پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٧٣)

بازدید
٣٥,٨٢٥
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شریعت : شریعت به معنی راهی است که برای رسیدن به آب در کنار نهرهائی که سطح آب از ساحل نهر پائین تر است احداث می کنند ، سپس به هر راهی که انسان را به م ...

پیشنهاد
٠

نکته بسیار مهم در این آیه اشتباه ترجمه کنندگان در مورد عبارت" وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ " می باشد . این اشتباه را برای اولین بار یک نفر مرتکب شده و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نکته بسیار مهم در این آیه اشتباه ترجمه کنندگان در مورد عبارت" وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ " می باشد . این اشتباه را برای اولین بار یک نفر مرتکب شده و ...

پیشنهاد
٠

نکته بسیار مهم در این آیه اشتباه ترجمه کنندگان در مورد عبارت" وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ " می باشد . این اشتباه را برای اولین بار یک نفر مرتکب شده و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

ای غزه! ای پیکر بی استخوان و دستی بی انگشت ای زندان بی سقف ! ای به جا مانده ازکاروانسرای بی سقف و ستون ، به نام فلسطین ! ای مخروبۀ سوخته بعد از فر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

یخ گرفتن ؛ یخ زدن. منجمد شدن : مسکینی برهنه به سرما همی رفت و سگان در قفای وی افتاده. خواست تا سنگی بردارد و سگ را دفع کند در زمین یخ گرفته بود. ( گل ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

- هزیمت گرفتن ؛ فرار کردن. گریختن : هزیمت گرفتند ایرانیان بسی نامور کشته شد در میان. فردوسی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

هفته گرفتن ، برای مرده ؛ پس از یک هفته یادبود او را بپا کردن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نم گرفتن ؛خشک کردن اشک. پاک کردن اشک : باآستین گرفت نم اشکم از جبین با آب دیده شست ز رخساره ام غبار. شفیع اثر ( از آنندراج ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

وسخ گرفتن ؛ چرکین شدن جامه : فرزند من یتیم و سرافکنده گرد کوی جامه وسخ گرفته و در خاک خاکسار. کسائی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

واگرفتن ؛ باز گرفتن. ستدن : ای پادشاه سایه ز درویش وامگیر ناچار خوشه چین بود آنجا که خرمن است. سعدی. به امید ما کلبه اینجا گرفت نه مردی بود نفع ازو ...

پیشنهاد
١

نظر بازگرفتن از کسی ؛ لطف و مرحمت را از کسی بازبریدن : یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری به خداوندی و لطفت که نظر بازنگیری. سعدی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نفس گرفتن ؛ تنگ شدن نفس. بر سخن گفتن توانا نبودن : میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت. حافظ.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نکته گرفتن ؛ ایراد و اعتراض کردن. خرده گیر.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نشگون گرفتن ؛ وشگون گرفتن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نظام گرفتن ؛ نظم و ترتیب پذیرفتن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نصیحت گرفتن ؛ گوش به اندرزدادن و عمل کردن آن : یکی گفت کاین بندیان شب روند نصیحت نگیرند و حق نشنوند. سعدی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نخجیر گرفتن ؛ شکار کردن صید : پدرمان یکی آسیابان پیر بر این کوه نخجیر گیرد به تیر. فردوسی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نشانی گرفتن ؛ پرسیدن نشانی و محل کسی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نبض گرفتن ؛ دست به نبض مریض زدن طبیب.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناف گرفتن ؛ قطع کردن. چون سر گرفتن. ( آنندراج ) : بنوعی فتاده ست عاشق مصاف که گویی بچنگش گرفتند ناف. میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ) .

پیشنهاد
١

- نام کسی را گرفتن ؛ او را نامیدن ، خواندن. بردن نام کسی : حضرت خواجه از درون خانه نام مرا گرفتند. ( انیس الطالبین نسخه خطی مؤلف ص 135 ) . همین که د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

می گرفتن ؛ آشامیدن می. گساردن می : چو یاوندان به مجلس می گرفتند ز مجلس مست چون گشتند رفتند. رودکی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ناخن گرفتن ؛ قطع کردن و بریدن و کوتاه کردن ناخن : گفتی فراش چرخ ناخن زهره گرفت کز بن ناخن دوید بر سر دامانش دم. خاقانی. ناکس زیاده سر چو شود دست از ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مول گرفتن ؛ فاسق گزیدن.

پیشنهاد
١

مؤانست گرفتن ؛ انس گرفتن. الفت یافتن : بذله ها و لطیفه ها گفتی تا باشد که مؤانست گیرد. ( گلستان ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مواجب گرفتن ؛ اخذ شهریه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مدد گرفتن ؛ استمداد. کمک خواستن.

پیشنهاد
٠

مشکل گرفتن کاری را ؛ آن را سخت پنداشتن : کار مشگل شود آنگاه که مشکل گیری گرش اول شمری آسان آسان گذرد. قاآنی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

منزل گرفتن ؛ مأوی گزیدن. مسکن کردن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

- مالیات گرفتن ؛ اخذ مالیات و عشور.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماه گرفتن ؛ خسوف : بنفیر آید عالم هرگاه که رخ ماه بگیرد شبگیر رخ آن ماه گرفت اینک و من بنفیر آمده ام زو به نفیر. سوزنی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماتم گرفتن ؛ سوگواری کردن. عزاداری : مزن دست تأسف بر هم از ترک حسدکاران که خون مرده را هرگز کسی ماتم نمیگیرد. میرزا صائب ( از آنندراج ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گوش گرفتن ؛ گوش دادن. عمل کردن : ترا پند سعدی بس است ای پسر اگر گوش گیری چو پند پدر. سعدی. نه زهره که فرمان نگیرد بگوش نه یارا که مست اندر آرد بدوش ...

پیشنهاد
١

لب به دندان گرفتن ؛ لب را با دندان گزیدن. لب را با دندان گاز گرفتن. - || تحسر. تأسف. دریغ خوردن. حسرت خوردن : دژم گشت و لب را به دندان گرفت ز کار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گوشه گرفتن ؛ اعتزال. کناره گرفتن : گوشه گرفتم ز خلق و فایده ای نیست گوشه چشمت بلای گوشه نشین است. سعدی ( دیوان چ فروغی غزلیات ص 49 ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گند گرفتن ؛ بو افتادن. بدبو شدن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گواه گرفتن ؛ شاهد گرفتن. دلیل آوردن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گناه گرفتن ، به گناه گرفتن ؛ گناهکار دانستن. مؤاخذه کردن به گناهی : گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم. سعدی ( طیبا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گلاب گرفتن ؛ استخراج گلاب.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِل گرفتن ؛ به گل اندودن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گریه گرفتن ؛ گریستن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرم گرفتن ؛ با کسی زیاد معاشرت کردن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرّه گرفتن ؛ مشتعل گردیدن.

پیشنهاد
٠

گرفتن آه کسی کسی را ؛ روا شدن نفرین وی بدو : آنکه جز ظلمش دگر کاری نبود آه مظلومش گرفت و کوفت زود. مولوی. مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود آه اگر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گَر گرفتن ؛ به گر مبتلا شدن. به جرب مبتلاگردیدن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

گر گرفتن ؛ شعله ور شدن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرد گرفتن ؛ غبارگرفتن. گردآلود شدن : بدانگه که گیرد جهان گرد و میغ کل و پشت چوگانت گردد ستیغ. ابوشکور.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنج گرفتن ؛ کنجی گزیدن. گوشه گزیدن : بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله ما و خروش و ناله کنجی گرفته تنها. کسایی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گچ گرفتن ؛ بستن استخوان شکسته را بوسیله ٔگچ. - || تن مجرمی را با گچ اندودن.