پیشنهادهای صمد توحیدی (٢,١٥١)
صناعه التصفیق:چپزدن. چپله ریزان.
صدم:آسیب.
مصوتین فی الحروف:گال و رو.
دِرِن دَن. زِرزَر، درینگ دنگ.
مصمت:قارّقرّ. قارِه.
دستکاری:، تصرف. دستکار: متصرف. گرفتن:تصرف کردن.
اخباری:گزارشگراها. اخبارخبری:خبرشناسان. روایت شناسان. روایت دانان. روایت آوران:اخباری. اخباگرا.
تیر نویسندگان:کعب الاخبار. تیر اخبار گراها، تیر گزارشگران.
آرمانشهر؛ زِبَرمرد. زِبَرزن. زِبَرپسر . زِبَر دختر. زبرفرزند. زبر بچه. زبر باوه. زبرنوباوه. زبرنوجوان. زبرجوان. زبر عروس. زبر بی ( عروس به ...
آرمانشهر: زبر زن. زبر مرد.
نیا ونسل:سلف و خلف. گذشته و پیوسته:سابق و لاحق. پسینیات و پیشینیان.
کلیک :تایید. پسند . کلیک"تایید. کلیک مرج:تایید شرط.
اخته کرد بمب: خنثی کرد بمب. اخته نمودن بمب. اختش بمب. اختایی بمب. از کار انداختن بمب . خاجش بمب. خاجا بمب. خاجایی بمب. خاجا. افتا. ناکارا:خنثی.
دینکرد:فقه . دینکردشناس :فقه شناس. فقیه. مجتهد. مرجع. مرجع تقلید. دینکردشایی. دینکردش. :فقاهت.
پیشامدها و کارایی ها:اتفاقات و عملیات.
جبر و برابرش:"جبر و مقابله.
جرم دیده. جرم شناسه. جرم شنیده. جرم گواهه:جرم مشهود.
درازیانه:اطناب ممل. درازی و کوتاهی . درازیانه و کوتاهیانه. درازش و کوتاهش. درازشی و کوتاهشی. کوتایانه. درازانه. کمینه گویی و بیشینه گویی. ، ایجاز ...
رسا و شیوا: نارسایی و ناشنوایی، نارسا و ناشیوا.
حرف ودرف:محاوره.
فاز ونول:بهره و نابهره. بهره ای و نابهره ای. بهره مند و نابهره مند. بهر مند و نابهرمند.
راه ورزی. راه ورزیها. راهوری. راه وریها. راهورزیها. راهورزی. راهوری. راهوریها. راهورش. راهورشی. راهور. راهورزش. راهورزشی. راهورزشی. راهورزشیه ...
سرود دهشی ( داده ای ) خدایی است. :شعر موهبتی الهی است.
به کشتن رسید:به قتل رسید. به کشت رسید. کشته شد:مقتول شد.
صداگر چی. رایانه چی. چاپچی: چاپچی:اوپراتور ( ها ) .
نماگر :دکوراسیون. نماکار:دکوراتور.
آفرید گار و آفرینش:خالق و مخلوق. ظل و ذی ظل، که آفرید گار و آفرینش بهتر از خالق و مخلوق و ظل و ذی ظل می رساند پیوست وگسست جهان را.
مردی برا:مردی برّا. مردی برشدار. زنی برشدار. مرد و زنی برشدار. زنی برّا:زن و مردی قاطع.
سندی برّا. سندی برشدار. سندی قاطع.
دریافت یابشی. دریافت گمانی. دریافت پنداری. دریافت خردی. دریافت روانی:ادراک روحی. ادراک . حسی. دریافت کالبدی. دریافت فرا کالبدی. دریافتها؛ دریافت ج ...
" برهان برنده و گام راست. براهان برنده و گام راستین"برهان قاطع وقدم صدق.
" مِیلِم:لثه. میلمِ دندان ":لثهء دندان.
گفتار و نوشتار. جستار و گشتار. گفتارها و نوشتارها. جسارهاو گشتارها.
درهم ریخت. درهم شکست. درهم پوسید. درهمآمد. درهمشد. درهمآمد و شد. درهم کوفت. درهم سوخت. درهم آمیخت. درهم آویخت.
چیز چیزی:مانند چیزی. چونان چیزی. چونان پدیده ای.
کاردان:وکیل. کاردان گزینشی:وکیل تسخیری. کاردان همگانی:وکیل همگانی. کاردان دادگر:وکیل قاضی. کاردان مطلق:وکیل مطلق.
" نماینده تراش" وکیل تراشی.
" توتم ":موکل. " توتمیسم ":موکلگرا. " توتمیسم ":, موکل گرایی.
"شکافت. انفجار. شکافت بمب:انفجار بمب . شکافت هسته. شکافت اتم ":انفجار اتم.
" رشته. رسن. رسانه. رسانش. رسانشی. رسانی. رسشانیدن. رسشانا. رسانا. رسشانایی. رسشا. رسشان. . رسشایه. رسشانه. رسشانگی. رسشانیت. رسشان. رشته. رشتوی. رشت ...
سیزده:سِزَه ( سرما ) زمانی که پس از سیزده روز از فروردین و سال نو در بهاران رخت برمیبندد.
" سخت ریزکوچکها. سخت ریزکوچکان. ریزسخت کوچکان. کوچک ریز سختکان. سخت کوچک ریزان. سخت کوچک ریزانها. ریزکوچک سخت. ریزهای کوچک سخت. کوچکهای ریز سخت. کوچک ...
سخنرانی. حرفرانی. چونه رانی. چانه رانی. گفت رانی. گپرانی. گفت و گورانی. گفت و گوران. گفت و شنفت رانی.
"بزرگش. بزرگداشت. گرامیداشت. ارجمندش. ارجمندی. ارجش. ارجایی. ارجاور. ارجاوری. ارجاورش. ارجشاوریت. ارجشمند. ارجشمندی ":تعظیم.
" مردم پیشرفت پذیرند. انسان پیشرفت پذیر است ":انسان قابل ترقی است.
" نهاد کاربردی ":قوهء قضائیه.
" بومهن ":بوم مهان:جایگاه مهان. جای مهان. سرزمین مهان.
" نگاه و نیاز نگاهها و نیازها ":نظر و نور و نظرها و نذر ها.
" تازی. تازیست. تا زی دارد. تا زی داشته باشد. تا زندگی داشته. تاهست. تاباشد. تامیباشد. تازنده است. تابُوَد. تا میبوَد. تا زنده میباشد. تا زندگی می کن ...
رقابت:هماورد. " هماورد پذیر ": رقابت پذیر.