تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

morphophonemicspelling برابر نهاد فارسی آن " نگارش واژ - واجی" و هم چنین : " نگارش واج - واژکی"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

"کمپوش" به معنی استثناء. واژه ای آذری است برای برابر نهاد استثنا

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

نمود " در ر زبان آذربایجانی به معنی شکل و فرم میباشد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

بخشنده ، حاتم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

نافرمانی در نوشتارهای کهن که از زبان یونانی ترجمه شده اند بکار رفته است اما واژ آمیخت های آن در انگلیسی زیاد است

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

بروشنی به شفافی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

"مایع زرنیح" ، "مایع موبر" یا "روغن موبر"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

حالت andative مندوری" یا برون رفتایی" در زبانشناسی حالت به حالتی گفته میشود که کنشا ها ( فعل ها ) حرکتی با گرفتن پی بست پسوندی و بندرت پیشوندی سر راس ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

حالت "سرراستایی "در زبان شناسی ventive در گفتار حالت به حالتی گفته می شود که کنش و یا ندا سرراست به خود سخنور بر می گردد. شناسگر، حالت" سر راستایی" د ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

"بسته" و"دسته علوفه"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

دریغ همان دریگ است به معنی :" بی بخشش" و "بی وارث" و در کل افسوس معنی می دهد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

از دو بخش شکل گرفته = ریگ سود ، ارث = بی دریغ=" بی بخشش" "افسوس"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

بهره، نزول

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

ریگ به معنی : "هدیه"، و " بخشش" "ماترک" در مرده ریگ هم بجا مانده است الته برخی به اشتباه فکر می کنند که این به نمود مجازی هست ولی ان درست نیست ریگ خ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

" اهل گذشت کردن" دست باز= خّیر دست باز=وضع اقتصادی خوب داشتن دست باز = رام ، مطیع

پیشنهاد
٤

"کتک زدن" حمله کردن" ، "ردن"، و " زیاده روی کردن": در کاری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

خشه =khashe در اصل به معنی "نیرو " بوده است خشه گیاه قدرت" اسپست گیاهی هفت ساله که کاشته می شود دانه های آن بنفش رنگ می باشد و بسیار نیروزا هست در ز ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

" پیشا درو" نخستین درو گیاهان در کشاورزی بویژه درو کردن یونجه و خشه ( اسپست ) و دیگر علوفه هایی که می توان دوبار درو کرد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

زن دوبیتی سرا ی سوگواری زنی که بداهه گویانه در سوگواری ها مداحی کند

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

گرد = gerd "شهر" و "آبادی" محل زندگی یکی دیگر از معنی های " گرد می باشد مانند هشتگرد دستگرد دارابگرد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

محل ورود آب به گول سوراخ ورود آب

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

برابر فارسی آن "پیشوند های پرکنش" در زبانشناسی پیشوند هایی که نقشی متفاوتی دارند وبسته به گونه و حالت و واژگان و جایگاه خود معنی های متفاوتی را به وا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

قیدواره ای = adverbially

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

domesticated: جانواران خانگی شده " رام شده" اهلی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

"تکواژ واژگانی" lexical morpheme :برابر فارسی آن هست واژه ای آمیخته است وکاربرد آن در مقولات زبانشناسی هست به معنی های " تکواژ واژگانی" و همچنین " ت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

determining: برابر فارسی " باز شناسی " "شناسگری " " باز تعریف کردن"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢١

حماسه : برابر عربی آن می شود" "رجز" و "رجز خوانی " وازه آمیخته ی عربی فارسی هست که در زبان فارسی هم بکاربرده می شود. حماسه " از نظر اتیمولوژیکی در ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

برابر فارسی توالی " تواتر: پیاپی، پیاپِیش، پشت سرهمی،

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

contracts: "همیدگی " در زبان شناسی فرو شدن یک یک آوا در صدای دیگر را می گویند. این رخداد بیشتر در واکه ها رخ می دهد در همخوان ها کمتر رخ می دهد. معنی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٩

اخته واژه ایرانی هست که به زبان مغولی و ترکی راه یافته است و همان واژه آهیختن هست به معنی بیرون کشیدن و اقته چی به معنی کسی بود که کارش بیرون آوردن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

در زبان فارسی "لنگر" معنی های بسیار دارد 1 - الوار : چوب بزرگی و سخت و درازی که در ساختمان های قدیمی، در اتاق هایی که بزرگ بودند و یا در ساختمان ها ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

marker برابر نها فارسی آن "شناسگر " می باشد ولی "نشانگر "هم مفهوم را می رساند اما درست ترین گزینه "شناسگر" میباشد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

برابر پارسی preceded : "جلودار "، طلایه دار "پیشتر" "جلوتر بودن:، : بدنبالِ:

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

Verifiability :برابر های فارسی این واژه انگلیسی : "همپذیرفتاری" ، "همپذیره گی "

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

" نام ساختن" " نام سازی " نامواره کردن" در دانش زبانشناسی nominalizing و nominalisation به مفهوم آن است که با بهره جستن از یک واژه ای که خودش نام نیس ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٩

چادر یک . واژه ی سانسکریت هست و در ترکی و فارسی وام واژه است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

undergo: برابر های فارسی برای آن : بندیده به و " در بند آن است" و " دستخوش " " زیر رفتار"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

assimilated برابر های فارسی : "همگنیده" "همگون سازی شده ، همرنگ سازی شده، همانند سازی شده، همگرایانیده ( بندرت ) assimilation: همگون سازی فرهنگی از ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

glottal stop برابر پارسی آن "چاکنایی بستشی" و "چاکنایی انسدادی" می باشد همانند صدای/ع/ در آوا شناسی بین المللی با نمایه/Ɂ/ نشان داده و شماره 113 شنا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

انگ:ang : ] چانه ، فک، از واژگان اوستایی است و در پهلوی وارد شده است . نامواژ "نهنگ" بازمانده این واژه است : نهنگ به معنی تمساح و کروکودیل است از د ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٢٦

به احتمال خیلی زیاد قایق ترکی است صددر صد نه و به احتمال زیاد فارسی نیست. چون در زبان ترکی کنشای ( فعل ) کایماق وجود دارد به معنی لیز خودن و غیره, ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

بارگه=barge به معنی کشتی کوچک در زبان آذری است بازمانده از زبان پیشین آذربایجان یعنی پهلوی آذری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

بارگه قایق کشتی کوچک

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٩

explicit: برابر های فارسی این واژه "هویدا" ، " روشن" و " آگاهانه"، "بارز "، و "نمایان"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

explicit knowledge برابر فارسی آن می تواند" دانش آگاهانه" و "چیستآگاهی" باشد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

نگر ماند "، "به چشم بودن" واچشمی" چشم داشت" پسوند ها و پیشوند های زبان فارسی برای ساخت قید ها و فروزه ها و اسم بسیار فراوان است برای واژه ی انتظار ع ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

سفتایش" و هم آهنگ برابر فارسی برای آن می باشد کتاب از انسجام لازم برخوردار است = کتاب از سفتایش لازم برحوردار است زایه ها و آمیزه های دیگر : سفتید ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

Adverbiative حالت قیدی، در " دیدگاه حالت" زبانشناسی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

auxiliary در معنی های گوناگونی در زبان انگلیسی بکار برده میشود برابرفارسی درست برای آن "بجایشی" میباشد = یعنی کس یا چیزی که به جای کس یا چیز دیگری ب ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

adnominal برابر فارسی آن "نام آمیخته" در فراز هایی نامی دو جزءیی یکی از عناصر آن "نام" است و جزء دیگر می تواند از صفت صفت یا غیره باشد همانند: آش دا ...