پیشنهادهای مهاجر (مترجم) (١١)
١٦٢
١٠ ماه پیش
١
خودِ تجربه گر
١١ ماه پیش
٠
به دنبال چیزی رفتن/بودن پی چیزی دویدن/ پی چیزی رفتن تعقیب کردن ( فیزیکی )
١١ ماه پیش
٠
سفر دور دنیا
١١ ماه پیش
٠
خانه ییلاقی
١١ ماه پیش
٠
مواظب بودن هوشیار بودن آماده بودن حواس جمع بودن
١١ ماه پیش
٠
ترک کردن خانه ( معمولاً به صورت دائمی ) / فرار کردن/ رهایی از قید و بند As soon as she turned 18, she flew the coop and moved to New York به محض ای ...
١١ ماه پیش
١
سبد سهام
١ سال پیش
٢
فرصت مناسب
١ سال پیش
٠
رو به رو شدن رویاروی شدن روبروی. . . بودن برابرِ. . . . بودن
١ سال پیش
١
امری ناممکن/ غیر عملی
١ سال پیش
١
به بیانی دیگر