پیشنهادهای امیررضالبافی (٦٦)
اصطلاحی برای طبقه خانواده های صاحب زمین و مرفه بریتانیا که از نظر جایگاه اجتماعی، معمولاً پایین تر از اشرافِ دارای عنوان ( nobility ) قرار داشتند.
ساختاری قدیمی برای گفتنِ : البته که. . . / نه اینکه. . .
با بی حالی و سستی
ردایی که برای آرایش یا راحتی پوشیده می شود
یک شخصیت در شعر معروف روزِتی است؛ زنی آسمانی که در بهشت بر لبهٔ آسمان خم شده و به معشوق زمینی خود می نگرد.
وقت آزاد داشتن و فعلاً کاری برای انجام دادن نداشتن این عبارت اصطلاحی و قدیمی/ادبی است و در گفت وگوی امروزی طبیعی نیست. در انگلیسی امروزی معمولاً می گ ...
یعنی با چیزی/کسی سر کردن و به ناچار کار را با همان پیش بردن.
خطاب کردن ( بیشتر در متون قدیمی و ادبی ) : He was styled "Sir John" by everyone in the county همه در آن ناحیه او را �سر جان� خطاب می کردند.
گاری فنردار برای حمل اثاثیه و بار
در استخدام خدمتکاران، یعنی برای یک دورهٔ آزمایشی به کار گرفته شدن
راه . . . . در پیش گرفتن مانند:turned down to the hotel. . . . راه هتل را در پیش گرفت
درمانگر آیینی
وابستگی مضاعف پیوند مضاعف
پیوند مضاعف وابستگی مضاعف
هجوم حسی، تحریک حسی شدید
بی دردی شنیداری
علوم درمانی طبابت
رهایی از تسخیر
وابسته به زمین زمینی
تفکر گله ای ذهنیت جمعی ذهنیت توده ای
کفاره های معنوی
افسون گری به بندکشیدن از راه افسون طلسم بندی
اختلال جهت یابی
سرکوب روح یا تعدی روح حالتی است که در آن فرد احساس می کند توسط یک نیروی خارجی کنترل یا عذاب می شود، که اغلب به نفوذ شیطانی نسبت داده می شود و منجر ب ...
بینی سربالا
مهارت داشتن متبحر بودن وارد بودن
سینه فراخ
واژۀ intoxicatingly یک قید است و از ریشهٔ intoxicating می آید، که به معنی �مستی آور� یا �افسون کننده به گونه ای که عقل را می رباید� است.
دو مکانی بودن همزمان در دو مکان بودن
مغناطیس کننده آهنرباساز
رویاهای بشارت دهنده رویاهای خبردهنده
عمیق
زیر صوتی آهسته
پیشگویی
فال مردگان
حالتی که در آن فرد دیگر قادر به مقابله با مشکل، موقعیت دشوار و . . . نیست
استرس جنگ
گزارشهای دست اول
سازوکار ماشه
نابسامان
a state of heightened joy, exaggerated optimism, and restless excitement سرخوشی
تحریکهای حس سطحی
نسبت داشتن با چیزی
پدیدار شدن به طور ناگهانی
حذف کردن به طور کامل از میان بردن به طور کامل
سنگ شکنی ( اصطلاح پزشکی )
توجه بی دریغ
فراهشیار
روشن شنوی
transitive verb 1 : to mark with intersecting lines 2 : to pass back and forth through or over intransitive verb 1 : to go or pass back and forth 2 ...