پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٥)
" اصحاب المشاهدات ": همگنان گواهها . همگنان نگاهش ها.
" اصحاب الکمون و البروز ": همگنان نانمود و نمود.
" اصحاب الفکره الصحیحه ": همگنان اندیشهء درست.
" اصحاب العروج النفس ": همگنان خود فرارو.
" اصحاب الطلسمات ": همگنان جادو ها.
" اصحاب الشقاوه": همگنان گرفتاری.
" اصحاب السکینه الکبری ": همگنان آرامش بزرگ.
" اصحاب الحقایق النوریه ": همگنان پرتو راستین.
" اصحاب اعتبار و افکار :" همگنان پندار و اندیشه.
" اصحاب الاصنام ": همگنان بتها.
الاشقیاء#الاسعداء ( سعدا ) ":گرفتاران#رستگاران.
دانشوری و مَردُموَری در روند هست.
راست فعل؛ " راستکار#ناراستکار. درستکار #نادرستکار. راستگر#ناراستگر. درستگر#نادستگر. راستانه#ناراستانه درستانه# نادرستانه. ": راست فعل .
" درست باور . راست باور. باورراستین. باوردرستین. راستین باور . درستین باور ": راست اعتقاد .
" ریخت های اندیش ": اشکال المیزان. " ریخت اندیش ": شکل المیزان . به پنداشت ودریافت منطق صوری ( اندیش دیواری ) . " اندیش دیواری :" منطق صوری .
مکالمه ": همگو. همگویی. گفتگو. گفت و شنود. گفت و شنید. گفتن و شنیدن. در کوی بی خیالی موی خیال میباش& ای بوی بیخیالی بوی خیال میباش& پوی خیال خواهی ...
مذاکره ": هم یاد . هم یادی. یادش. یاداوری
مکالمه ": هم سخنی. همگویی. مناطقه ": هم زبان. همزبانی. مفاهمه ": هم پندار. همپنداری. مدارسه ": همدرس. همدرسی. مشافهه ": هم دهان. همدهانی. هم لب. ...
مدارسه": مکالمه ": هم سخنی. همگویی. مناطقه ": هم زبان. همزبانی. مفاهمه ": هم پندار. همپنداری. مدارسه ": همدرس. همدرسی. مشافهه ": هم دهان. همدهانی ...
" هم آموزی. همدرسی ": مدارسه.
انگار؛ نادیده انگاری. دیدانگاری. دیده انگاری. انگارش. انگارشی. نادیده می انگارد. دیده می انگارد. نادیده انگاری. دیده انگاری. دیدانگاری. ناد ...
به نام خداوند یاران پاک. که دارند در سینه قلبی و چاک. خداوند چهر و خداوند مهر. چو غنچه که خود می شکافد ز چهر. خداوند دانا و آگاه و دین. که خورشی ...
" به نزد ایشان رسیدم ": به حضور ایشان رسیدم.
آنانکه روند زندگی ساز کنند. باید که به دانستوری آغاز کنند. وز رشتهء دانستوری ار دور شوند. بیهوده شوند نه هیچ ابراز کنند. شهرام. ص.
هر کس نگری نمود خود را دارد. هرهست که هست بود خود را دارد هر بود ونمود سود خود را دارد. آزاد بود فزود خود را دارد. شهرام. ص.
ای مهر و ای مهر دل و مهربان من. ای یار من غمخوار من هم زبان من. چشمم اگر برای تو پلک میزند بُود وین دل برای تو می تپد دلستان من. این از برای تو بو ...
چون رودکی ز موج سخن کوهه بسته اید. یا حافظید و گلابی به خاک خسته اید. آن کو به قلم دست ببرد و سخن سرود. بر بردن دلهای بشر پیمان ببسته اید. شهرام ...
چون خسته شوم ماندگی ام چاره بود. وین ماندگی ات چارهء ناچاره بود. در چامه که نیم زندگانی خواهد. بنمای هنر اگر چه اش چاره بود. شهرام ص.
بگذار که در کودکی آزاد بویم. نوباوه بویم نگر که تا شاد بویم. گردیم جوان بیدار نی خواب بویم. تا آنکه به پیری همگی راد بویم. شهرام ص.
مختصات؛ ویژان. ویژانه. ویژانهء. ویژانا. ویژانای. ویژانگی. ویژانگیهای. ویژیت. ویژییت. ویژانت. ویژانتهء. ویژشانه. ویژشانا. ویژشانای. ویژشانایگی. ویژهمن ...
" سهل الهضم ": آسان تاب=خوردنی و آشامیدنی هایی که زود تاب می خورند و می تابند.
" سهل و ممتنع ": شدنی و نشدنی . " سهل و ممتنع ": شُدا و ناشُدا . سهل " : شدنی. ممتنع ": نشدنی. ناشدنی. ناشو.
" آسان و نا آسان ": سهل و ممتنع . " ساده و ناساده. ": سهل و ممتنع . " آسان و ساده ": سهل . " ناآسان و ناساده ": ممتنع .
" آسان پنداری. آسان گیری. ساده انگاری. ساده پنداری ": سهل انگاری.
" استیناف ": بازنگری. باز نگرش. بازبینی. بازبین. بازنو. بازنوی. باز دیدی. باز دید. باز نگاه. بازنگاهی. باز نگرشی. بازپرداز. باز پردازی. یازپردازش. با ...
یاران به واژگان ناب، آراده کنید. تا واژهء ناب را، که آماده کنید. تا آنکه زبان، پاک و هم ناب شود . تا برگه بجز از پارسی، ساده کنید. شهرام. ص.
تصمیم؛ "پسند. گزین. خواست. خواسته. آراده. آهنگ، آهنگ آن را داشتم . بَر ( برآن شدن ) ": تصمیم .
" تِردید ": دیدی تِر . دیدی دیگر. مانند تِرگومان که گویمان تر و یا ترجمان است دیگر است.
" آهنگ ایستا. آهنگی ایستا. آهنگ پا بر جا . آهنگی پا برجا . ایستا آهنگ. پا بر جا آهنگ ": عزم جزم، عزمی جزم.
شاید آراده را اراده میگوییم چنانکه آراسته را اراسته گوییم
" رازان ": عرفان.
" کنکاش. کاوش. بررسی. وارسی. نماد . باز نمود. نمود. واکاوی. بازکاوی. پژوهش. بازپژوهی. واپژوهی. واکنکاش. واکاوش. بازکنکاش. بازپژوهی. باز پژوهش. بازکاو ...
" پیشرفت گرا :" کمال گرا .
" پی بُرد باوری ": کشف اعتقادی.
" پی بُردِ باورمندی ": عقیده ای .
میل":کشش. کشش خوردن و آشامیدن و هر کار دیگر. مصرف":در کار کردن.
تمرکز ؛ مرکز فارسی از مِرک زدن است به بالش مرک و یا آرنج زدن است. تمرکز و متمرکز": فراهم . فراهمش. فرا همی. فراهَمیَّت . "
antenna": شاخک ": جانوران هر جریانی مانند موج و صدا را که با شاخکهای خود دریافت می کنند می بینند و می شنوند وبررسی و واکاوی مینمایند.
" تیز. تند. تیز کردن. تیزنمودن. تند کردن. تند وتیز کردن. تند و تیز نمودن. تیزوتند نمودن. تند نمودن " :تهییج.
اینترنت ؛ " دانستکده ": اینترنت. آوردیم که؛ دانستنیها چهار تا هستند؛ دانشها. فرزانشها. آیینها. رازوریها، واز آنجایی که رایانه همهء این دانستنیهای ...