پیشنهاد‌های استاد حسین جعفری خویی (٨٢)

بازدید
٣٠٦
تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

کَبَد: به معنای سختی و تیرگی و شداید در زندگی همه انسان هاست که در خلقت جسم خاکی شان بلااستثناء طبق سنت الهی به آن گرفتارند. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْ ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

خَبَث: مالی است که خلط به حرام است و باید برای پاک و طیب شدن به آتش ( کار و انفاق و. . ) وارد شد. مثال رباخوار باید جمع کردۀ خود از خباثت را در آتش ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سَکینه: سکینه از سکون مشتق شده است، �سکینه� در قرآن در دو مورد اشاره شده است: شب ( هوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ ) و همسر، خ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وفات: وفات از کلمه �وَفَی� به معنای عطای کامل پاداش یک تلاش است که هم ممکن است تلاش منفی ( گناه ) و به صورت عذاب، و هم تلاش مثبت ( عمل صالح ) به صورت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مَوت: موت لحظه مرگ است که انسان از زنده به غیر زنده تبدیل می شود و در حقیقت طبق اشاره قرآن به اندازه یک چشیدن کوتاه مدت است: کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُرْسَی: از راس، به توقف گاه از پیش تعیین شده اطلاق می گردد. ( وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا ) رأس: محل ثابت در با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مَجْرَی: به زمانِ شروع و به جریان افتادن کاری گفته می شود. ( وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رِجْز: رجز به اضطرابی گفته می شود که در یک بلای طبیعی مثل سیل و زلزله و طوفان یا میدان جنگ بر انسان وارد می شود و یک �خاطر شیطانی� است: "وَیُذْهِبَ ع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اصابت: به معنای رسیدنِ یک تیر به هدف و فقط از سوی خداوند است: ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ. اصابت هم در معنای رسیدن خیر و هم در م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ظُلمَت: �ظلمت� نور ناکافی و ناقص برای امری است ولی ظلمات تاریکی مطلق و عدمِ نور است. واژه �ظلمت� در قرآن نیامده است. واژه ی �ظلمات� جمع ظلمت و به معن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

نَفْس: هر چیز که انسان را از سمتِ خدا به سمتِ دیگری بکشد �نَفْس� نام دارد. نَفس در قرآن، مؤنث ذکر شده است به آن علت که نفس و لذت هایِ آن، انسان را به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

نِعمت: به چیزی گفته می شود که از سویِ خداوند در اختیار انسان قرار می گیرد که یا برای دنیایِ او سودمند است ( آب ) یا برای آخرت ( نماز ) و یا هم برای د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نُصرَت: به معنای یاری رساندن، آن یاری رساندنی که سرانجام آن، پیروزی بوده و قطعی است. ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شَفَا: به لبه و کنار چاه یا یک حفره ی عمیق �شَفَا� می گویند. ( وَکُنْتُمْ عَلی‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها ) شِفا: رسیدن به به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نَفْث: به معنی دمیدن است اما بر دمیدنِ شیطانی و پلید دلالت دارد: وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ، در دمیدن، طبق آیه مذکور اثری است که به آن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

عزَّت: هر چیزی که انسان داشته باشد ولی خلایق قدرتِ گرفتن آن را از او نداشته باشند �عزت� گفته می شود، پس اتوموبیل و خانه و پُست و مقام هیچکدام شامل عز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عَزیز: تغییر یافته از کلمه ی �ارض عِزاز� است، �ارض عِزاز� به زمینی گویند که بیل در آن فرو نرود و چنان سخت باشد که کسی قدرت شخم زدن آن را نداشته باشد. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اَنْدَاد: به حالتی گویند که کسی چیزی را به خدا در مالکیت و خلقت شریک قرار نمی دهد و خدایِ یگانه را خالق خویش می داند بلکه کسی را در �قدرت� شریک و معا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُشرِک: کسی را گویند که در خلقت و مالکیتِ خود چیزی را شریک خدا قرار می دهد، مثال بت ها را با خدا در امر خلقت و مالکیت خود، شریک قرار داده و آن بت را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لُمز: به معنای بدگویی در روبروی کسی است. ویْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، بسیاری از ما از روی نادانی گرفتار �لُمز� هستیم و با گفتنِ عیب کسی در مجلسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هُمز: به عیب جویی و غیبت کردن پشت سر کسی گویند. ویْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ. عیب گویی، دیدنِ عیب در کسی است ولی عیب جویی، جستجویِ عیب در وجود دیگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استعاذه: پناه بردن به خدا از شیطان برای حفظِ نفس از خطر اوست. وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ الس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حَسِیسَ: به معناى صوتی است که احساس شود. لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا: مؤمنان و اولیاء الله صدای نفخه ی صور را آنچنان که دیگران احساس می کنند و می ترسن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غرامت: از �غرام� به معنای سنگینی ( جریمه ) است. سنگ وزنِ ترازو را �غرام� گویند چون سنگین است. �گرم� از غرام است. ( این واژه از فارسی به زبان انگلیسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غنائم: غنائم یا غنیمت از واژه غَنی، به معنای بی نیازی است. گوسفند را �غَنم� گویند چون صاحبش را بی نیاز می کند؛ از سوی دیگر چرای گوسفند نوعی میدان جنگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

قِسْطَاسِ: به نوک دماغه ی ترازو گویند که اگر ترازو درست باشد این دو دماغه مستقیم روبروی هم و در یک خط قرار می گیرند، اگر روبروی هم قرار نگیرند، باید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

إدبار: از ریشه ی دُبُر، به معنای پشت است. ( وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبَارَ النُّجُومِ ) إدبار به بدبختی هم گفته می شود، یعنی کسی که زندگی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خشوع: از خَشَع، با خاک یکسان شدن در برابر برترین قدرت هستی است که انسان وقتی قدرت او را می بیند از ترس و حیاء جرأت بالا آوردنِ سر خود را هم ندارد. ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تقیّه: از ریشه ی �وَقَیَ� به معنای ترسیدن است که با �ة� مصغر، تصغیر و کوچک شده ( به معنای ترس کوچک ) تقوی ترس از خدا، همیشگی و قلبی است اما تقیّه ترس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آخِرَت: از ریشه آخر، به معنی �دیگر� است. به جهان بعد از مرگ که جهان دیگری برای انسان است، �سرای آخرت� می گویند که قیامت هم، در آخرت انسان مستور است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

توقیر: از وقار، به معنای سکوت توأم با سنگینی و متانت است. انسانِ با وَقار کسی را گویند که در مجلسی با تمام سنگینی و هیبت می نشیند و ساکت و نظاره گر ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

توقیر: از وقار، به معنای سکوت توأم با سنگینی و متانت است. انسانِ با وَقار کسی را گویند که در مجلسی با تمام سنگینی و هیبت می نشیند و ساکت و نظاره گر ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تَعزیر: به معنای بازداشتن از چیزی تا چیز دیگری را یاری دهند، گران فروش را با جریمه منع می کنند تا بر مردم سودِ گران خویش تحمیل نکند پس مردم را با تعز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تدبّر: تدبّر از ریشه ی �دُبُر� به معنی پشت است و تدبّر یعنی پشت و رو کردن برای فهمیدن عمق چیزی و به عبارتی بیل زدن و زیر و رو کردن یک چیز است. ( أَفَ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قَیِّم: به کسی یا چیزی گویند که ایستاده است و از کسی یا چیزی که نمی تواند بایستد محافظت می کند. ( الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ ) یک درختچه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سَخَط: �سَخَط� خشمی است که در خدا به واسطه ی تبعیت جستن انسان از رضایت غیر خدا، ایجاد می گردد. سخط الله متضاد کلمه ی رضوانَ الله است. ( ذلِکَ بِأَنَّ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فِسق: در لغت به معنای از بین رفتن پوست نازک و قشر خرما گفته می شود. و إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ ال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خُلَّةٌ: به دوستی و رفاقت بسیار نزدیک معنی شده است. انسان برای تصاحب یک چیزِ ارزشمند، یا باید بهای آن را پرداخت کند یا با فروشنده، دوستی و رفاقت داشت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خُلَّةٌ: به دوستی و رفاقت بسیار نزدیک معنی شده است. انسان برای تصاحب یک چیزِ ارزشمند، یا باید بهای آن را پرداخت کند یا با فروشنده، دوستی و رفاقت داشت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بَیْعٌ: به خریدن چیزی در ازاء پرداختِ چیز دیگر را گویند. کسی برای رسیدن به خانه ای، مبلغی پول یا خانه ای دیگر می دهد تا آن خانه را بدست آورد. وَ یُنْ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خَلف: به جایگزینی در آینده می گویند. شاهِ بعد از شاهِ فعلی را �خلیفه� و فرزند خوب را �خَلَف صالح� می نامند. وَ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مارِج: به قسمت غیر رنگی آتش گویند که دیده نمی شود و دارای بالاترین درجه حرارت است. وخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّار، برای دیدن مارج اگر جلوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جَناح: به دو بال پرنده جَناح می گویند. ( وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ ) پرنده در خطر و سرما و گرما، فرزندانش را زیر بال خود جم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سواد: از کلمه أسْوَد به معنی سیاه کردن است. کسی که بتواند چیزی را در کاغذ بنویسد ( سیاه کند ) ، یا یک سیاهی را بخواند، سواد دارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

حُور: به معنی رجوع و برگشت است. محلی که چرخ دور آن می چرخد تا به محل اول خود برسد را محور گویند. کلامی که بین دو نفر می گردد محاوره گویند. حوری به مع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استفزاز: به بلند کردن با سرعت کسی برای انجام کاری که وادار شده است گویند تا کاری را به دست او به آسانی انجام دهند. ( واسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جَلب: به راندن به قهر و خشم و اجبار با صدای بلند و صیحه گویند. درشکه چی با صدای بلند خشم بر اسب نشان می دهد و اسب را به سرعت می راند. ( وَأَجْلِبْ عَ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جَبر: به دو معناست، ۱ - به معنی اصلاح یک شئ به قهر و زور بدون اختیار است؛ جبار برای انسان صفت ذم و برای خدا صفت مدح است. ۲ - برآورده شدن یک شی با جای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ثَوب: ثواب از ریشه ثواب به معنی برگشت عمل انسان به خود اوست که ممکن است این عمل خوب یا بد باشد. ثوب برگشت چیزی به محل منظور را گویند. لباس را ثیاب گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ثَوب: برگشت چیزی به محل منظور را گویند. لباس را ثیاب گویند چون پارچه ای که برای بدن یک نفر اندازه گرفته شده است، دوخته شده و به حالت لباس به بدن او ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

جُنُب: این کلمه از واژه جَنب، به معنی کنار و پهلو مشتق می شود، انسان جُنُب چون نمی تواند برخی کارها از قبیل نماز، روزه و تلاوت قرآن را انجام دهد و با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تکبُّر: از ریشه ی �کبر�، به معنی خودبزرگ بینی است؛ کسی که خود را از کسی دیگر برتر ببیند، به او احترام نکند و از او انتظار احترام داشته باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تکبُّر: از ریشه ی �کبر�، به معنی خودبزرگ بینی است؛ کسی که خود را از کسی دیگر برتر ببیند، به او احترام نکند و از او انتظار احترام داشته باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابْن ِ سَبیل : به پسر �ابن� گویند؛ چون نسل پدر را بنا می کند و از بنی مشتق شده است، به مسافر هم �ابن السبیل� می گویند؛ چون مسافران هستند که راه ها را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شفقت: به معنی ترسیدن است. رفیق شفیق به کسی گویند که نسبت به دوست خود بی تفاوت نیست، از کارهای او نگران است و نسبت به کارهای بد او ترسیده و تذکر می ده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غیرت: از کلمه غیر مشتق می شود؛ یعنی انسان نسبت به خانواده خود و دوستان و آشنایان بی تفاوت نباشد و زمان نیاز از آنها حمایت کند و بلا و خطر دیگران و اغ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دنیا: ۱ - به استناد این آیه �ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى� از دنا مشتق شده، دنا به معنی نزدیک شدن است و اشاره به آن دارد که انسان با زندگی در دنیا روز به ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ظُلم: به دو معنا است: ۱ - ناقص کردن یک حق. کسی حق کارگری را کامل نمی دهد، پس در حق او ظلم می کند. ۲ - ظلم به معنی گذاشتن شئ در غیر جای استحقاق آن شئ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اضحی: به معنای تابش و گسترده شدن نور خورشید در ابتدای روز است. ( وَ الضُّحَی ) عید قربان را عید اضحی گویند؛ یعنی در آن روز انوار رحمت الهی بر زمین تا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مسجد: از ریشه سَجَد، طبق قرآن اسمی است که حضرت حق برای خانه خود برگزیده است. ومَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ؛ �مسجد� اسم مکان به معنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شوریٰ: از ریشه �شُور� است، شور به استخراج چیزی از چیزی گفته می شود. �شوریٰ� به استخراج یک رأی از یک جمع گفته می شود. دین و احکام آن با شوری حاصل نمی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شفاعت: از شفع، در لغت به معنی ضمیمه کردن چیزی به چیزی دیگر است. مثال کسی می خواهد استخدام شود و تمام شرایط را دارد، فقط کمی دیر اقدام کرده است، فردی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صَدَقه: از صدق مشتق می شود، صدق به معنی راست گویی است که نشان از صداقت ایمان و توکل کمک کننده و شخص صدقه دهنده است. اگر انسان خدا را تصدیق کند، با بخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تَصْرِیف: از ریشه صَرَفَ، به معنی گردیدن دَوَرانی است. "تَصْرِیفِ الرِّیَاحِ" یعنی بادها، ابرها را به حالت دَوَرانی دورِ کره زمین به گردش در می آورند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دار: به معنی خانه است و جایی که دیوار دارد. از بهشت در قرآن به �دَار السَّلام� و �دَار الیَقین� نام برده شده است. از جهنم به �دار البَوار�، از آخرت ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سَمّ: به معنی سوراخ است. زهر را �سَمّ� گویند چون در تمام منافذ و سوراخ های بدن ( مویرگ ها ) نفوذ و جریان و حرکت پیدا می کند. ( حتّی یَلِجَ الْجَمَلُ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تَکفیر: از کَفَرَ، به معنی پوشیده شدن گناهان توسط اعمال نیک است. مثال: اگر انسان پس از گناهی توبه واقعی کند، حتی اگر توبه اش نیز قبول نشود، خود توبه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حَبط: یعنی اعمال نیک انسان به واسطه گناهان، نابود می شود، مثال: عاق والدین شدن باعث نابودی اجرهای عبادت می شود؛ مگر اینکه انسان توبه کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تُصَعِّرْ: از صَعَر مشتق شده، گردن کشیدن شتر را صعر گویند. ولَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ: اگر انسان صورت خود را از کسی که سوال می پرسد یا نیازی دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سَریر: به معنی تختی که از روی شادی بر آن بنشینند. تخت های بهشتی همه سریر هستند و بهشتیان بر روی آن ها با شادی نشسته اند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سَریر: به معنای تختی که از روی شادی بر آن بنشینند. تخت های بهشتی همه سریر هستند و بهشتیان بر روی آن ها با شادی نشسته اند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عَشَی: به معنی پوشاندن تاریکی در شب، زمین را گویند. وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ: یَعْشُ یعنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صَرَخ: فریاد دادخواهی با نیت کذب و از روی شرک را گویند. فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُه، حضرت موسی به آن مرد عبری که استمداد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صَرَخ: فریاد دادخواهی با نیت کذب و از روی شرک را گویند. فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُه، حضرت موسی به آن مرد عبری که استمداد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایقاض: کنار رفتن پرده حایل و در هم آمیختن دو شئ مجاور هم را گویند. زردی و سفیدی تخم مرغ به هم نمی آمیزد زیرا روی زردی پرده ای بسیار نازک و نامرئی به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایقاض: کنار رفتن پرده حایل و در هم آمیختن دو شئ مجاور هم را گویند. زردی و سفیدی تخم مرغ به هم نمی آمیزد زیرا روی زردی پرده ای بسیار نازک و نامرئی به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کَسب: چیزی است که انسان حاصل می کند که یا از شرّ و بدی بوده و یا نیکی است. وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ: مصیبت و سخت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غَیب: به حقیقتی گفته می شود که وجود دارد. اگر بر کسی آن حقیقت از سوی خداوند برملاء شود به آن ظهور می گویند. عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَىٰ غ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سَلَک: حرکت به حالت پنهانی، مخفیانه و نامرئی را سلک گویند. فَسَلَکَهُ یَنَابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ: نامرئی بودن مسیر آب در زیر زمین که به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عراء: از عَرَی، به معنی عریان و لخت است که بیابان را به علت نبود نبات، عَراء گویند. "لَوْ لا أَنْ تَدارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سَرَح: به معنای خارج شدن و ترک مشتاقانه از مکانی از روی انگیزه و رغبت را گویند. تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ، حکم این لغت در باب زنان به معنای رهاکردنی نیکو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عَیل: به معنای فقر ناشی از وابستگی به خلق را گویند. وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً بعد از اعلام حکم نجاست مشرکان و ممنوعیت ورودشان به مسجد الحرام، خداوند ...