پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٥)

بازدید
٦,٢٢٥
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رازی ز رسایل به خرد ورزی بود. خیام رباعی را ز فرهنگ افزود. الجام عوام کار غزالی بود. هر کس به جهان بینی خود راه نمود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیام شکش همه از دانش بود. واروی غزالی که شکش بینش بود. در فلسفه و دانش و دین گشت قلم. آن کو، که نه سنجش سبک آیینش بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیمی زتباهی کار سالوس بود. نیمی دگرش زجهل افسوس بود. از بخشش بیهوده و از باداباد. اندیشه ودانشت به کابوس بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بازار جهان پر زبدو نیک نگر. وا پرس بود بشر در این راهگذر. آغاز به پیشه مینما دیر چه سود. بر مانده نباشد سخنی جز که اگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز به روند غیر یزدان نروی. خود نیز به جز به راه ایزد نشوی. با آنکه رهی به غیر مزدا پوید. هر گز نروی و نشوی و ندوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای علم بیا و پرده از رخ برگیر. نی نی که خطاست پرده از مخ برگیر. با این همه تا پزشک جان میباید. یک بار بیا و نسخهء کخ برگیر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیش از من و تو نهار ولیلی بودست. دانند همه مجنون و لیلی بودست. گر اهل رهی هنگام از دست مده. دانی که طلای وقت خیلی بودست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاعدل و برابریت در کار بود. بر هر چه بدی شکست بازار بود. ور عدل و برابری نباشد در کار. اهریمن بد سگال ادبار بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با آنکه به مردمی رهی می پویم. با آنکه به آدمی رهی می جویم. بین باور در درونهء من شهرام. کان را به زبان هردمی میگویم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قومی به شر انگاری خود ساخته اند. قومی به ول انگاری ، خود باخته اند. قومی که نه باخته و نه ساخته اند. قومی به نمود خود بپرداخته اند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باید به چو کانت فلسفه را آغازی. هر چند با ویتگنشتاین دمسازی. بنگر که همی فرزانگی آرازی. دیگر چو نمایی ارغنون را سازی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه به استادی خود مغروی. هر چند به تدبیری و یا مجبوری. هر چند بسی نابغه در کارِ خودَند. هر گز نه زیانست نه سر مسروری. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند که یک شعر تو جاویدانیست. در بزم وجود بر همگان ارزانیست. در یا نشود ز درّ فراوان بس گفت. هستی ز تک و توک که تنها ما نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست ز هر چه هست آزادی به . غم دور نما ز خود بسی شادی به. هر گز ز روند جاودان دور نشو. شادی به و آزادی به و رادی به. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک چند به مادیگروی رو کردیم. با واره گرایی روی از آن سو کردیم. پرسش ز ادیان و از آن سو کردیم. به به گل صوفی خرد بو کردیم. شهرام. ص. " واره گرای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا تا سخن آغاز کنیم. تا عقدهء جان ودل از آن باز کنیم. تا بی هنری از هنری باز شود. آیین ز حریم عشق آواز کنیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نادان به دانستم چسان روی آرد. جز آنچه خودش به آنچه می پندارد. اندیشه ودانش رهنمودی باشند. با سنجش مردم داده را می یارد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قومی هستند بر همگان می خندند. قومی همشان به ریختشان می خندند. هر نیک و بدی که هست بگذار بود. قومی بنگر بر همتان می خندند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گفتند که ما حکومت ناب بویم. از بهر حکومت تاب در تاب بویم. جز باور ما هیچ نباشد هرگز. انگار کنند همه در قاب بویم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک سال گذشت و همچو یک روز گذشت. چون شب شکنان روز پیروز گشت. تا آنکه زمین به گرد خورشید رسد. در آخر کار به مثل دیروز گذشت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قومی هستند خود بخود می خندند. قومی نه به دیگر که به خود می خندند. قوم دگری گفته شده می خندند. قومی سرمست و سرخود می خندند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند که طبق قانون و دیگر هیچ. قانون و حقو ق بشر و دیگر هیچ. مردم همه قانون و حقوق می گویند. قانون طبق طبق نگر دیگر هیچ. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می گوی که دارایی تو هست کدام. یا چیست نشان و اثری گوی کدام. چون دید به کف باد بود در قفسش. می گفت ز هر چه گفته اند هیچکدام. ، شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فردی و به نزد دیگران تاب بود. فرد دگری نزد دگر باب بود . فردی چو به نزد دیگری ناب بود. فردی و به نزد دیگری خواب بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاری باشد چون جان وچون تن باشد . میهن کارش بر مرد و برزن باشد. هر انگاری کان هنر خود خواهد. کاریست فرای ماو هم من باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قومی به تباهی زندگی طی کردند. قومی به سر وافوریایی کردند. قومی به ریا و بوریا بگذشتند. قومی که ندانم زندگی کی کردند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به گروه بینوایان گاهی. گر چیره شدی به دانش و آگاهی. و آنان که به پای دیگران زیسته اند. هر فرد به خود نگه کند گهگاهی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قومی بنگر که سر خوش و سر زنده است. قوم دگری که دل خوش و آکنده است. هر فرد به جامعه به خود قومی شد. سرزنده و آکندهء از آینده است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانیم روان جاودان در پیش است. این گفتهء هر دانشور و درویش است. هر گز نبود که مر به حق روی آریم. خود شر روند قوم کافر کیش است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آناکه به عمری همه جا جان کندند. تا آنکه بخود کشور خود رابندند. مردم که ز کار و بارشان آگه شد. یا مات و یا گریه کنند یا خندند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قومی که فقط اشکم خود سیر کنند . قوم دگری ریا و تزویر کنند. هر قوم به سبکی گذراند تاریخ. اندیشه همه به کار تدبیر کند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر فرد به باوری بود سر زنده است. هر خاک به سروری رسد سر زنده است. تاریخ به اندیشه و دانش باشد. بگذشته و اکنون و دگر آینده است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فلسفه مبدا و معاد است همه. جاوید به هستی همه شاد است همه. در فرد و به اجتماع تمدن نگرید . فرهنگ، سیاست ، اقتصاد است همه. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قومی گویند که ما چنینیم و چنان. قومی گویند که ما نه اینیم و نه آن. قومی که رهایند و پویند و جدا . از ایده و اندیشه و از دست وزبان. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شادی که به نزد دیگران استاد است . یا استادی که نزد ایشان شاد است. استاد که شاد است و شاد استاد است. بنیاد نکو هر آنکه دارد راد است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هستند کسانی که خرد ورز بوند. یا آنکه به دستند خردورز بوند. با این همه سختی که بود در دوران. دریاب کسانی که به اندرز بوند. شهرام . ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند کسانی که خدا هست کند. یا آنکه خداوند نیست را هست کند. باور که هر آنکه دارد گوید . یزدان فراز وپست هر هست کند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه که به یک ریز و به یک لُنگ شدند. تاریخ جهان شدند کی جُنگ شدند. وآنانکه به وارونه جهان دریابند. چونند همه کور و کر وگُنگ شدند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ سخن در یاد و بود و به نوید. چون چامه نباشد هنری نیز پدید. بنگر که سخن گویان مردم هستند. چونان همر و فردوسی و م. امید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با شبه وشک که زندگی زیبا نیست. با آلک دو لک برابری بر پا نیست. مرج است که نادانسته دانسته کنیم. آغاز تویی بر آنچه ناپیدا نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا زمانه زیبا سپریم. بر درد کشان عشق سختی نخریم. برخواهش آنان پاسخ نیک دهیم. هر چند به تن خاک و به جان همچو زریم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخی بنگر به جبر پندار کنند. برخی که به تفویض چارهء کار کنند. برخی که میانگین و شناور گردند. برخی که به انکار یا که اقرار کنند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه به اندیشهء خود بسیاری. اندیشهء هستی هم فراوان داری. تک رو نشوی و دیگران را هم نی. اندیشهء آنچه هست باید آری. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا و پند نیکان بنیوش. بگذشت زمان تو را ندارد مدهوش. هرگز نشود همسانه و خود یکسان. چون آمدن کابوس بر جای سروش. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواهند نباشد نسل را چالاکی. آسوده و بی خیال و نی بی باکی. آیین جوانی اینچنین می خواهند. بد گوی و بزهکار و یا تریاکی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه ز بگذشتهء خود سر مستی . وز آینده ات به ناز و چالاکستی. بنشسته و برخاست کنی با مردم. از راه و روش بود فراز و پستی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از غار فلاطونی خود بیرون آی. زندان سکندر را تو دربش بگشای. در ملک سلیمان هیچ آرام نگیر. آزاد به فرزانگی خود پیمای. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخیزم و عزم کار هر روز کنم. اندیشهء نو برای امروز کنم. اندیشه رفته را به فردا افکن. افسوس چه از پار و پریروز کنم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گفتند وظیفه بود وپاداشش نیست. آنکو ز وظیفه یافت پاداشش کیست. هر کار اگر که سر به سر پایان داد. خود را به وظیفه صفر و پاداشش بیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که ز مولوی ریا می جویند . وز حافظ عارف خود فرا می جویند. فرهنگ به آیین نه وبیشی هم نه. با این همه خود را به فرا می جویند. شهرام. ص.