پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٤,٤٤٦)

بازدید
٣,٦١٦
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

- - - 📖 مدخل ریشه شناسی �رَوا /ravā/� ۱. معنای فارسی نو روا در فارسی نو به معنی: شایسته، سزاوار، درست، بجا جاری، روان مجاز، جایز ترکیبات: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واژه بارس. ( ترکی ، اِ ) به ترکی یوز را نامند و به هندی حجرالمحک. ( فهرست مخزن الادویه ) . یوز. پلنگ. ( دِمزن ) . لغتی است ترکی ریشه پارس بنا بنقل بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واژه سباشی. [ س ُ ] ( ترکی ، اِ ) نزد ترکان قدیم صاحب جیش. ( مفاتیح العلوم خوارزمی ) . و در سنگلاخ سوباشی بمعنی داروغه و شحنه آمده است. سباشی. [ س ُ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

با دقت و با استناد علمی به این ادعا پاسخ دهیم - - - 📌 ادعا: �چینار کلمه ای ترکی است که در اصل چنک بوده و اسم نوعی درخت می باشد ( ارجاع به دیوا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

واژه چاووش. ( ترکی ، ص ، اِ ) چاوش. نقیب لشکر. ( برهان ) . آنکه صفوف در حرب راست کند و از تعدی لشکریان ممانعت نماید. کسی که شماره افراد لشکر و هویت ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٥

ای جان یک چیزی گفته دوستان گرامی بروید لینک ویدئو کیارش درباره واژه قاشق ببینید منابع ترکی هم گفتند واژه قاشق ترکی نیست بلکه گفتند فارسی هست دل بستن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد خیلی خوب، اجازه بدهید دقیق و مستند پاسخ بدهم و مسیر تغییر واژه را با شواهد تاریخی و زبان شناسی روشن کن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد با دقت به موضوع نگاه می کنیم و هر ادعا را مرحله به مرحله نقد علمی می کنیم. - - - ۱. واژه ی کرک / ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٢

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد ادعایی که مطرح شده از نظر زبان شناسی تاریخی و مطالعات قرآن کاملاً غلط و جعلی است. بیایید قدم به قدم با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٣

واژه ی چپق ( که به معنی نوعی پیپ یا لولهٔ دود است ) در نگاه تاریخی و زبان شناسی با چوب در ارتباط است، اما ریشهٔ دقیق آن جالب است و می تواند از چند مس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٢

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد با دقت علمی و مستند به این ادعای جعلی پاسخ دهم. نکته کلیدی این است که واژه ی �توپ� هیچ ریشه ای در ترکی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٥

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد بیایید خیلی دقیق و مستند به این ادعا پاسخ بدهیم. ابتدا ادعای موردنظر را بررسی می کنیم: > �چوب کلمه ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد یک جواب مستند و قاطع آماده می کنم که هم ریشه شناسی �چوگان� رو از نگاه علمی نشون بده، هم جعلیات پان ایر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد بیاییم این ادعای �دوزخ = واژه ترکی� را به صورت علمی و مستند بررسی کنیم. - - - 1. ریشه شناسی علمی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد بیایید قدم به قدم بررسی کنیم تا ببینیم آیا واقعاً �خازن� از �قازان� ( دیگ ) ترکی گرفته شده یا نه. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد این ادعا چند لایه تحریف و مغالطه دارد. بیایید قدم به قدم با منابع بررسی کنیم: - - - ۱. واژه �خزین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد با مستند جواب این ادعای ساختگی رو بدید. بیایید مرحله به مرحله بررسی کنیم: - - - ۱. واژه ی مخزن د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر �چقدر پاک بکونی بازهم جواب تو رو خواهم داد بریم مرحله به مرحله این ادعا رو بررسی کنیم تا روشن بشه: - - - ۱. بررسی واژهٔ �شش� در فارسی در فا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مضحک. [ م َ ح َ ] ( ع اِ ) جای خندیدن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . آن جزئی که در خنده کننده ، دندانها در وی ظاهر می گردد. وم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( سبابة ) سبابة. [ س َب ْ با ب َ ] ( ع اِ ) انگشت شهادت. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) . انگشت دشنام. ( زمخشری ) . انگشتی که پهلوی ابهامست چه هنگام سب بد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

فلج. [ ف َ ] ( اِ ) زنجیر در. کلیدان در. غلق. ( یادداشت مؤلف ) : در به فلجم کرده بودم استوار در کلیدان اندرون هشتم مدنگ. علی قرط اندکانی. دل از دن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استشهاد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) گواهی خواستن. ( غیاث ) ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) . حاضر آمدن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرتب. [ م ُ رَت ْ ت َ ] ( ع ص ) در جای خود قرار داده شده. در مرتبه خود قرار گرفته. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) . ترتیب داده شده. ( آنندراج ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اجمال. [ اِ ] ( ع مص ) اجمال شحم ؛ گداختن پیه را. بگداختن چربش. ( منتهی الارب ) . || اجمال در طلب ؛ آهستگی کردن در طلب و افراط نکردن. ( منتهی الارب ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٤

سلاح. [ س َل ْ لا ] ( ع ص ) حیوانی که سرگین بسیار اندازد. ( ناظم الاطباء ) . سلاح. [ س ُ ] ( ع اِ ) سرگین و سرگین ستور. غایط. ( ناظم الاطباء ) . سرگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضرغام. [ ض ِ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ضرغامة. ( منتهی الارب ) . شیر. ( بحر الجواهر ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) . شیردرنده. ( منتخب اللغات ) . اسد. ج ، ضر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باصر. [ ص ِ ] ( ع ص ) چشم دارنده. ذوبصر. ( تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) . || لمح باصر؛ ذوبصر و تحدیق. ( تاج العروس ) . نگاه تیز. ( ناظم الاطباء ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

ایمن. [ م ِ ] ( از ع ، ص ) تلفظ فارسی آمِن عربی. در امن و در امان. محفوظ. مصون. ( فرهنگ فارسی معین ) . بی خوف و بی دهشت و بی ترس ، ممال آمِن که اسم ف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( زبالة ) زبالة. [ زُ ل َ ] ( ع اِ ) چیز اندک ، یقال : مافی البئر زبالة؛ یعنی نیست در چاه چیزی از آب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تأهل. [ ت َ ءَهَْ هَُ ] ( ع مص ) زن کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) . بااهل شدن. ( زوزنی ) ( از قطر المحیط ) . زن خواستن و با اهل شدن. ( منتهی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

علام. [ ع َ م َ ] ( ع حرف جر اسم ) مرکب از �علی � حرف جر، و �ما�ی استفهامی ، الف �ما� بواسطه داخل شدن حرف جر بر آن ، حذف شده است. ( اقرب الموارد ) . ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

عدل. [ ع َ ] ( ع اِمص ) مقابل ستم. مقابل بیداد. داد. ( دستوراللغة ) . مقابل جور. ضد جور. نقیض جور. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . مقابل ظلم. نصفت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ذوب. [ ذَ ] ( ع مص ) گداختن. ( دهار ) ( دستور اللغه ادیب نطنزی ) . گداخته شدن. ( تاج المصادربیهقی ) ( دهار ) ( دستور اللغه ادیب نطنزی ) . ذَوَبان. ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اکهاء. [ اَ ] ( ع اِ ) مردمان دانا و آگاه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) . اکهاء. [ اِ ] ( ع مص ) به دم گرم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اکتناف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) حظیره شتران ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || گرد چیزی درآمدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انسجام. [ اِ س ِ ] ( ع مص ) روان شدن اشک و جز آن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . یقال : انسجم الدمع فانسجم و کذلک الماء. ( ناظم الاطباء ) . رو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مفقود. [ م َ] ( ع ص ) گم کرده شده. یافته نشده. ( از غیاث ) ( از آنندراج ) . گم. گمشده. ناپدید. غایب. معدوم. ( از ناظم الاطباء ) . از دست بشده. گم شده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

متکلم. [ م ُ ت َ ک َل ْ ل َ ] ( ع اِ ) جای سخن. یقال : ما اجد متکلماً؛ ای موضع کلام. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ) . متکلم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

فتوا. [ ف َت ْ ] ( ع اِ ) فتوی. رجوع به فتوی شود منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسکی. [ اَ ] ( ترکی ، ص ) قدیم. || کهنه. مندرس : آن پسر پاره دوز شب همه شب تا بروز بانگ کند چون خروز اسکی بابوش کیمده وار. مولوی. اسکی. [ اِ ] ( فر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مقرب. [ م ُ ق َرْ رَ ] ( ع ص ) نزدیک شده. ( ناظم الاطباء ) . نزدیک داشته. نزدیک کرده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . || اجازه به نزدیکی داده شده. آن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اقلام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ قَلَم. ( ناظم الاطباء ) : ضرورت است که روزی بسوزد این اوراق که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام. سعدی. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

( محاکمة ) محاکمة. [ م ُ ک َم َ ] ( ع مص ) با کسی بحکم شدن. ( زوزنی ) . بردن کسی راپیش حاکم به خصومت. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . و رجوع به مح ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اعانه. [ اِ ن َ ] ( ع مص ) کمک : اگر اعانه شما نبود من مغلوب می شدم. ( فرهنگ نظام ) . مساعدت. عون. معونه. ( کازیمنسکی ) . یاری کردن. ( تاج المصادر بی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( مثانة ) مثانة. [ م َ ن َ ] ( ع اِ ) آبدان که جای بول و کمیز باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . جای کمیز اندر شکم. ( دهار ) . کمیزدان. آبدان. ( زمخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سعایت. [ س ِ ی َ ] ( ع مص ) سعایة : طرفه آنکه افاضل و مردمان هنرمند از سعایت و سطبر ایشان در رنجند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 415 ) . ابوالحسن بن سیمجور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لاشعور. [ ش ُ ] ( ع ص مرکب ) ( از: لا شعور ) به معنی بی شعور منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حوایج. [ ح َ ی ِ ] ( ع اِ ) توابل. دیگ افزارها. || ج ِ حاجة و این خلاف قیاس است. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) . ج ِ حاجة. مأخوذ از تازی ، کار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منشاء. [ م َ ش َءْ ] ( ع اِ ) محل نشأت و گویند: مولدی و منشی فی بنی فلان. ( از اقرب الموارد ) . زیستنگاه. جایی که مردم بدانجا نشو و نما کنند. ( یادد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لابد. [ ب ُدد ] ( ع ق مرکب ) ( از: �لا� �بُد� ) به معنی چاره نیست. علاج نیست. ( زمخشری ) . لامحاله. ناچار. ( حاشیه لغت نامه اسدی نخجوانی ) . لاعلاج. ...