پیشنهاد‌های ابوالفضل عشقی (٦٨٤)

بازدید
٣,٥١٩
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

�با آرزوی عمری طولانی و سرشار از موفقیت�

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خلاصه نامه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حفظ کردن مثال: Espouse the dignity of persons.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

( مدیریت و کسب وکار ) : رهبری غیررسمی توضیح: اشاره به موقعیتی دارد که فرد در یک گروه از لقبی رسمی برخوردار نیست که نشان دهندۀ مقام رهبری او باشد، ام ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

همچنین اشاره به زمانی دارد که سیستم یا طرحی جدید در دنیای واقعی و به صورت آزمایشی اجرا می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیامد در پی داشتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پتوی آرامش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

راه دادنِ چیزی به درون چیزی دیگر مثال: Asking yourself how to enable each cornerstone in each function of a process does this.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

in siloes: با گوشه نشینی/ تک روی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

( کنترل و تضمین کیفیت ) : بازبینی مبدأ توضیح: بازبینی کیفی پیش از تحویل به مشتری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

قبول مسئولیت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Cost of non - quality

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اهمیت دادن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابزار کاری/ شغلی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خطا و اشتباه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Cover Your Ass

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکل دیگر این عبارت taking the heat away است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بار/ سنگینی مسئولیت را از روی دوش کسی برداشتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

medical physician

پیشنهاد
٠

ارتباط سه مرحله ای توضیح: نوعی ارتباط که در آن ابتدا فرستنده ( کاربر 1 ) پیامی را به دریافت کننده ( کاربر 2 ) منتقل می کند، سپس کاربر 2 دریافت آن پی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

خلق موقعیت ( با تشکر از نظر کاربر Intangible )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

طبق معنای سوم فرهنگ وبستر: classify

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تمرکز بر جنبه های مثبت مثبت بینی مثبت نگری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اجازه دادن پذیرا بودن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

با یادآوریِ . . . با توجه به . . . ( که در گذشته اتفاق افتاده/ گفته شده/ و غیره )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

( دارای بار معنایی منفی ) : به بهانۀ چیزی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرسری انجام دادن کاری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عجین شدن با چیزی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پول ساز سودآور

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

از کار انداختن مانع کاری شدن حذف کردن مثال: Kelly’s supervisor felt procedure compliance was sufficient—which tends to numb independent thinking abo ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. A ‘break - in period’ typically refers to an initial phase during which a new process, system, or expectation is tested and adjusted. 2. Break - ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

توجیه پذیر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حکم مرده ( همچنین dead man's statute یا dead man act ) توضیح: به بیان ساده، با این قانون دادگاهی، اگر یکی از طرفین دعوی مرده باشد، طرفین دیگر نمی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حکم مرده ( همچنین dead man's statute یا dead man's rule ) توضیح: به بیان ساده، با این قانون دادگاهی، اگر یکی از طرفین دعوی مرده باشد، طرفین دیگر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حکم مرده ( همچنین dead man act یا dead man's rule ) توضیح: به بیان ساده، با این قانون دادگاهی، اگر یکی از طرفین دعوی مرده باشد، طرفین دیگر نمی تو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

( کسب وکار ) : پایان/ خاتمۀ همکاری

پیشنهاد
٠

دایرۀ پذیرش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فروشگاه چندمنظوره

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرهنگ کمبریج: To do something as the next part of an activity or period of development فرهنگ وبستر: To complete ( an activity or process that has be ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

فرهنگ کمبریج: To do something as the next part of an activity or period of development فرهنگ وبستر: To complete ( an activity or process that has be ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

reactive: پس کنش گر proactive: پیش کنش گر ( با تشکر از پیشنهاد کاربر حسن امامی در مدخل واژۀ proactive )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

proactive: پیش کنش گر reactive: پس کنش گر ( با تشکر از پیشنهاد کاربر حسن امامی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

با جان/ سلامت/ پول کسی بازی کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

( معمولاً داری بار معنایی منفی ) : در امری مشکلی ندیدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشکلی را جدی نگرفتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

( سازمان ها و شرکت ها ) : ایمن آگاه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

( طبق معنای نخست فرهنگ وبستر ) : یادآور شدن وظیفۀ کسی به او

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

( کاملاً ) مشخصه/ معلومه مثال: You can tell she's been working out—look how big her biceps are! Can you believe he's incredibly rich? You could neve ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تربیت