Mohammad Zardosht

Mohammad Zardosht

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



to shop until you drop٢٢:٤٦ - ١٤٠١/٠١/٢٣انقدر خرید کنی که از پا بیوفتی ( بیش از حد خرید کردن )گزارش
2 | 0
multi storey car park٢٢:١٨ - ١٤٠١/٠١/١٦دقت کنید معنی اش درسته اما تلفظش اشتباه هست.گزارش
2 | 0
multi storey٢٢:١٧ - ١٤٠١/٠١/١٦معنی اش همون ، چند طبقه ( پارکینگ ) هست اما تلفظش را داره اشتباه میگه. تلفظ درستش: `مالتی استوری` هست.گزارش
0 | 0
چند ملیتی٠٢:٣٦ - ١٤٠١/٠١/١٤چند ملیتی ، چند قومیتی = cosmopolitan درست مثل کشور کانادا که از قومیت ها و ملیت های مختلفی تشکیل شده.گزارش
7 | 0
take out a loan٠٠:٣٦ - ١٤٠١/٠١/١٤وام گرفتنگزارش
7 | 0
well paid٠٠:٢٦ - ١٤٠١/٠١/١٤کلمات متضاد : Well paid #badly paidگزارش
0 | 1
dead end job٠٠:١٩ - ١٤٠١/٠١/١٤شغلی که جای پیشرفت نداره.گزارش
0 | 0
to work your way through university٢٣:٤٤ - ١٤٠١/٠١/١٣کار کردن در دوران دانشگاه ( حین تحصیل )گزارش
0 | 0
scholarship٢٣:٣٩ - ١٤٠١/٠١/١٣بورسیه ، کمک هزینه تحصیلی که برخی از دانشگاه ها میدهند.گزارش
7 | 1
tuition fees٢٣:٣٧ - ١٤٠١/٠١/١٣شهریه ، هزینه تحصیلگزارش
5 | 0
processed food٢٣:١٦ - ١٤٠١/٠١/٠٤غذای فرآوری شده ( ناسالم )گزارش
5 | 0
ready meal٢٣:١٥ - ١٤٠١/٠١/٠٤غذای آماده ( معمولاً ناسالم )گزارش
0 | 0
feel faint٢٣:٠١ - ١٤٠١/٠١/٠٤احساس ضعف کردنگزارش
2 | 0
stimulating working environment٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/١٢/١٦محیط کاری هیجان انگیزگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



pavement٢٢:٢١ - ١٤٠١/٠١/١٦
• I dropped my camera on the pavement and bust it.
من دوربینم را در پیاده رو انداختم و شکستم اش.
0 | 0
boutique٢٢:٠٤ - ١٤٠١/٠١/١٦
• A boutique and beauty salon are conveniently located within the grounds.
یک بوتیک و سالن زیبایی درون محوطه با دسترسی راحت، قرار گرفته اند.
0 | 0
cosmopolitan٠١:٠٠ - ١٤٠١/٠١/١٤
• London has always been a cosmopolitan city.
لندن همیشه یک شهر چند ملیتی بوده است.
2 | 0
hearty٢٢:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٠٤
• The President received a hearty welcome on his visit.
از رئیس جمهور ، هنگام بازدیدشان استقبال گرمی به عمل آمد.
0 | 0
square meal٢٢:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٠٤
• He looks as though he hasn't had a square meal for weeks.
به نظر میرسه که چند هفته هست که غذای درست حسابی نخورده.
0 | 0
square meal٢٢:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٠٤
• They haven't had a square meal for four or five days.
آن ها چهار یا پنج روز هست که غذای مفصل نخورده اند.
0 | 0
perishable٢٢:٤٨ - ١٤٠١/٠١/٠٤
• Perishable food should be stored in a refrigerator.
غذاهای فاسدشدنی بایستی در یخچال نگهداری شود.
2 | 0
perishable٢٢:٤٧ - ١٤٠١/٠١/٠٤
• A'use by'date must be stamped on all perishable goods.
یک[عبارتِ]" طبق تاریخ، مصرف شود" بایستی روی همه مواد فاسدشدنی درج شود.
0 | 0
vivid٢٣:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٠٣
• I had a vivid dream last night that seemed absolutely real.
دیشب من یه خواب واضح دیدم که کاملا واقعی به نظر می رسید.
5 | 0
slave٢١:٥٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٧
• It's slave labour working in that office.
کار کردن در این اداره ( دفتر ) حمّالی هست.
0 | 0
slave٢١:٤٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٧
• My boss is a real slave driver.
رییس من یک راننده کاملا مقیّد هست.
2 | 0
conduct٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/١٢/١٦
• The woman on the phone was conducting a survey.
زنی که پشت تلفن بود، داشت یک نظرسنجی انجام میداد.
7 | 0