نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was trying to think what to do: اون داشت سعی میکرد فکر کنه چیکار با ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
your thumb is about the same size as your nose: شست شما تقریبا هم اندازه ی بینی شما ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm thinking in terms of about 70 guests at the wedding: قصد دارم بر مبنای حدود هفتاد مهمان ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i like to think i'm broad minded: اعتقاد دارم که آدم روشنفکری هستم
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he went broke after losing his job: بعد از از دست دادن شغلش بی پول شد.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm broke until payday: تا روز حقوق بی پولم.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was broke jobs hard to find: من درمونده بودم، کار ، مشکل گیر می ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you tell them: - Interjection. A comment expressi ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take the brake and reduce your speed: ترمز بگیر و سرعتت رو کاهش بده.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i often succumb to the temptation of: من اغلب تسلیم این وسوسه می شوم که. ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
check out my new outfit: این لباس جدیدمو ببین!
٩ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
succumb to temptation: be seduced be enticed
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dude you're so cool: راستی، خیلی باحالی!
٩ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
succumber: one who succumbs
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm cool no stress: آرومم، استرسی ندارم.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm cool with the plan: با برنامه مشکلی ندارم
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she thinks i'm cool: اون فکر می کنه من باحالم.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't go out tonight i'm broke: امشب نمی تونم بیام بیرون — بی پولم.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am cool: ۱. معنی اصلی: آرام و خونسرد بودن " ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after paying all the bills she was completely broke: بعد از پرداخت همه قبض ها، کاملاً بی ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was forced to take a taxi because the last bus had left: محبور شدم تاکسی بگیرم چون آخرین اتو ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this book is a horrifying ride that challenges its characters not to succumb to their own darkness: این کتاب یک سواری ترسناک است، که شخ ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the essential forces of the universe: عناصر اصلی کائنات
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after a few blows there the porcupine: بعد از چند ضربه در آنجا، جوجه تیغی ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
moral force: قدرت اخلاقی
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't worry i'm cool: نگران نباش، آرومم.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't succumb to the temptation to put your work away before it's finished: تسلیم این وسوسه نشوید که کارتان را ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wanna go out tonight: امشب بریم بیرون؟
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm afraid i succumbed to temptation and had a piece of cheesecake: شرمنده که تسلیمِ/قربانیِ وسوسه ام ش ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm cool with that: برام مشکلی نداره.
٩ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
remain in force: به قوت خود باقی ماندن
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the fortress succumbed to the enemy’s attack: دژ در برابر حمله دشمن تسلیم شد.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
known by a lot of people: شناخته شده مشهور/معروف
٩ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
military force: نیروی ارتشی
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he succumbed to sleep after working all night: او پس از تمام شب کار کردن تسلیم خوا ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
well known ports: [برق و الکترونیک] قطب های معروف و ش ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was meant to be rich: آرزو داشتم پولدار بشم.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
only a few people remained after the meeting: فقط چند نفر بعد از جلسه باقی ماندند ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the soldiers refused to succumb to fear: سربازان از تسلیم شدن در برابر ترس خ ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're supposed to put the handbrake on whenever you stop on a hill: شما قرار است هر زمان که روی تپه توق ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nothing is meant to be: هیچ چیز مقدر شده نیست.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please remain seated until the plane has stopped: لطفاً تا زمانی که هواپیما متوقف نشد ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after days without sleep he succumbed to exhaustion: پس از روزها بی خوابی، او از خستگی ا ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they believe they were meant to be together: آنها معتقدند که قرار بوده با هم باش ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the rain will remain throughout the day: باران در طول روز باقی خواهد ماند.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is well known that: پر واضح است که. . .
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she almost succumbed to despair after losing her job: او پس از از دست دادن شغلش، تقریباً ...
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're meant to be helping me: تو باید به من کمک کنی
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we remain hopeful that things will improve: ما امیدواریم که اوضاع بهتر شود.
٩ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the patient succumbed to cancer after a long battle: بیمار پس از یک مبارزه طولانی در اثر ...
٩ ماه پیش