پیشنهادهای ژاسپ (٦,٠٦٠)
زوارش
معین و مقرر کردن
زایگان
زایگان
Criteria = برسنجگان Criterion = برسنجه برابر های پارسی برای ملاک
Criteria = برسنجگان Criterion = برسنجه
Criteria = برسنجگان Criterion = برسنجه
یارش / یارییه
یارش / یارییه
هامه ( پارسی است )
هامه
هامه ( پارسی است )
برابر پارسی برای عمومی
بابر پارسی برای جامعه شناسی هازمان = اجتماع هازمانی = اجتماعی
هازه شناسی
یوسیدن
یوسیدن کیمونستن. [ ن ِ ت َ ] ( هزوارش ، مص ) به لغت زند و پازند به معنی خواستن و طلبیدن باشد
هیاکیدن
خَلَند
غُندش
پزام = بالغ پزامش = بلوغ از کار واژه ی پزاندن و پختن.
پَزام = بالغ پزامش = بلوغ از کار واژه ی پزاندن و پختن.
پزام = بالغ پزامش = بلوغ از کار واژه ی پزاندن و پختن.
پزام = بالغ پزامش = بلوغ از کار واژه ی پزاندن و پختن.
زُردشناسی
زُرد شناسی
heritage = برمانده به جای میراث hereditary = برمانیدگی به جای موروثی inheritance = بر مانش
standardization = پِیسنجاندن ( اقتصاد ) Standard = پِیسنجه
تباهش ( علوم اعصاب ) تباهیدن
تکوند گرایی ( هازه شناسی )
تخشانش ( اقتصاد رفتاری = کدیوگری رفتاری ) تخشانیدن
نِتارش ( اقتصاد رفتاری )
عجیب است که برابر های زیادی برا این واژه نوشته نشده. بیایید این واژگان زیبا را از فراموشی در بیاوریم: به طور کلی Anesthesia به معنی هشیاری نیست بکل ...
آسیدن = بالا آمدن ، طلوع و بر دمیدن خورشید بررستن = بالا آمدن بردمیدن = طلوع کردن
زَنانیدن : به معنی زندگی تازه بخشیدن زنانش
از معانی دیگر آن : بار ، دفعه ، زمان
ربوخه = یوخه برابر پارسی برای ارضاء
پِنته / پِنده
همچغشیدن / هم چخشی کردن
آسیمگی ( روانشناسی ) برابر پارسی اضطراب
تنیدگی ( روانشناسی ) فشار روانی تنش برابر Tension است.
اِیدرنیگی ( روانشناسی ) ، وضعیت ذهنی بودن در اینجا و اکنون. ایدر دو معنی دارد = 1 - اینجا ، 2 - اکنون ایدرینگی ( Here and Now ) به حالتی اطلاق م ...
اِیدرنیگی ( روانشناسی ) ، وضعیت ذهنی بودن در اینجا و اکنون. ایدر دو معنی دارد = 1 - اینجا ، 2 - اکنون ایدرینگی ( Here and Now ) به حالتی اطلاق م ...
خوشمزگی به بیان دقیق تر بیشتر یک مزه ( Taste ) است تا طعم ( Flavor ) برابر کهن برای آن در فارسی = بسیم. [ ب َ ] ( اِ ) به زبان زند و پازند خوش مزه ...
فِن برابر MEME ( روانشناسی ) ، میم در آغار به معنی " ژن فرهنگی" بود. چیزی برابر با ژن زیستی در فرهنگ که توانایی تکثیر و رونوشت از خود را دارد . با ...
فِن ( روانشناسی ) ، در آغار به معنی " ژن فرهنگی" بود. چیزی برابر با ژن زیستی در فرهنگ که توانایی تکثیر و رونوشت از خود را دارد . با ورود به شبکه ها ...
برابر پارسی آن فروداشت : ( فُ ) در خنیاشناسی ( موسیقی شناسی ) ، فروگذاشت و پایان یک آهنگ .
برابر پارسی برای "تعریف"
باید واژه ای باشد که فقط به این چم و کاربست به کار رود. بهترین واژه "هِدارش" است.
قطعا پیشنهاد قدیمیه "دویچمگوییک" به دلایل آشکار نم تواند فراگیر شود. پیشنهاد من استفاده از کارواژه قدیمی "چَخیدن" یا "چغیدن" به چم "حرف زدن، دم زدن ...