برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

تجلی

/tajalli/

مترادف تجلی: بروز، پیدایی، جلوه، جلوه گری، ظهور، نمود، تابش، روشنی، فروزش، آشکار شدن، جلوه کردن، ظاهر شدن، روشن شدن، جلوه گر شدن، مشهود گردیدن، به جلوه درآمدن

برابر پارسی: آشکار، درخشان، نمایان، نمود

معنی تجلی در لغت نامه دهخدا

تجلی. [ ت َ ج َل ْ لی ] (ع مص ) (از: «ج ل و») ظاهر و منکشف شدن. (قطر المحیط) (اقرب الموارد)(از تاج العروس ج 10 ص 75). منکشف شدن کار و هویدا گردیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هویدا شدن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پیدا شدن. (مجمل اللغة) (ترجمان عادل بن علی ). روشن شدن. (مجمل اللغة). آشکارا شدن و روشن و آشکارا کردن و جلوه کردن. (غیاث اللغات )(آنندراج ). روشنی و تابداری و تابش و رونق و هویدایی و جلوه و نمایش. (ناظم الاطباء). روشن و آشکارا شدن و جلوه کردن. (فرهنگ نظام ). به استعمال فارسیان کنایه از غلبه ٔ نور الهی که موسی علیه السلام را بر طور ظاهر شده بود و موسی علیه السلام از آن بیهوش شدند. پس تجلی بلفظ داشتن و شکستن و تراویدن و دمیدن و کردن مستعمل. و گاهی فارسیان تجلی را تجلا میخوانند. اگرچه یای ماقبل مکسور را الف خواندن خلاف قاعده ٔ عربی است لیکن این تصرف نوعی از تفرس است چنانکه تمنی را تمناو تماشی را تماشا میخوانند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). آنچه هویدا شود دلها را از انوار غیب و امهات غیب که تجلیات از بطون آن آشکارا شود هفت است : غیب الحق و حقائقه و غیب الخفاالمنفصل من الغیب المطلق بالتمییزالاخفی فی حضرة او ادنی و غیب السرالمنفصل من الغیب الالهی بالتمییز الخفی فی حضرة قاب قوسین و غیب الروح وهو حضرة السرالوجودی المنفصل بالتمییز الاخفی و الخفی فی التابع الامری و غیب القلب و هو موقع تعانق الروح والنفس و محل استیلادالوجود و منصة استجلائه فی کسوه احدیة جمعالکمال و غیب النفس و هو انس المناظرة و غیب اللطائف البدنیة و هی مطارح انظارالکشف ما یحق له جمعاً و تفصیلاً. (از تعریفات ). رجوع به تجلی ذاتی شود.
در کشاف اصطلاحات الفنون آرد: در مجمعالسلوک گوید: تجلی عبارتست از ظهور ذات و صفات الوهیت و روح را نیز تجلی بود. گاه باشد که صفات روع با ذات روح تجلی کند. سالک پندارد که این تجلی حق است. درین محل مرشد باید تا از هلاکت خلاصی یابد. و فرق میان تجلی روحانی و ربانی آنست که از تجلی روحانی آرام دل پدید آید. و از شوائب شک و ریب خلاصی نیابد. و ذوق معرفت تمام ندهد. و تجلی حق سبحانه و تعالی بخلاف این باشد و دیگر آنکه از تجلی روحانی غرور و پندار آید. ودر او طلب و نیاز نقصان پذیرد. و از ...

معنی تجلی به فارسی

تجلی
روشن شدن، جلوه گرشدن، هویداشدن، نمایان شدن
۱- ( مصدر ) نمودار شدن پدید آمدن هویدا گردیدن . ۲-( اسم ) هویدایی پیدایی . ۳- تابش روشنی تابداری . ۴- ( اسم ) نمود جلوه. ۵- تاثیر انوار حق بحکم اقبال بر دل مقبلان که شایستگی ملاقات حق را بدل پیدا کنند. جمع : تجلیات .
از اهل بخارا و در آخر عمر در بلخ فوت شده
ذوالفقار بن عبدالله الکاتب البرزرینی الرومی متخلص به تجلی متوفی بسال ۱۱٠٠ در صوفیه . او را دیوان شعری بترکی است .
کنایه از سرور عالم صلی الله علیه و آله و سلم .
جلوه داشتن . تجلی کردن . ظهور
تجلیی است که مبدا آن ذات بود بی اعتبار صفتی از صفات هر چند که این تجلی جز بواسطه اسمائ و صفات حاصل نمیشود . چه حقتعالی از حیث ذات بر موجودات تجلی نکند و تجلی او از ورائ حجابی از حجابهای اسم بود .
جایی که نور و روشنایی در آن فراوان باشد . جلوگاه نور . آنجا که در فروغ و روشنی همچون کوه طور بود هنگام تجلی نور الهی بر آن .
عبارتست از ظهور وجودی که باسم النور مسمی است . و آن ظهور حق باشد بصور اسمائ خود در اکوان آنچنانی که خود صور اوست و این ظهور به نفس الرحمن تعبیر میشود که همه موجودات از فیض وجود او جام. هستی در بر کنند .
مقابل تجلی ذاتی .
از اسمائ محبوب . معشوقه ای که در تابداری و رونق فایق بر دیگران باشد .
تجلی کده .
...

معنی تجلی در فرهنگ معین

تجلی
(تَ جَ لّ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) پدید آمدن ، نمایان شدن . ۲ - (اِمص .) هویدایی .

معنی تجلی در فرهنگ فارسی عمید

تجلی
۱. جلوه گر شدن، هویدا شدن، نمایان شدن.
۲. (تصوف) نور مکاشفه که از باری تعالی بر دل عارف ظاهر شود، تابش انوار حق در دل سالک پس از پیمودن مراحل سلوک و وصول به مقام فناءفی اللّه.

تجلی در دانشنامه اسلامی

تجلی
تجلّی، اصطلاحی مهم در تصوف و عرفان می باشد.
تَجَلّی، در لغت به معنی جلوه کردن، آشکارا شدن و ظهور و تابش و نمایش است. در گفتار عارفان اصطلاح ظهور نیز گاه مترادف با اصطلاح تجلی به کار رفته است. در اصطلاح عرفان اسلامی تجلی به دو معنای سلوکی و متافیزیکی (وجودشناختی) آمده است.در معنای اول تجلی عبارت است از آشکار شدن ذات و صفات و افعال حق تعالی بر ضمیر سالک، اما در معنای دوم، عالَمِ هستی تجلی حق تعالی است بر خویش. این دو معنا با حدیث قدسی «کنتُ کنزاً مخفیاً فَاَحبَبْتُ اَن اُعرَف فَخَلَقْتُ الخَلقَ لِکی اُعرف» که در سخنان عارفان بارها آمده است، ارتباط نزدیکی دارد.
معنای سلوکی تجلی
تجلی در این معنی، منشأ احوال و مقامات عرفانی است و اصولاً سلوک که آغاز آن ارادت (مرید شدن) است، از تجلی ارادت حق نشئت می گیرد و درد طلب در مرید بیدار می شود. نهایت سلوک نیز که فنا و بقاست، به تجلی ذاتی ختم می گردد. به نظر عرفا، زهد و ریاضت و حتی سماع سالک برای تجلی است و کوشش و تحقیق (تکلف سالک برای دریافت حقیقت) با تجلی به ثمر می رسد.
← ارتباط تجلی با اصطلاحات صوفیه
اصطلاح تجلی تا پیش از ابن عربی بیش از هر چیز مفهومی سلوکی بود که چگونگی تقرب وجودی ـ معرفتیِ سالک را به حضرت حق، از طریق کنار رفتن حجاب ها و آشکار شدن افعال و صفات و ذات حق تعالی، توضیح می داد.
← تجلی در مکتب ابن عربی
...
جبرئیل، واژه ای عجمی غیر عربی، معرب و به معنای بنده خدا و نام فرشته حامل وحی است. جبرئیل با سیمای اصلی خود بر - پیامبر صلی الله علیه وآله- در افق اعلی ظاهر می شد.
جریان ظهور جبرئیل با سیمای اصلی خود بر -پیامبر صلی الله علیه وآله- در افق اعلی در سوره نجم امده است: ذو مرة فاستوی• وهو بالافق الاعلی. « (سروش) نیرومندی که (مسلط) درایستاد؛ در حالی که او در افق اعلی بود.»
← تجلی جبرئیل بر پیامبر
 ۱. ↑ مجمع البیان، ج۱ - ۲، ص۳۲۴.۲. ↑ تفسیر التحریر و التنویر، ج۱، جزء ۱، ص۶۲۰.۳. ↑ نجم/سوره۵۳، آیه۶.    
فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «تجلی ...


تجلی در دانشنامه ویکی پدیا

تجلی
«تجلی» داستان کوتاهی از صادق هدایت است که برای بار نخست در سال ۱۳۲۱ خورشیدی، همراه با هفت داستان دیگر در مجموعه داستان سگ ولگرد چاپ شد.
داستان در پانسیون ارمنیان در تهران روی می دهد. زن شوهرداری به نام هاسمیک عاشق جوانی به نام سورن است. او می خواهد به معشوقش اطلاع دهد که نمی تواند سر قرار حاضر شود. او یک روز تمام در جستجوی سورن است تا او را از نیامدن سر قرار با خبر کند. با این وجود، نه سورن و نه شوهر هاسمیک در داستان حضور ندارند و ما افکار هاسمیک را درباره شان می خوانیم. هاسمیک معلم موسیقی سورن به نام واسیلیچ را ملاقات می کند و …
تجلی ششمین داستان در مجموعهٔ سگ ولگرد است. معنای لغوی آن عبارت است از: ظهور، جلوه، روشنی، و تابش.
پرویز ناتل خانلری در خاطرات خود از هدایت که زیر عنوان «خاطرات ادبی» در مجلهٔ سپید و سیاه چاپ شده است، ادعا کرده است که هدایت داستان را با نامِ فرانسوی Apparition در اختیار او گذاشته است و وقتی خانلری از او چرایی انتخاب نامی فرانسوی برای داستانی به زبان فارسی را پرسیده، هدایت گفته است که «آخر این کلمه فارسی ندارد». پس از آن خانلری واژهٔ «تجلی» را پیشنهاد داده که هدایت بلافاصله مدادی را از جیبش درآورده و روی واژهٔ فرانسوی خط کشیده و به جای آن واژهٔ تجلی را نوشته است.
عکس تجلی
تجلی عیسی (یا دگرگونی سیمای مسیح) رویدادی گزارش شده در عهد جدید است که در آن چهره عیسی مسیح بر قله کوه تجلی تابشی شکوهمند می یابد.انجیل های هم نوا (متی، مرقس و لوقا) این داستان را روایت کرده اند و رساله دوم پطرس نیز به آن اشاره کرده است. هم چنین این گمان وجود دارد که انجیل یوحنا در یوحنا ۱:۱۴ به آن اشاره می کند. پطرس، یعقوب پسر زبدی، یوحنا، عیسی، موسی و الیاس در کوه تجلی حضور داشته اند.
در این روایت، عیسی و سه حواریش پطرس، یعقوب پسر حلفا و یوحنا به کوهی(کوه تجلی) می روند تا نیایش کنند. در کوه، ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تجلی در دانشنامه آزاد پارسی

تجلّی
در لغت به معنی ظهور و جلوه کردن و در اصطلاح عرفانی به دو معنی معرفت شناختی و هستی شناختی کاربرد دارد. در معنی معرفت شناختی عبارت است از جلوه گرشدن حقیقت در آینۀ دل آدمی، و در معنای هستی شناختی (یا جهان شناختی) جلوه گرشدن حقیقت در آینۀ جهان. تا قرن هفتم بیشتر معنای معرفت شناختی تجلی مورد استفاده قرار می گرفت، اما پس از ظهور ابن عربی، که عرفان را رنگ فلسفی و هستی شناختی داد، تجلّی در معنای هستی شناختی آن کاربرد پیدا کرد به گونه ای که از آن پس جزو اساسی ترین مفاهیم عرفان نظری قرار گرفت. تجلّی در معنای معرفت شناختی را حاصل دو چیز دانسته اند: نخست تزکیه روح و تصفیۀ دل از زنگار گناهان و آثار سوء خودخواهی ها و خودبینی ها؛ دوم جذبه و کشش از سوی معبود و محبوب. در این مقام، تجلی مراتبی دارد که هرچه بر پاکی و صفای نفس آدمی و مراتب معنوی او افزوده شود، درجات بالاتری از تجلی را دریافت می کند. در معنای هستی شناختی، تجلّی عبارت است از جلوه گرشدن ذات و صفات حق تعالی در جلوه گاه هستی. در جریان این جلوه گریِ پایان ناپذیر، مجموعۀ موجودات جهان پدیدار می شوند. این امر، از دیدگاه ابن عربی، شامل دو مرحلۀ علمی و عینی است و به همین دلیل از دو تجلّی سخن به میان می آید: تجلی اوّل یا فیض اقدس، تجلی ثانی یا فیض مقدّس. نتیجۀ تجلّی اول که تجلّی ذاتی است، پیدایش موجودات در علم خداوند با استعدادهای ویژۀ آن هاست که در اصطلاح ابن عربی به اعیان ثابته تعبیر می شوند. در تجلّی دوم، که تجلّی اسمائی است، موجودات با استعدادهای ویژۀ خود از مرحلۀ علم به مرحلۀ عین یا جهان خارج (اعم از مادی یا غیرمادی) قدم می گذارند و اعیان ثابته در عالم خارج ظهور پیدا می کنند. در مکتب ابن عربی، خلقت همان تجلّی دایمی و لایزال است که خود را در صورت های نامتناهی آشکار می سازد. البته تجلّی در اصل یکی بیش نیست و بی شماری آن برخاسته از استعدادها و قابلیت های بی شمار موجودات است که در هر لحظه فانی و بازآفرینی می شوند و آفرینش مدام جهان متحقق می شود. نیز ← اعیان_ثابته

تجلی در جدول کلمات

یکی از اصول دین اسلام که عبارت است از تجلی کردن نفس با تمام آنچه درون خود داشته است
معاد

معنی تجلی به انگلیسی

phenomenon (اسم)
حادثه ، عارضه ، نمود ، تجلی ، پدیده ، اثر طبیعی
influence (اسم)
توانایی ، تاثیر ، برتری ، تفوق ، اعتبار ، نفوذ ، تجلی
expression (اسم)
سیما ، حالت ، بیان ، قیافه ، عبارت ، تجلی ، ابراز ، کلمه بندی
emanation (اسم)
تجلی
epiphany (اسم)
ظهور ، تجلی

معنی کلمه تجلی به عربی

تجلی
انبثاق , تاثير
انبثق

تجلی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیانا
تجلّی ، اصطلاحی مهم در تصوف و عرفان . تجلی در لغت به معنای آشکار شدن و جلوه کردن و تابش و نمایش است (زوزنی ، ص 833؛ ابن منظور؛ طریحی ، ذیل «جلا»؛ برای بحث لغوی منحصر به فردی در بارة این واژه رجوع کنید به مستملی ، ج 4، ص 1547ـ 1548). در گفتار عارفان اصطلاح «ظهور» نیز گاه مترادف با اصطلاح تجلی به کار رفته است (عبدالرزاق کاشی ، 1416، ج 1، ص 300ـ301؛ سجادی ، ص 563). در عرفان اسلامی تجلی به دو معنای سلوکی و متافیزیکی (وجودشناختی ) آمده است . در معنای اول تجلی عبارت است از آشکار شدن ذات و صفات و افعال حق تعالی بر ضمیر سالک ، اما در معنای دوم ، عالَمِ هستی تجلی حق تعالی است بر خویش . این دو معنا با حدیث قدسی «کنتُ کنزاً مخفیاً فَاَحبَبْتُ اَن اُعرَف فَخَلَقْتُ الخَلقَ لِکی اُعرف » که در سخنان عارفان بارها آمده است ، ارتباط نزدیکی دارد (کلاباذی ، ص 122؛ علاءالدولة سمنانی ، ص 13، 194؛ نیز رجوع کنید بهمولوی ، ج 1، دفتر اول ، ص 177، ابیات 2862ـ2863).
سابقة اصطلاح تجلی به کاربرد آن در قرآن کریم و برخی احادیث بازمی گردد. آیة 143 سورة اعراف ، تجلی خداوند را بر حضرت موسی علیه السلام و کوه طور بیان می کند (برای تفسیر عرفانیِ این واقعه رجوع کنید بهمستملی ، ج 4، ص 1565، 1567؛ میبدی ، ج 3، ص 723ـ726؛ لاهیجی ، ص 154). در حدیثی از امام صادق آمده که خداوند در کلام خویش بر انسانها تجلی کرده است ، اما ایشان نمی بینند ( رجوع کنید بهابن ابی جمهور، ج 4، ص 116). همچنین بنا به حدیثی که در اکثر منابع عرفانی نقل شده است ، اگر خداوند بر چیزی تجلی کند آن چیز در برابر خدا خاشع می شود ( رجوع کنید به ابن ماجه ، ج 1، ص 401، ش 1262؛ قشیری ، ص 116؛ عزالدین کاشانی ، ص 131). ظاهراً آنچه در این دو حدیث آمده مضمون آیة 21 سورة حشر است که بنا بر آن ، اگر خداوند قرآن را بر کوهی فرو می فرستاد، آن کوه از بیم خدا خاشع و از هم پاشیده می شد. این نکات در مجموع از پیوند نزدیک میان سه مفهوم وحی (به معنای کلام خدا) و تجلی و خشیت حکایت می کند.
معنای سلوکی . تجلی در این معنی ، منشأ احوال و مقامات عرفانی است و اصولاً سلوک که آغاز آن ارادت (مرید شدن ) است ، از تجلی ارادت حق نشئت می گیرد و درد طلب در مرید بیدار می شود. نهایت سلوک نیز که فنا و بقاست ، به تجلی ذاتی ختم می گردد. به نظر عرفا، زهد و ریاضت و حتی سماع سالک برای تجلی است و کوشش و تحقیق * (تکلف سالک برای دریافت حقیقت ) با تجلی به ثمر می رسد. تا تجلی نباشد، انس و تعلق به دنیا از دل زدوده نمی شود. حصول معرفت و کشف اسرار و حتی رسیدن به مقام نبوت و ولایت ، همه موقوف به نزول تجلیات ربانی است (هجویری ، ص 492؛ سنایی ، ص 69؛ عطار، 1368ش ، ص 5، بیت 5؛ ابن عربی ، فتوحات ، چاپ قاهره ، ج 2، ص 375، ج 3، ص 80، ج 8، ص 439، 448ـ449؛ اسفراینی ، ص 13، 105؛ لاهیجی ، ص 4ـ5، 150ـ151)؛ ازینرو، تجلی با بسیاری از اصطلاحات صوفیه مانند انس ، هیبت ، فنا، بقا، محاضره ، مکاشفه ، وجد، محو، طمس ، محق ، لوامع ، بوارق ، طوالع ، شطح و انسان کامل ارتباط دارد (هجویری ، ص 490، 492؛ ابن عربی ، فتوحات ، چاپ قاهره ، ج 1، ص 32؛ اسفراینی ، ص 13، 88، 105، 132؛ نعمة اللّه ولی ، ص 31ـ32، 42).
در کلمات صوفیان متقدم تجلی با نور و اشراق و رؤیت ، که نمادهای بصری اند، و نیز با مفهوم قلب * پیوند دارد، از جمله گفته اند که تجلی ، تابش نور حق است بر قلب مقبلان (ابونصر سرّاج ، ص 363؛ هجویری ، ص 504). همچنین گفته اند که تجلی برخاستن حجابِ میان بنده و حق است به واسطة غیبت صفات بشری (کلاباذی ، ص 122؛ سهروردی ، ص 526؛ عزالدین کاشانی ، ص 129). لاهیجی (ص 150ـ151) نیز تجلی را ظهور حق بر دل سالک دانسته که این ظهور ممکن است همراه با صورت و کیفیت یا بی صورت و بی کیفیت باشد (همان ، ص 102).
عرفا برخی تعبیرات قرآنی مانند «... نَفَختُ فیهِ مِنْ روحی ...» (حجر: 29) و حدیث قدسی «خلق اللّه آدم علی صورته » را مرتبط با تجلی دانسته و گفته اند که روحی که در آدم دمیده شد، تجلی ذات و صفات الاهی بود و ازینرو، آدم بر صورت الاهی خلق شده است (روزبهان بقلی ، 1344ش ، ص 377ـ 378؛ عطار، 1368ش ، ص 4ـ5؛ الاحادیث القدسیة ، ج 1، ص 95ـ96). همچنین گفته شده است که شطحیات برخی عرفای بزرگ که در آنها ظاهراً دعوی ربوبیت شده ، ناشی از غلبة تجلی بوده است ( رجوع کنید به روزبهان بقلی ، همانجا).
به نظر عرفا در سلوک عرفانی ، تکرار تجلیِ واحد بر یک شخص و تجلی واحد بر دو شخص محال است . این نکته گذشته از ارتباط آن با اندیشة فلسفی خلق جدید ( رجوع کنید بهبخش دوم مقاله ) به تازگی و نو و منحصر به فرد بودن هر تجلی اشاره دارد. تجلی حق از حیث قابلیت سالک دایمی نیست و اگر باشد نادر است ( رجوع کنید بهابن عربی ، فتوحات ، چاپ قاهره ، ج 7، ص 206، 261، ج 13، ص 61؛ علاءالدولة سمنانی ،ص 148، 221؛ قیصری ، ص 23)، اما از حیث فاعلیت حق ، تجلی دایمی بوده ، حجابی بر آن نیست (ابن عربی ، فتوحات ، چاپ بیروت ، ج 2، ص 303). در سخنانی که از حلاج (ص 11، 22، 25، 27، 86) نقل شده ، واژة تجلی بارها آمده است . وی خداوند را از هر سو و در هر چیز متجلی می دیده است (همان ، ص 63). از ابوسعید ابوالخیر نقل شده که ادعای دوام تجلی کرده است ، اما گفته شده که او در حال مرگ وقتی حجاب عالم از برابرش برداشته شد، آنچه را پیش از آن دیده بود، پندار دانست . بدین ترتیب ، در سلوک عرفانی هر تجلی در مقایسه با حقیقتِ حق و تجلیِ حقیقی ، حجاب و پنداری بیش نیست (علاءالدولة سمنانی ، همانجاها).
مفهوم مقابل تجلی ، ستر و استتار است به معنای پوشیدگی و در حجاب شدن حق (برای بحث لغوی مشروح در این باره رجوع کنید بهمستملی ، ج 4، ص 1547ـ 1548). استتار آن است که صفات بشری میان سالک و دیدن غیب حایل و حجاب گردد (کلاباذی ؛ سهروردی ، همانجاها؛ عزالدین کاشانی ، ص 130). مقصود از استتار این نیست که ذات حق گاه آشکار و گاه پوشیده می شود، بلکه ظهور صفات بشری و ...
اوینا
نمایان
سینا
پیدا شده
مریم
جلوه گری درنهاد انسانی
مریم
جلوه گری درمعنویت انسانی
ب. الف. بزرگمهر
نمود

به باور من، جز واژه ی �نمود�، هیچکدام از آن دیگر واژه های یاد شده در بالا، برابر پارسی واژه ی �تَجَلّی� نیستند.
هستی
تجلی به معنای پیدا شدن است
مهبد خادملو
پیدایی
vanda sh i vei
زیبایی جلا پیداکردن آ شکار شدن جلوه
محمد حسین کریمی
پیدا، آشکار ، نمایان و ....

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تجلی یعنی چه   • تجلی خدا   • تجلی به چه معناست   • معنی تعالی   • تجلی نور   • معنی تجلا   • تجلی در عرفان   • تجلی اعظم   • معنی تجلی   • مفهوم تجلی   • تعریف تجلی   • معرفی تجلی   • تجلی چیست   • تجلی یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی تجلی

کلمه : تجلی
اشتباه تایپی : j[gd
آوا : tajalli
نقش : اسم
عکس تجلی : در گوگل

آیا معنی تجلی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )