پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٩٤٨)

بازدید
٣١,١٤٢
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دفع مدفوع / رفتن به توالت برای کار بزرگ در زبان محاوره ای: بره کارشو بکنه، بره دستشویی برای شماره دو، بره یه چیزی بندازه تو آب، بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سرویس بهداشتی عمومی / ایستگاه آسایش / محل استراحت و رفع نیاز در زبان محاوره ای: دستشویی عمومی، توالت بین راهی، محل رفع خستگی، ایست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

/ʒiˈdɑ̃/ ژیدان ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( توهین آمیز – یهودی ستیزانه ) در زبان محاوره ای: یه اصطلاح فرانسوی قد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

/ˈhaɪmi/ هایْمی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( نام خاص یهودی – گاهی با بار توهین آمیز ) در زبان محاوره ای: یه اسم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: استخوان گیر / شکسته بند / درمانگر سنتی استخوان در زبان محاوره ای: شکسته بند، اونایی که استخونو جا می ندازن، درمانگر سنتی، دکتر محل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: لباس پزشکی / لباس اتاق عمل / یونیفرم درمانی در زبان محاوره ای: لباس دکتری، لباس راحت بیمارستانی، لباس پرستاری، لباس اتاق عمل ____ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پزشک فوری / دکتر کلینیکی / دکتر جعبه ای ( طنز ) در زبان محاوره ای: دکتر دم دستی، دکتر فوری، دکتر کلینیکی، دکتر توی جعبه، دکترِ سری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دکتر قلابی / پزشک بی سواد / شارلاتان پزشکی / درمانگر دروغین در زبان محاوره ای: دکتر قلابیه، الکیه، فقط پول می گیره، هیچ تخصصی ندار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سایکدلیک ها یا روان گردان ها ( Psychedelics ) دسته ای از داروها و مواد هستند که عمدتاً با تغییر در ادراک، حالت هوشیاری، تفکر و احساسات شناخته می شوند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

IVF یا لقاح خارج رحمی ( In Vitro Fertilization ) روشی از درمان ناباروری است که در آن تخمک زن و اسپرم مرد در شرایط آزمایشگاهی با یکدیگر ترکیب می شوند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ژنده پوش / بی پول و بی کلاس / درب وداغون در زبان محاوره ای: بدبخت، بی پول، ژنده، داغون، ته خط، بی کلاس، بی ریخت _________________ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: حقه ی زیرکانه / کلک موذیانه / ترفند پنهانی در زبان محاوره ای: کلک رندانه، حقه ی موذی، ترفند خفن، بازی پشت پرده، نقشه ی زیرپوستی _ ...

پیشنهاد
٠

GOMER گومِر ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: بیمار مزمنِ بی فایده / بیمارِ غیرقابل درمان / بیمارِ وقت گیر در زبان محاوره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Get Out of My Emergency Room گومِر ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: بیمار مزمنِ بی فایده / بیمارِ غیرقابل درمان / بیمارِ و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تحریک شدن / به وجد آمدن / جذب شدن در زبان محاوره ای: فاز گرفتم، تحریک شدم، حالمو خوب کرد، روشنم کرد، داغم کرد ___________________ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شکنجه کردن / تحت فشار شدید قرار دادن / آزار دادن / به قفسه انداختن در زبان محاوره ای: زجر دادن، له کردن، فشار آوردن، قفسه چیدن، مغ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نصفه درست / نیمه درست / تا حدی درست در زبان محاوره ای: یه کم درست گفتی، نصف حرفت درسته، تا یه جا قبول دارم، نصفه نصفه درسته _____ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شرط غیرقابل گذشت / مانع توافق / خط قرمز در زبان محاوره ای: خط قرمزمونه، نمی تونم باهاش کنار بیام، شرطیه که همه چی رو خراب می کنه، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخفف **Fell Out Of Bed Again** 🔸 معادل فارسی: بیمار تکراری / مراجعه کننده ی بی دلیل / بیمارِ همیشه طلبکار در زبان محاوره ای: بازم اومد، دوباره اف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: درماتولوژیست / متخصص پوست ( در اصطلاح طنزآمیز ) در زبان محاوره ای: پوستی، دکتر پوست، خارش درمان، دکتر جوش، دکتر خراش، فلی _______ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جراح جسور / جراح ریسک پذیر / جراح بی پروا در زبان محاوره ای: جراح کله خر، جراح ریسک زن، جراح بی پروا، جراح شاخ شکن، جراح نترس ___ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

**Rush genius** ( ترکیب اسمی – فرهنگی، تحسین آمیز، طعنه آمیز، رسانه ای ) 🔸 معادل فارسی: نابغه ی لحظه ای / نابغه ی عجله ای / نابغه ی فوری در زبان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: اگر اصلاً / اگر زمانی / اگر روزی / اگر به ندرت در زبان محاوره ای: اگه یه روزی، اگه اصلاً، اگه بخواد بشه، اگه یه وقت، اگه همچین چیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

## 🔸 معادل فارسی: همجنس گراستیز / فرد دارای ترس یا نفرت از همجنس گرایان در زبان محاوره ای: ضد همجنس گرا، همجنس گراستیز، آدم تنگ نظر، کسی که از هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در موسیقی، اصطلاح Solo به اجرای یک قطعه یا بخشی از یک قطعه موسیقی گفته می شود که توسط یک نوازنده یا خواننده به تنهایی انجام می شود. اجرای سولو امکان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در حوزه موسیقی، اصطلاح Classic به آثاری گفته می شود که به دلیل کیفیت بالا، تأثیرگذاری عمیق و ماندگاری در طول زمان، به عنوان نمونه های برجسته و الگویی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پانک ( Punk ) یک زیرفرهنگ موسیقی و فرهنگی است که در دهه ۱۹۷۰ در ایالات متحده و بریتانیا ظهور کرد و به عنوان واکنشی ضد نظام های موجود، کنشگری فردگرایا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موسیقی راک ( Rock Music ) سبکی از موسیقی محبوب است که از دهه ۱۹۵۰ میلادی در ایالات متحده شکل گرفت. این سبک با استفاده از گیتار الکتریک، باس گیتار و د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح rocker به فردی گفته می شود که سبک زندگی، ظاهر و رفتار او با موسیقی راک یا راک اند رول ارتباط نزدیک دارد. یک rocker معمولاً علاقه مند به موسیقی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موسیقی هوی متال ( Heavy Metal ) سبکی از موسیقی راک است که در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ در بریتانیا و ایالات متحده شکل گرفت. این سبک از موسیقی ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Metalhead به طرفداران و علاقمندان به سبک موسیقی هوی متال ( Heavy Metal ) گفته می شود. این دسته از طرفداران نه تنها به موسیقی علاقه مندند، بلکه یک زیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: عفو سلطنتی / بخشش پادشاهی / عفو شاهانه در زبان محاوره ای: بخشش از بالا، عفو درباری، حکم بخشش از طرف پادشاه یا ملکه ______________ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: متمرکز شدن دقیق روی. . . / نشانه گیری نهایی / محدود کردن انتخاب به. . . در زبان محاوره ای: قفل کردن روی یه گزینه، رسیدن به انتخاب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تمرکز کردن روی. . . / نشانه گرفتن. . . / هدف گیری دقیق در زبان محاوره ای: چسبیده به فلان چیز، زوم کرده روش، روش قفل کرده، تمرکزش ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: وسواس داشتن روی. . . / گیر دادن به. . . / تمرکز افراطی روی. . . در زبان محاوره ای: گیر داده به فلان چیز، چسبیده بهش، ول کن نیست، ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

/ɪˈnʌn. si. eɪt/ اِنانسی اِیت 🔸 معادل فارسی: واضح تلفظ کردن / شمرده گفتن / روشن ادا کردن در زبان محاوره ای: روشن حرف زدن، دونه دونه گفتن، قورت ند ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: رسیدن به مغزِ موضوع / نفوذ به عمقِ قضیه / رفتن به ژرفای اصل در زبان محاوره ای: بزن تو مغز قضیه، برو تهش، برس به اصلِ اصل، بکنش لای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: بسط دادن / جزئیات دادن / گوشت دادن به طرح در زبان محاوره ای: پر و پیمونش کردن، قوام دادن، از اسکلت درآوردن، جون دارش کردن، کاملش ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: سطحی سازی / ساده سازی بیش ازحد / احمق سازی در زبان محاوره ای: آب کی کردن، خنگ سازی، ساده سازی بی مغز، سطحی کردن، لوس کردن محتوا _ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. ( استعاری – فرهنگی و رفتاری ) : برای توصیف کسی که کاملاً بی خبر از اطراف، غافل، یا در حالت ذهنی خاموشه؛ گاهی با لحن طنز یا انتقاد مثال: He was ba ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِسپِیس کِدِت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: آدم حواس پرت / تو فاز خودش / گیج و منگ / پرت از واقعیت در زبان محاوره ای: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

واژه خصولتی ترکیبی از دو کلمه خصوصی و دولتی است و به شرکت ها یا بنگاه هایی گفته می شود که به ظاهر خصوصی هستند ولی بخش یا سهام قابل توجهی از آنها تحت ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اظهارنظر کردن درباره ی. . . / مشاهده ای داشتن درباره ی. . . / نکته ای دیدن در مورد. . . در زبان محاوره ای: یه چیزی گفتن درباره ی. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: یادداشت کردن / ثبت کردن / نوشتن برای حفظ در زبان محاوره ای: بنویس، یادداشت کن، خط بزن، ثبتش کن، بنویس که یادت نره _______________ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: پولِ اضافه / پولِ بی دردسر / پول دارِ ولخرج در زبان محاوره ای: پول تو پول، پولِ بی صاحب، اسکناس سوز، پول دارِ بی درد، پول داره که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: غرق پول بودن / ثروت توش غلت زدن / پول دارِ بی حد در زبان محاوره ای: تو پول غلت می زنه، پول تو پول، پول دارِ خفن، تو فاز اسکناس، غر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بچه پولدار / پول دارِ لوس / ثروتمندِ بی درد در زبان محاوره ای: بچه پولدار، آقازاده، پول دارِ بی درد، بچه مرفه، نازنازیِ ثروتمند _ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تِمپترِس ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: زن اغواگر / فریب دهنده ی جنسی / وسوسه گر در زبان محاوره ای: زن دِل بَر، زن وسو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تپش قلب / ضربان سریع یا نامنظم قلب • احساس ضربان قوی، تند، یا نامنظم قلب ( که معمولاً فرد به آن آگاه است ) • ( در کاربرد مجازی ) ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: آزاردهنده ی ریز / مزاحمت کوچک ولی مداوم / خُرد و سمج در زبان محاوره ای: گیر کوچولو، اذیت ریز، وسواس فسقلی، خُرد اعصاب خُردکن، قلقل ...