ترجمه‌های عادل چایچیان (٤٤)

بازدید
٣٢٦
تاریخ
٩ ماه پیش
متن
He has been a guiding beacon in my professional life and a touchstone of human integrity.
دیدگاه
٠

او یک چراغ راهنما در زندگی حرفه ای من و سنگ محکی برای شرافت انسانی بوده است.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
A wreck on shore is a beacon at sea.
دیدگاه
٠

یک لاشه کشتی در ساحل همانند یک فانوس دریایی در دریاست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
There's a buzz going round that the boss has resigned.
دیدگاه
٠

زمزمه هایی شایع شده که رئیس استعفا داده است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
There's a buzz going round that the boss has resigned.
دیدگاه
٠

همهمه ای بلند شده که رئیس استعفا داده است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Did the alarm clock buzz?
دیدگاه
٠

آیا ساعت زنگ دار زنگ زد؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Did you buzz for the nurse?
دیدگاه
٠

به پرستار علامت فرستادی؟/پرستار را خبر کردی؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
This is the worst place I've come across.
دیدگاه
٠

این بدترین جایی است که با آن برخورد کرده ام/دیده ام.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Perhaps I shall come across him in France.
دیدگاه
٠

شاید او را در فرانسه ببینم.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
You must have come across some real characters, working in the circus.
دیدگاه
٠

شما با برخی شخصیت های واقعی که در سیرک کار می کنند، حتماً برخورد داشته اید.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Why don't you come across to our house this evening?
دیدگاه
٠

چرا عصر امروز سری به خانه ما نمی زنی؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The police celebrated that they'd finally nailed their suspect.
دیدگاه
٠

پلیس به خاطر این که در نهایت مظنون را گرفته بود، جشن می گرفت.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
They boil down to one phrase: freedom of religious belief.
دیدگاه
٠

همه اش به یک جمله ختم می شود: آزادی باور مذهبی

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The issues boil down to money and prestige.
دیدگاه
٠

این مسائل به پول و پرستیژ خلاصه می شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Most of the crimes may boil down to a question of money.
دیدگاه
٠

اکثر این جنایات ممکن است به موضوع پول خلاصه شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Such are the bare bones of the plot.
دیدگاه
٠

چنین است چارچوب کلی/ نکات برجسته توطئه

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
We have outlined only the bare bones of the method.
دیدگاه
٠

ما فقط خلاصه ای از این روش را ارائه/نمایش/نشان دادیم.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Her flagging interest awoke.
دیدگاه
٠

علاقه در حال تضعیف او بیدار شد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
By now the wine had lifted her flagging spirits.
دیدگاه
٠

تا این موقع، شراب روحیه ضعیف او را بالاتر برده بود. / تا الان، شراب انرژی در حال افول او را بهبود داده بود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The conversation was flagging.
دیدگاه
٠

گفتگو داشت بی رمق می شد. / مکالمه در حال افول بود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
An article on bait and switch fraud.
دیدگاه
٠

مقاله ای در مورد کلاهبرداری "به دام کشاندن و انداختن جنس به کسی"

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
You agreed to come. You can't back out now!
دیدگاه
٠

تو قبول کردی که بیایی. حالا نمی توانی جا بزنی/دبه دربیاوری/شانه خالی کنی/پا پس بکشی/بدقولی کنی!

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
It does not do to dwell on dreams and forget to live. J. K. Rowling
دیدگاه
٠

شایسته نیست به رویاهایت بچسبی و زندگی کردن را فراموش کنی. - جی کی روولینگ

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
I'd rather not dwell on the past.
دیدگاه
٠

ترجیح می دهم به گذشته نچسبم.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Pride and grace dwell never in one place.
دیدگاه
٠

غرور و مهربانی هرگز در یک جا جمع نمی شوند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
There's no room for laziness in this business.
دیدگاه
٠

در این کسب و کار جایی برای تنبلی وجود ندارد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
She dawdled over the dishwashing.
دیدگاه
٠

او هنگام ظرف شستن اهمال/فس فس/وقت تلف می کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
If you dawdle, you will be late.
دیدگاه
٠

اگر فس فس کنی، دیر خواهی کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Why are you always hanging around? Can't I get any privacy?
دیدگاه
٠

چرا همه اش در حال پرسه زدن هستی؟ آیا نمی توانم خلوتی/حریم خصوصی داشته باشم؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
I don't like you hanging around with that bully.
دیدگاه
٠

دوست ندارم با آن قلدر پرسه بزنی/بگردی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
He set out his objections to the plan.
دیدگاه
٠

او مخالفت های خود را نسبت به برنامه تبیین/ارائه کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The fishermen set out at sunset for a night's fishing.
دیدگاه
٠

ماهیگیرها در هنگام غروب برای ماهیگیری در شب مستقر شدند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The Romans set out to civilize the Ancient Britons.
دیدگاه
٠

رومی ها شروع به متمدن سازی بریتان های باستانی کردند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
It's no easy job to set out in business.
دیدگاه
٠

راه افتادن در کسب و کار اصلاً هم ساده نیست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The Council has set out a timetable for returning to civilian rule.
دیدگاه
٠

شورا برای بازگشت به حاکمیت غیرنظامی یک جدول زمانی ارائه داده است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
She set out the company's aims and objectives in her speech.
دیدگاه
٠

او اهداف و آرمان های شرکت را در سخنرانی خود ارائه/تبیین کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
I agree to the terms of the contract with one reservation: the work must be completed within a year.
دیدگاه
٠

من با شروط این قرارداد موافقم، الا یکی: کار باید طی یک سال تکمیل شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
I have reservations about taking this job since I'll be required to travel a lot.
دیدگاه
٠

من در مورد انتخاب این شغل معذورم، زیرا سفرهای زیادی لازم خواهد داشت.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
He decided to follow through with his original plan.
دیدگاه
٠

او تصمیم گرفت برنامهٔ اصلی اش را به انجام برساند/پیاده سازی کند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The leadership has been unwilling to follow through the implications of these ideas.
دیدگاه
٠

رهبری تمایلی به پیگیری تبعات/پیامدهای این ایده ها نداشته است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Why do you fret over these small details?
دیدگاه
٠

چرا به خاطر این جزئیات کوچک حرص می خوری/ناراحت می شوی/نگران هستی؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The psychiatrist hoped to find the underlying reasons for the patient's mental breakdown.
دیدگاه
٠

روانپزشک امیدوار بود که دلایل ضمنی فروپاشی روانی بیمار را بیابد.

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
You have to be over 16 to bet.
دیدگاه
١

برای شرط بندی باید بالای 16 سال داشته باشید.

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
I'm going to place a bet on that white horse.
دیدگاه
١

من می خواهم روی آن اسب سفید شرط ببندم.