برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1462 100 1

ستاره

/setAre/

مترادف ستاره: اختر، کوکب، نجم ، بخت، اقبال، تقدیر، طالع، آرتیست، هنرپیشه، فرد شاخص، قهرمان

متضاد ستاره: خورشید، شمس

معنی اسم ستاره

اسم: ستاره
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: setāre) (در نجوم) هر یک از اجسام نورانی آسمان که معمولاً شب ها از زمین به صورت نقطه های نورانی چشمک زنِ نسبتاً ساکن دیده می شوند، اختر، نجم، (به مجاز) بخت و اقبال و نماد شخص مجلس آرا و زیبا رو - هر یک از اجسام نورانی آسمان که شبها از زمین به صورت نقطه های نورانی دیده می شوند، بخت، اقبال، نام مادر ابوعلی سینا دانشمند نامدار ایرانی

معنی ستاره در لغت نامه دهخدا

ستاره. [ س ِ رَ / رِ ] (اِ) اوستا «ستار» ، پهلوی «ستارک « » نیبرگ 207»، هندی باستان «ستر» ، ارمنی «استی » ، کردی «ایستیرک » ، افغانی «ستورایی » و «ستارغا» (چشم )، استی «ستلی » ، وخی «ستار» ، شغنی «شتاری » و «شتیری » ، سریکلی «ختورج » ، منجی «استاری » ، سنگلیچی «اوستورک » ، دزفولی «آساره » و «ستارا» ، گیلکی «ستارا» . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). کوکب. (برهان ). نجم. (شرفنامه ٔ منیری ) (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ) :
وآن شب تیره کآن ستاره برفت
وآمد از آسمان بگوش تراک.
خسروی.
که ایوانْش برتر ز کیوان نمود
تو گفتی ستاره بخواهد ربود.
فردوسی.
که تا ماه و خورشید را بنگرد
ستاره همی یک بیک بشمرد.
فردوسی.
وگر استیزه کنی با تو برآیم من
روز روشنْت ستاره بنمایم من.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 20).
اینک از آن دو آفتاب چندین ستاره تابد. (تاریخ بیهقی ).
اگر سرّا بضرّا در ندیدستی برو بنگر
ستاره زیر ابر اندر چو سرّا زیر ضرّایی.
ناصرخسرو.
جهان در جهان بینی پرخیمه و چراغ چون ستاره. (چهارمقاله ٔ عروضی چ معین ص 59).
ستاره گفت منم پیک عزت از در او
از آن بمشرق و مغرب همیشه سیارم.
خاقانی.
از قدمش چون فلک رقص کنان شد زمین
همچو ستاره بصبح خانه گرفت اضطراب.
خاقانی.
ستاره در آن فضا راه گم کند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
بد و نیک از ستاره چون آید
که خود از نیک و بد زبون آید.
نظامی (هفت پیکر ص 4).
گر ستاره سعادتی دادی
کیقباد از منجمی زادی.
نظامی (هفت پیکر ص 4).
در آسمان ستاره بود بیشمار لیک
رنج کسوف بهره ٔ شمس و قمر بود.
ابن یمین.
- پرستاره ؛ دارای ستاره ٔ فراوان. ستاره دار :
با چرخ پرستاره نگه کن چون
پر لاله سبزه درخور و مقرونست.
ناصرخسرو.
منگر بدین ضعیف تنم زآنکه در سخن
زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا. ...

معنی ستاره به فارسی

ستاره
اختر، کوکب، نجم، نقطه درخشان در آسمان، ستارگان
( اسم ) ۱ - آنچه که بدان چیزی را پوشانند پوشش جمع ستائر . ۲ - نوعی از چادر شامیانه . ۳ - خیمه ای که از پارچه بسیار بزرگ دوزند بجهت منع مگس و پشه پشه دان پشه بند .
نام قریه ایست در طیف بزره که در غرب آب قرار گرفته وادیی است که آنرا لحف گویند
[سینما و تلویزیون] ← ستارۀ سینما
[ گویش مازنی ] /setaare/ نامی بومی برای اسب و گاوی که لکه های سفید و سیاه رنگ داشته باشد - اسب پیشانی سفید ۳ستاره ۴سخت تن دریایی که عوام برای دفع چشم زخم به پیراهن کودک آویزند
[Callitrichaceae] [زیست شناسی- علوم گیاهی] تیره ای از نعناسانان که هم در آب و هم در محیط های خشک می رویند
[stellate] [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی کرک پایه دار یا بی پایه با چند شاخه که از یک نقطه مشترک خارج می شود
( صفت ) گریان اشک ریز . یا ستاره بار بحری . ستاره دریایی . یا ستاره بار قلدران . آفتاب .
پر ستاره
[ گویش مازنی ] /setaare bazoe/ نوعی نفرین که کنایه از: غروب ستاره ی بخت است
[ گویش مازنی ] /setaare beshmaardan/ کنایه از گذراندن اوقات بیکاری
عمل ستاره پرست
نوعی است از اسب و این را شوم میشمارند اسبی که در پیشانی دارای علامت بود و آنرا از معایب اسب میشمارند
نام حکیم منجمی بوده معاصر و شاگرد جمشید و درعلم نجوم اخت ...

معنی ستاره در فرهنگ معین

ستاره
(س رِ) [ په . ] (اِ.) ۱ - اجرام نورانی در آسمان که نورشان به علت حرارت زیادشان می باشد، بسته به شدت حرارت رنگ ستاره ها فرق می کند. ۲ - جرقه . ، ~ سهیل بودن کنایه از: کم پیدا و دیریاب بودن .
( ~دُ لِ) (اِمر.) جرمی ابر مانند با هسته ای نورانی که مداری متغیر به دور خورشید دارد و هنگامی که مدارش از نزدیک خورشید می گذرد دنباله ای درخشان از خود آشکار می کند.
( ~ . شُ مَ یا مُ دَ) (مص ل .) کنایه از: شب زنده داری کردن .
( ~ . ش ) (ص فا.) منجم .

معنی ستاره در فرهنگ فارسی عمید

ستاره
هریک از نقطه های درخشان که شب در آسمان دیده می شود، اختر، کوکب، نجم.
* ستارهٴ دریایی: (زیست شناسی) جانوری دریایی از تیرۀ خارپوستان با پنج بازو به شکل ستاره، دهانی که در بخش مرکزی جسم او قرار دارد، سطح بالای بدنش از خار های آهکی پوشیده شده، و در بعضی از انواع آن تعداد بازوها بیشتر است، ستارۀ بحری.
* ستارهٴ دنباله دار: (نجوم) ستاره هایی که دنبالۀ ابرمانندی در عقب آن ها کشیده شده، گاه به مدت چند روز یا چند ماه از زمین دیده می شوند، ممکن است در مسیر خود متلاشی شوند و به شکل شهاب به زمین فرود بیایند. در منظومۀ شمسی ستارگان دنباله دار بی شمار وجود دارند که در مدارهایی بر گرد خورشید حرکت می کنند.
* ستارهٴ سحابی: (نجوم) عدۀ بی شمار از ستارگان که به شکل قطعه ابری در آسمان کشیده شده و در شب نور سفیدی از آن ها به چشم می رسد.
* ستارهٴ سعد: (نجوم) ستارۀ زهره و ستارۀ مشتری که نماد سعد بودن هستند.
* ستاره شمردن: [قدیمی، مجاز] بیدار بودن شب تا صبح، شب زنده داری کردن.
* ستارهٴ صبح: (نجوم) ستارۀ سحر، ستاره سحری، ستارۀ زهره.
* ستارهٴ قطبی: (نجوم) یکی از ستارگان بنات النعش صغری یا دب اصغر که نزدیک به قطب شمال است، جدی.
نوعی خیمه.
= سه تار
۱. آن که چیزی مانند ستاره فرو ریزد، ستاره بارنده.
۲. [مجاز] اشک ریز، گریان.
۱. فروریختن چیزی از جایی به شکل فرو ریختن ستارگان: از شاخ شکوفه ریز گویی / کرده ست فلک ستاره باران (خاقانی: ۳۴۵).
۲. (صفت) پُرستاره.
کسی که ستاره را پرستش کند، پرستندۀ ستاره.
۱. پیشانی سفید، دارای پیشانی درخشان: اگر به بام برآید ستاره پیشانی / چو ماه عید به انگشت هاش بنمایند (سعدی۲: ۴۳۰).
۲. خوش طالع.
دارای چشم های روشن و درخشان.
...

ستاره در دانشنامه اسلامی

ستاره
هر یک از اجسام نورانی آسمان که در شب می درخشد ستاره یا اختر نامیده می شود و از احکام مرتبط با آن به مناسبت در بابهای صلات و تجارت سخن گفته اند.
از راههای ظنّی تشخیص قبله در صورت عدم امکان تحصیل علم، استفاده از برخی ستارگان است، مانند قرار دادن ستاره قطبی جُدَی پشت شانه راست برای اهالی مرکزی عراق، همچون کوفه، نجف و بغداد.
احکام ستاره
آموختن و آموزش دادن دانش ستاره شناسی و محاسبه مسیر ستارگان و سیارات و پیشگویی خورشید و ماه گرفتگی و مانند آن که بر قواعد و اصول علمی صحیح و استوار مبتنی است، جایز می باشد؛ لیکن پیشگویی رخدادهای آینده بر اساس علم نجوم (نجوم احکامی یا علم احکام نجوم) با این اعتقاد که حرکات فلکی به صورت مستقل یا با مشارکت خداوند، تأثیرگذار در رخدادهای جهان اند، حرام و اعتقاد به آن، کفر است.چنان که فراگیری علم نجوم نیز با این اعتقاد حرام می باشد. اما اگر چنین اعتقادی نداشته باشد؛ بلکه حرکات فلکی را از جمله اسباب و مقتضیاتی بداند که خداوند برای ایجاد برخی حوادث قرار داده است، مانند قرار دادن آتش برای سوزاندن، جایز می باشد؛ هرچند برخی این اعتقاد را خطا و اشتباه دانسته اند. همچنین خبر دادن غیر قطعی و جزمی از رخدادهای آینده بر اساس علم نجوم جایز است. برخی قدما آموختن و آموزش دادن علم نجوم (نجوم احکامی) را مطلقا حرام دانسته اند. ستاره پرستان از کفار به شمار می روند و احکام کفر بر آنان بار می گردد.
ستاره بهرام، در ادبیات فارسی، ستاره ای از ستارگان هفتگانه و نماد جنگ و خونریزی است.
جایگاه بهرام را آسمان پنجم دانسته و اقلیم سوم را به او نسبت داده اند. این موقعیت نجومی، بی گمان، از هنگامی است که فرهنگ ایرانی زیر نفوذ فرهنگ های یونانی و بابلی قرار گرفت و ورهرام با آرس یونانی، مارس رومی و نِرگال بابلی یکی دانسته شد.

بهرام در نظم فارسی
در این مفهوم بهرام، اغلب در نظم فارسی، در کنار دیگر سیارات از قبیل کیوان و برجیس (برای رعایت تناسب الفاظ) به کار رفته است.

بهرام مظهر خونریزی
بهرام همچنین مظهر خونریزی، خشم و سطوت و خودکامگی است. در معنای اخیر از آن با ...


ستاره در دانشنامه ویکی پدیا

ستاره
سِتاره گوی پرنور، درخشان و بسیار داغی از پلاسماست که انسجام خود را توسط نیروی گرانش خود حفظ می کند. نزدیکترین ستاره به زمین خورشید و پس از آن پروکسیما قنطورس است. ستارگان قابل دیدن در شب از روی زمین، به دلیل فاصلهٔ بسیار دورشان به شکل نقاطی ثابت (گاهی چشمک زن) و روشن دیده می شوند. در طول تاریخ، گروه های ستاره های برجسته تر، به نام صورت ها و صورت واره های فلکی، گروه بندی شده و روشن ترین ستارگان نیز نام گذاری شده اند. کاتالوگ هایی از ستارگان توسط اخترشناسان گردآوری شده است که ستارگان شناخته شده را مشخص می کند و نام های استانداردی برای ستارگان پیشنهاد می کنند. هرچند که بیشتر ستارگان جهان از جمله تمامی ستارگان خارج از کهکشان راه شیری با چشم غیر مسلح از روی زمین قابل دیده شدن نیستند. در حقیقت بیشتر آن ها حتی از دید قویترین تلسکوپها نیز پنهان می مانند.
قدر اول: ۲۰ ستاره روشنتر
قدر دوم: حدود ۵۰ ستاره
قدر سوم: حدود ۲۰۰ ستاره معرفی شده اند
قدر چهارم: تنها حدود ۴۷۰ ستاره به طور ویژه معرفی شده اند
قدر پنجم: تنها حدود ۲۲۰ ستاره به طور ویژه معرفی شده اند
قدر ششم: تنها حدود ۵۰ ستاره به طور ویژه معرفی شده اند
یک ستاره حداقل در بخشی از عمر خود، به دلیل همجوشی گرماهسته ای هیدروژن به هلیم در مرکز آن، می درخشد. انرژی ایجاد شده از بخش درونی ستاره می گذرد و به فضای بیرونی اطراف تابیده می شود. وقتی ذخیره هیدروژن در هسته یک ستاره رو به اتمام می رود، تقریباً تمام عناصر طبیعی سنگینتر از هلیم از طریق سنتز هسته ای، یا در برخی از ستارگان از طریق سنتز هسته ای ابرنواختری در هنگام انفجار آن ها پدید می آیند. ستاره در اواخر دوران عمر خود ممکن است شامل ماده تباهیده نیز باشد. اخترشناسان با بررسی حرکت ستاره ها در فضا، درخشندگی آن ها و طیف سنجی نجومی می توانند جرم، سن، فلزیگی (ترکیب شیمیایی ستاره) و سایر ویژگی های ستاره ها را به دست آورند. جرم کلی یک ستاره تعیین کننده مراحل تکامل و سرنوشت نهایی آن است. سایر مشخصات یک ستاره مانند قطر و دما در طول عمر ستاره متغیر هستند. با استفاده از نموداری به نام نمودار هرتسپرونگ-راسل دمای بسیاری از ستارگان را نسبت به روشنایی آن ها نمایش می دهد که از طریق آن می توان وضعیت تکامل و سن ستاره را تعیین نمو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ستاره در دانشنامه آزاد پارسی

ستارِه (star)
ستارِه
گوی گازی فروزانی، بیشتر متشکل از هیدروژن و هلیوم، و دارای گرما و روشنایی ناشی از واکنش های هسته ای. هر چند ستاره ها برای مدت های بسیار طولانی، حدود چندین میلیارد سال، می درخشند، ظاهرشان در مراحل متفاوت عمر تغییر می کند. برای همۀ ستاره ها «چرخۀ عمر» قائل اند. ستاره هایی که شب هنگام با چشم دیده می شوند، به کهکشان ما(راه شیری) تعلق دارند. خورشید نزدیک ترین ستاره به زمین است؛ سایر ستاره های راه شیری در فاصله های بسیار دورتری قرار دارند. رسیدن به نزدیک ترین ستاره، غیر از خورشید، با سرعتی برابر یک دهم سرعت نور، هزار سال طول می کشد. کمترین جرم ممکن برای ستاره در حدود هشت درصد جرم خورشید یا ۸۰ برابر جرم مشتری است. اگر جرم ستاره از این مقدار کمتر باشد، واکنش هسته ای در آن رُخ نخواهد داد. اجسام کوچک تر از این جرم بحرانیدرخشش بسیار خفیفی دارند و کوتولۀ قهوه اینامیده می شوند.منشأ. ستاره ها هنگامی پدید می آیند که سحابی ها، ابرهای غول آسایی متشکل از ذرات و گازها، بر اثر گرانش فشرده شوند. این ابرها بیشتر دربردارندۀ هیدروژن و هلیوم، مقدار اندکی عناصر دیگر، و ذرات غبارند. حجم عظیمی از مادۀ بین ستاره ایبه تدریج از ابر جدا می شود و دما و فشار در هستۀ آن، ضمن کوچک تر و فشرده تر شدن، افزایش می یابد. ستارۀ در حال شکل گیری، با قطرات گازی بخارشکل احاطه می شود. در ۱۹۹۶، تلسکوپ فضایی هابلاز قدیمی ترین ستاره ها در سحابی اتا شاه تختهعکس برداری کرد. دمای ستاره در ابتدا به ندرت بالا می رود و بیشتر گرمای ذرات غبار به صورت تابشخارج می شود، امّا با افزایش چگالی، مقدار کمتری از گرمای تولید شده از دست می رود و دمای ستاره رفته رفته افزایش می یابد. در دمای ۱۰میلیون درجۀ سلسیوس، دما به قدری بالاست که واکنش های هسته ایآغاز می شوند و هسته های هیدروژن طی فرآیند گُداختبه هسته های هلیوم تبدیل می شوند. در این حالت، مقدار عظیمی انرژی آزاد می شود، انقباض متوقف می شود، و ستاره شروع به درخشیدن می کند.
ستاره های رشتۀ اصلی. در ستاره هایی که در این مرحله اند انرژی تولید شده بر اثر واکنش هسته ای جانشین انرژی گسیل شونده از سطح می شود، به نحوی که ستاره تا زمانی که منابع انرژی هسته ای اش تمام نشود، منقبض نخواهد شد. تا آن هنگام، ستاره در عمل بی تغییر می ماند، جرم ستاره مدت ...

ارتباط محتوایی با ستاره

ستاره در جدول کلمات

ستاره
نجم
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد | دل رمیده •••••
ما را نیس و مونس شد
ستاره ای بزرگ و روشن
رامح
ستاره ای بورخشید و ماه مجلس شد | دل رمیده ••••••
ما را انیس و مونس شد
ستاره ای در اسمان
حور
ستاره ای در بنات النعش
سها
ستاره ای در صورت فلکی جبار
ناجد
ستاره بنات ا لنعش
سها
ستاره بیگانه
استرو
ستاره پرست
صابی

معنی ستاره به انگلیسی

aster (اسم)
گل مینا ، ستاره ، گل ستارهای
star (اسم)
ستاره ، نشان ستاره ، اختر ، کوکب ، نجم ، خط سفید پیشانی اسب
asterisk (اسم)
ستاره ، نشان ستاره ، دخشه
shiner (اسم)
درخشان ، ستاره ، واکسی ، پول ، چشم ، ادم باهوش ، واکس کفش ، چشم کبود شده ، ادم زرنگ ، چیز درخشنده ، کلاه ابریشمی ، کفش چرمی برقی

معنی کلمه ستاره به عربی

ستاره
زهرة نجمية , نجم
کارثة
نجمي
کوکب
عنزة
نجم البحر
مذنب
قبة فلکية
کوکب
فلکي , منجم
تنجيم , علم الفلک
نبتون
آس
نجمي
نجم

ستاره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرش
تارا
حانیه
Star
ستاره فرشادنیا(اژدری شیرازیان)
بخت، اقبال، کوکب
maryamkhanoomi
ستاره وسمانه
حامد کیان
در گویش لری خرم آبادی :
واژه آساره �sar� اسم جمع بمعنی ستاره های شب است
که ریشه آن واژه اَسِر �ser بمعنی اشک یا قطره درخشان و نورانی ست
ستاره یعنی اشکهای نورانی شب
استلا
یعنی اشک نورانی اسمان
بنا به داستانی ستاره ها مثل قطره های اشک ثابت اسمانند و
فقط زمانی خاموش میشوند که اشک اسمان بریزد و ان قطره اشک
همان ستاره دنباله داره
ستاره
به نظرم این اسم یه اسم خیلی خاصه
یه اسم که به همه زبانا قابل گویشه
و افسانه های زیادی هم در باره این اسمه
واقعا خوشحالم که همچین اسمی مادر و پدرم برام
گذاشتند.
setareh
به زبانای مختلف:
Star : انگلیسی
L'�toile : فرانسوی
별 : کره ای
Το αστέρι: یونانی
Der Star : المانی
La estrella : اسپانیایی
stella: لاتین
ดวงดาว: تایلندی
ستاره
درخشان ونورانی
علیرضا کریمی
نجم
ستاره
اشک نورانی شب
ستاره
درخشان
آندیا
موجود آسمانی بسیار درخشنده وزیبا. که به رنگ سفید زرد. یخی دیده می شود
ستاره
شخص زیبا و مجلس ارا.شاخص و درخشنده پرنور و جذاب دلکش و شوخ همچون ستاره های اسمان پر رنگ و فریبنده
علی باقری
ستاره کلمه ای است که در زبان اصلی (پهلوی) استره بوده . این کلمه به معنای شئ پرنور می باشد. یکی بودن واژه ی ستاره (astron) تقریباً در همه ی زبان های هند و اروپایی با تغییری ناچیز حکایت از انتقال علم کیهان شناسی ایرانیان به این فرهنگ ها دارد و قدمت توجه انسان به آسمان و اختران را نشان می دهد.
ستاره ی فارسی همان Star انگلیسی و یا همان sitaara ستارای هندی است این واژه در زبان کردی نیز به شکل Ster (استر ) با اندکی تفاوت با استار انگلیسی و استره ی پهلوی است . ریشه اصلی واژه ستاره را ستارک به معنی چشم کوچک می دانند مردم زمان باستان ستاره ها را به شکل چشم می پنداشتند که نظارگر مردم جهان هستند . استره پهلوی به اختر هم تبدیل شده است . حرف خ را در آخر ستاره در زبان تاجیکی Sitoraxo می توانیم ببینیم .ستاره یا استار را با تفاوت های اندک در زبان های زیر می توان دید . سندی: ستارو ، اردو: ستارے ، پشتو : ستوري
آفریکانس ، باسکی ، ترکی استانبولی ، سوئدی ، مالاگاسیایی، Star ، تلوگویی Sṭār ، لوگزامبورگیStaren ، اویغوری Stars ،هائیتیایی Stars ،گجراتی Sṭārsa ، رومانیاییstea ، ایتالیایی stella ، لاتینstella ،کورسی Stelle ، اسپرانتوSteloj ، کردی Ster ،آلمانی Sterne ، هلندیSterren ، مالتی Stilel ، دانمارکی stjerne ، نروژی Stjerne
فریزی غربیStjerren ، ایسلندیStjornur ، ویتنامیSao ، ولزیSer ، یدیshtern ، پنجابی Sitārē ،تاجیکیSitoraxo
در زبان یونانی به ستاره Asteria (اس تیریا ) و ار منی Astgher (آستْ هـِر) گفته می شود . در زبان های
پرتغالی ، گالیسیایی Estrelas ، اسپانیاییEstrellas ، کاتالان Estrelles
----------
درزبان آذری به ستاره اولدوز یا یلدیز گفته می شود . ترکمنی yldyzlar ، آلبانیاییyll ،ازبکیYulduzlar ، قرقیزیjıldız
، قزاقی Juldızdar ، مغولی Oduud ، ترکی آذربایجانی Ulduzlar ، ( به نظر می رسد Ulduzlar در زبان آذری برگردانده ی یولدوزلار باشد به معنی نشان دهنده راه و و راهنما به این خاطر ستاره ها در شب راهنمای مسافران شب بوده اند بنابر این یول به معنی راه دوزلر( سرراست کننده .)
---------
اوکراینی Zirky ، بلاروسیZorki ،لیتوانیاییzvaigzdes ، لتونیاییZvaigznes ، بلغاری zvezda روسیzvezda (زی وز دا) اسلوونیایی Zvezde ، بوسنیایی ، Zvezde ،صربی Zvezde ، کرواتzvijezda ، اسلواکی hviezda (هی وز دا ،)
-----------
استونیایی Tahed ، فنلاندی tahti ، نپالی ، TārāharuبنگالیTaraka ، مراتیTārē ، سینهالی taru ، هوسیاییTaurari
--- --------
سوندایی Bentang ، اندونزیاییBintang ، مالایی Bintang ، سبوانو Bituon ،
----------
لائوسی dav ، تایلندی Dāw ، کره‌ای byeol ، فرانسوی Les etoiles
---------
سوتویی جنوبیLinaleli ، جاوه‌ایLintang ، فیلیپینی Mga Bituin ، مائوریاییMito ، عربی najm
ستاره
هم جذابه هم نورانی هم به معنی گل کوکب و نجم
من دختر داشته باشم اسمشو گیزارم نحمه عربی ولی معنی خودمو داره
علی باقری
ستاره:
دکتر کزازی در مورد واژه ی ستاره می نویسد : ((ستاره در پهلوی ستارگ stārag و ستار stār بوده است .این واژه را با star در انگلیسی و sternدر آلمانی وestrella در اسپانیایی و-�toile در فرانسوی می توانیم سنجید . در بیت ستاره با مجاز عام و خاص، در معنی خورشید به کار برده شده است. ))
((زمین را بلندی نبُد جایگاه ؛
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ستاره ، به سر بر، شگفتی نمود؛
به خاک اندرون، روشنائی فزود.))
توضیح بیت : زمین در آغاز ارجمندی و والایی نداشت کانون تیر فام و سیاه بود خورشید بر فراز آن شگفتی آفرید و خاک تیره و تار را روشنایی بخشید.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 193 )
ستاره
اگر کسی در مورد کسانی که این اسم رو در طول تاریخ داشتن میدونه لطفا بگه.تنها کسی که همه جا مینویسن مادر ابوعلی سینا هست ولی مطمئنا بیش از این هم هست.
حمیدرضا دادگر_فریمان
اختر، کوکب، نجم، بخت، اقبال، تقدیر، طالع، آرتیست، هنرپیشه، فرد شاخص، قهرمان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ستاره   • نام دیگر ستاره   • ستاره در جدول   • نقاشی ستاره   • ستاره خانم   • ستاره شعر   • اسم ستاره   • ستاره چیست   • مفهوم ستاره   • تعریف ستاره   • معرفی ستاره   • ستاره یعنی چی   • ستاره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ستاره
کلمه : ستاره
اشتباه تایپی : sjhvi
آوا : setAre
نقش : اسم
عکس ستاره : در گوگل

آیا معنی ستاره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران