ترجمههای علیرضا ایرانی نیا (٨٨٠)
software engineer مهندس نرم افزار
second - best دومین بهترین / رتبه دوم
universally accepted مورد پذیرش همگانی
preparing for a job آماده شدن برای یک شغل
هیچ روشِ موردِ پذیرشِ همگانی برای آماده شدن برای شغلِ تحلیل گر سیستم وجود ندارد.
apply for a position برای یک شغل/سمت درخواست دادن
من برای این سمتِ شغلیِ تحلیل گر سیستم درخواست داده ام / دارم درخواست میدهم.
necessarily ناگزیر، به طور طبیعی
high performance computing رایانش پربازده / محاسبات با کارایی بالا
این عبارت بیشتر شبیه عنوان شغلی است.
تحلیل گر سیستم های رایانشِ پُربازده در کالج امپریال لندن.
cut off قطع کردن، از بین بردن
uneasy ناآرام، مضطرب، ناخوشایند این جمله لحن احساسی دارد
frequently اغلب، به طور مکرر act as عمل کردن به عنوان
implemented پیاده سازی شده، اجراشده
ساختار جمله کمی غیرطبیعی است و احتمالاً متن اصلی نیاز به بازبینی دارد.
drive someone spare خیلی کلافه کردن، از شدت فشار عصبی کردن
او تحلیل گر سیستم است و کارش در حال حاضر دارد او را از پا درمی آورد / کلافه اش کرده است.
pie در این جمله مبهم است؛ احتمالاً نام خاص یا بخشی از متن اصلی که جدا افتاده است
دومین شغلِ برتر، مهندس نرم افزار است و پس از آن تحلیل گر سیستم های رایانه ای، زیست شناس و تاریخ دان قرار دارند.
توضیح: عبارت second - best یعنی دومین گزینه/رتبه برتر بعد از اولی.
توضیح: necessarily broad یعنی به ناچار/طبعاً گسترده.
من برای موقعیت شغلی تحلیل گر سیستم درخواست میدهم / اقدام کرده ام.
هیچ روشِ موردِ پذیرشِ همگانی برای آماده شدن جهت شغلِ تحلیل گر سیستم وجود ندارد.
تحلیل گر سیستم های رایانشِ با کارایی بالا در کالج امپریال لندن.
توضیح: این بیشتر شبیه عنوان شغلی است تا یک جمله کامل.
تعریف ما از تحلیل گر سیستم ناگزیر گسترده است.
توضیح: uneasy time یعنی زمان پراضطراب یا ناخوشایند.
این کار ارتباط میان تحلیل گر سیستم و کاربر را قطع میکند.
سه نقش اصلیِ تحلیل گر سیستم عبارت اند از: مشاور، کارشناس پشتیبان، و عامل تغییر.
تحلیل گر سیستم اغلب بعنوان مشاور برای یک کسب وکار عمل میکند.
شبِ یکشنبه برای تام سانتوس، تحلیل گر سیستم، زمانی ناآرام و ناخوشایند است.
توضیح: عبارت peer pressure معمولاً به فشار همسالان/همتایان ترجمه میشود، ولی در این جمله ساختار کمی غیرطبیعی است. احتمالاً منظور این است که تحلیل گر س ...
وقتی سیستم پیاده سازی شود، ممکن است تحلیل گر سیستم از آن راضی باشد.
توضیح: drive someone spare یعنی خیلی عصبی یا کلافه کردن.
تاکتیکِ تری این بود که از تحلیل گر سیستم برای اعمال فشار همتایان بر برنامه نویس استفاده کند.
توضیح: واژه ی pie در این جمله احتمالاً یا نام خاص است یا از متن اصلی جدا افتاده و بدون بافت، معنایش روشن نیست.
او تحلیل گر سیستم است و کارش در حال حاضر دارد از پا درمی آوردش / کلافه اش کرده است.
استن، که یک تحلیل گر سیستم های رایانه ای است، با روشی سنجیده و نظام مند به pie نزدیک میشود.
سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض است. مثلاً: تغییر مسیر یا جهت چیزی ( مثلاً تغییر مسیر یک پروژه )
سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض است. مثلاً: تعویض یا جایگزینی چیزی با چیز دیگری ( مثلاً تغییر شغل یا محل کار )
سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض استفاده شده است.
سوئیچ به معنای تغییر یا تعویض است. مثلاً: تغییر حالت یا وضعیت چیزی ( مثلاً روشن یا خاموش کردن یک دستگاه )
حالت ON/OFF مدل منطق سوئیچ شدت تعریف شده است. پهنای پالس نور خروجی اندازه گیری میشود.
ما قصد داریم از بسته بندی کارتن به بسته بندی فویل تغییر کنیم.
دو چاقوی سوئیچ شباهت زیادی به هم داشتند. هیئت منصفه نمی توانست آنها را از هم تشخیص دهد.
رفتار مقاومت درگیری غیرمعمول سوئیچ، نشت گاز SF6 و فشار باقیمانده در واحد هیدرولیک در حین کارکرد سوئیچ های LW6 را توصیف و تحلیل میکند.
کلید تنظیم قدرت ویژه میتواند در محدوده قدرت نامی، تنظیمات دلخواه را انجام دهد.
هر ربات مجهز به یک کلید تشخیص فشار است. در صورت کمبود فشار هوا، به طور خودکار هشدار میدهد تا از افتادن ربات جلوگیری شود.