستان بود بچنگ بیل پور دستان بود. ( شا ) ۲- خواب ( چه طبق مشهور خواب برادر مرگ است ) هوشم برده بود . ( خوابم برده بود ).
آمیختن و پریشان شدن قوم و فتنه افتادن میان ایشان از حرام جمع کردن مال
[ گویش مازنی ] /howsh/ لفظی جهت ایستادن چهارپا
بمعنی آسمان است که محل عقل و روح باشد
( صفت ) باهوش نکته دان : کودیده ها درخورد تو تادر رسد در گرد تو ? کو گوش هوش آورد تو تا بشنود برهان ما? ( دیوان کبیر )
کسی را بیهوش کردن
[ گویش مازنی ] /hoosh bazooen/ از خود بی خود شدن - پریدن عقل از سر گیج و منگ شدن
[ گویش مازنی ] /howsh bomaan/ به هوش آمدن - حواس و ادراک خود را باز یافتن
آنچه مانع به کار افتادن هوس و خرد باشد
[intelligence quotient, IQ] [پزشکی] شاخص روانشناختی تکامل ذهنی
آنچه و خرد خود را متوجه چیزی کردن
با هوش بودن هشیاری بودن
مخفف آن [ هش ربا ] نام دژی افسانه ای که در داستان آخر دفتر ششم مثنوی مولوی آمده و ناتمام مانده و تمام داستان با روایات مختلف توسط ...

معنی هوش در فرهنگ معین

هوش
(اِ) ۱ - زیرکی ، آگاهی . ۲ - عقل ، فهم . ۳ - جان ، روان .
[ په . ] (اِ.) مرگ ، موت .
(ص مر.) ۱ - کندذهن ، کندفهم . ۲ - آن که طبیعتاً یا با داروی بیهوشی ، حواس خود را از دست داده باشد و درد را احساس نکند.

معنی هوش در فرهنگ فارسی عمید

هوش
۱. (روان شناسی) توانایی ذهنی برای انجام هرنوع فعالیت منطقی.
۲. [عامیانه] حافظه.
۳. [قدیمی] عقل، خرد، فهم، شعور.
۴. (صفت) [قدیمی، عامیانه] هوشیار.
۵. [قدیمی] جان، روان.
۶. [قدیمی] جوهر و اصل هر چیز.
۱. مرگ، موت، هلاک: ورا هوش در زاولستان بود / به دست تهم پور دستان بود (فردوسی: ۵/۲۹۷).
۲. زهر.
آنچه هوش و عقل را زایل کند، هوش ربا.
۱. ربایندۀ هوش و عقل، بیهوش کننده.
۲. [مجاز] آن که یا آنچه به سبب زیبایی خود هوش و عقل از سر انسان ببرد.
پریشان حواس: بدو گفتم ای یار آشفته هوش / شگفت آمد این داستانم به گوش (سعدی۱: ۱۵۹).
۱. کندذهن، کندفهم.
۲. (پزشکی) کسی که در اثر داروی بیهوشی یا علت دیگر هوش و حواسش از کار افتاده باشد و احساس درد نکند.

هوش در دانشنامه اسلامی

بیش از دو هزار سال پیش، افلاطون در کتاب "جمهوریت"، هوش را تعیین کننده اصلی جایگاه سیاسی و اجتماعی افراد تعریف کرد.اما مطالعه علمی هوش، از قرن نوزدهم با ایده تفاوت های فردی در علم ژنتیک و تکامل آغاز شد. روان شناسان معتقدند هیچ شاخه ای از روان شناسی به اندازه مطالعه و ارزیابی هوش در بهزیستی انسان موثر نبوده است.
مفهوم سازی روشن هوش دارای اهمیت عملی است و به متخصصان بالینی امکان می دهد سطح کلی رفتار بیمار، سطح کنونی کارکرد فرد و پیش بینی وضعیت وی در تصمیم گیری ها و موقعیت های مختلف را به دست آورند تا استنباط هایی در مورد سبک برخورد وی با مسایل و یک برداشت مقدماتی در خصوص ویژگی های شخصیتی اش به دست آید.روان شناسان معتقدند هیچ شاخه ای از این علم به اندازه مطالعه و ارزیابی هوش در بهزیستی انسان موثر نبوده است.
پورشریفی، حمید، روان شناسی بالینی، تهران، سنجش، ۱۳۸۲، چاپ اول، ص۱۴.
تعاریفی که در سال های اخیر ارائه شده اند در یکی از این سه طبقه، جای دارند: • تعاریفی که به سازگاری یا انطباق با محیط تاکید دارند. • تعاریفی که به توانایی یادگیری موضوعات مختلف تاکید دارند. • تعاریفی که بر تفکر انتزاعی، یعنی توانایی استفاده از مفاهیم مختلف، نمادهای کلامی و عددی تکیه دارند.
پورشریفی، حمید، روان شناسی بالینی، تهران، سنجش، ۱۳۸۲، چاپ اول، ص۱۸.
در مورد مفهوم هوش، روان شناسان به دو گروه تقسیم شده اند:گروه اول بر این اعتقادند که هوش، از یک استعداد کلی و واحد تشکیل می شود، اما گروه دوم معتقدند انواع مختلف هوش وجود دارد.
مناقشه های تعریف هوش
...

هوش در دانشنامه ویکی پدیا

هوش
هوش توانایی ذهنی است و قابلیت های متنوعی همچون استدلال، برنامه ریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر می گیرد. نظریه های هوش در طول تاریخ تغییر کرده اند. پژوهشگران می گویند با نوشیدن شیر، خوردن جگر، تخم مرغ و بادام زمینی، کولین بیشتری به مغز می رسد و هوش و حافظه تقویت می شود. پژوهشگران با سنجیدن سطح کولین مغز به میزان هوش افراد پی می برند.
زبانی
منطقی-ریاضی
هندسی یا فضایی (توانایی شناخت راه در یک محیط، ایجاد تصویر ذهنی از واقعیت و تغییر بی درنگ و آسان آن)
موسیقایی یا آهنگین (توانایی درک و ایجاد الگوهای آهنگین و نواختی)
جسمانی-حرکتی (حرکت جنبشی مناسب، مهارت عضلانی)
میان فردی (توانایی درک دیگران، احساسات، انگیزه ها و نحوه تعامل آن ها با یکدیگر)
درون فردی (توانایی درک و شناخت خویشتن، ایجاد حس خودشناسی یا آگاهی به هویت و ماهیت خود)
محققان موفق به شناسایی دو خوشه ژنی شده اند که عامل هوش و توانایی شناختی مغز است؛ از طرفی در صورت جهش می تواند منجر به بیماری صرع شود. مطالعات محققان کالج سلطنتی لندن نشان می دهد که دو خوشه ژنی به نام های M1 و M3، در هوش و توانایی های ذهنی از جمله حافظه، تمرکز، سرعت پردازش، استدلال و عملکرد اجرایی مؤثر هستند. این دو خوشه ژنی متشکل از صدها ژن هستند و تصور می شود که توسط به اصطلاح یک سوییچ مرکزی کنترل می شوند.
در سنجش های سنتی تر تیزهوشی، افرادی که میزان بهره هوشی (هوش بهر - IQ) آن ها از حد مشخصی بیشتر باشد تیزهوش نامیده می شوند. این حد مشخص در نمونه گیری های مختلف، با توجه به نوع آزمون و جامعهٔ آماری که بهرهٔ هوشی به صورت نسبی نسبت به آن سنجیده می شود متفاوت است. اما باز هم به صورت معمول می توان ۱۳۰ را عددی دانست که در بیشتر آزمون ها مرز تیزهوشی فرض می شود و به افرادی که بهرهٔ هوشی بیش از این مقدار را داشته باشند تیزهوش گفته می شود.
هوش هیجانی (یا هوش احساسی یا هوش عاطفی که با حروف اختصاری EQ نشان داده می شود) بخش مهمی از «هوش» است که شامل توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجان ها (احساسات) و استفاده از آن ها در زندگی است. اصطلاح هوش هیجانی را اولین بار در سال ۱۹۹۰ روانشناسی بنام سالوی برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

هوش در دانشنامه آزاد پارسی

هوش (intelligence)
در روان شناسی، مفهومی کلی شامل توانایی های شخص در استدلالو مسئله گشایی، به ویژه در موقعیت های جدید. هوش طیف گسترده ای از مهارت های کلامی و غیرکلامی را دربر می گیرد و به همین ملاحظه برخی از روان شناسان مفهوم واحدی را برای هوش نمی پذیرند. آزمون هوشوسیلۀ سنجشِ استعدادِ یادگیری شخص است، و مثلاً از نتایج آن اندازه گیری بهرۀ هوشیکودکان است.

هوش در جدول کلمات

هوش
حس
هوش و حافظه
ویر
هوش و عقل
ویر
استعداد و هوش سرشار
شاخه هوش مصنوعی
بینایی رایانه ای
عنوان مسابقاتی بین المللی در زمینه دانش روباتیک و هوش مصنوعی
روبوکاپ
ماده بی هوش کننده
اتر

معنی هوش به انگلیسی

sense (اسم)
معنی ، جهت ، احساس ، هوش ، مفهوم ، مفاد ، مضمون ، حس ، شعور ، حس تشخیص ، حواس پنجگانه
understanding (اسم)
توافق ، فهم ، هوش ، خرد ، ادراک ، تظر
intelligence (اسم)
اگاهی ، فراست ، زیرکی ، ذکاوت ، فهم ، هوش ، خرد ، جاسوسی ، بینش ، روح پاک یا دانشمند
sagacity (اسم)
فراست ، زیرکی ، ذکاوت ، هوش ، ژرفی ، دانایی ، هوشمندی
brain (اسم)
ذکاوت ، مغز ، هوش ، مخ ، کله ، خرد
esprit (اسم)
ذکاوت ، نشاط ، روح ، هوش
witting (اسم)
ذکاوت ، قضاوت ، هوش ، اطلاعات ، معلومات ، دانش ، تعمد
ingenuity (اسم)
مهارت ، استعداد ، هوش ، صفاء ، قوه ابتکار ، نبوغ ، امادگی برای اختراع
headpiece (اسم)
سر ، سرصفحه ، هوش ، کلاه ، ادراک ، سرلوحه ، ادم باهوش ، هر التی که روی سر قرار میگیرد
intellect (اسم)
هوش ، خرد ، مشعر ، عقل ، قوه درک
wit (اسم)
سامان ، دانستن ، هوش ، بذله گویی ، لطافت طبع ، قوه تعقل
mother wit (اسم)
هوش ، ادراک ، شعور

معنی کلمه هوش به عربی

هوش
احساس , استخبارات , دماغ , فحم , فکر
ابداع
تخدير
اطمح
غريزة
مبدع
ذبابة
عقل باطن

هوش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عهدیه
Intelligence
پری
ویر
علی باقری
هوش( INTELLIGENCE ) :[اصطلاح جامعه شناسی] سطح توانایی فکری به ویژه آن گونه که با آزمونهای آی کیو (ضریب هوشی) سنجیده می شود.
منبع https://rasekhoon.net
علی باقری
هوش:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " هوش" می نویسد : (( هوش در پهلوی در ریخت اوشōš و اوشیه ōšīh بکار می رفته است. ))
((پذیرندهٔ هوش و رای و خرد؛
مر او را دد و دام فرمان برد.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 196 )
حمیدرضا فخریان
فهم
درک
ادراک
مفهوم
زکابت
عاقل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ازمون هوش   • تست هوش iq   • هوش چیست   • تست هوش آنلاین   • انواع هوش   • تست ضریب هوش   • تعریف هوش   • تست هوش تصویری   • معنی هوش   • مفهوم هوش   • معرفی هوش   • هوش یعنی چی   • هوش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی هوش

کلمه : هوش
اشتباه تایپی : i,a
آوا : huS
نقش : اسم
عکس هوش : در گوگل

آیا معنی هوش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )