پیشنهادهای حسین (٢٢)
از بهرِ
در پاسخ به علی سابقی: دیسه ی `زیو` به پارسی نو هم رسیده، خیام در نوروزنامه می گوید: ". . . و دیر زیو با خوی هژیر. . . "
معذور
در پاسخ به کاربر hoseyn. افسوسمندانه زبان رسمی پیرو گویش تهرانی شده، بجای اینکه گویشها پیرو زبان رسمی باشند، که بکاربری واژه هایی که در همه گویشهای ا ...
آزادی کردن به معنای سپاسگزاری گردن که در پارسی میانه بسیار رایج بوده و در پارسی نو هم آمده. شها، به جشن فروردین به ماه فروردین، آزادی کن بر یزدان و ...
ما واژه پدیسار را در پارسی داریم که به معنای resumption است. پدیسار. [ پ َ ] ( اِ ) بر سر کاری رفتن که پیش از این شروع در آن کرده باشند؟. ( برهان ) ...
در پارسی ما فعل نِگَندن یا نکندن را داریم که معنای دفن کردن را می دهد. ریشه شناسی این واژه از پیشوند نِــ - به معنای `پایین، زیر` که در واژه های نوشت ...
پیادگان. [ دَ / دِ ] ( اِ ) ج ِ پیاده. مقابل سوارگان. خش. ( منتهی الارب ) . رجاله. بنوالعمل. ( منتهی الارب ) . شوکل. ( منتهی الارب ) : پیادگان با سلا ...
درخورترین برابر برای این واژه به صورت اسم همان آماج است. لیک وقتی این واژه فعل باشد با عبارت دراز، شلخته و دست وپاگیر `هدف قرار دادن` ترجمه می شود. پ ...
به نگر من برابر خوبی برای resume است
در پاسخ به کاربر تهمورث دیوبند، هستومند از پارسی میانه استومند astōmand می آید. همچنین می توان بین دو معنای هستن فرق گذاشت با دادن معنای وجود داشتن ب ...
افگانیدن شکل دیگری از افکندن است و افکندن در پارسی به معنای سقط جنین به کار میره و نیز به معنا فسخ کردن، تغییر تصمیم کردن، ترک کردن و رها کردن ( که ب ...
افگانیدن شکل دیگری از افکندن است و افکندن در پارسی به معنای سقط جنین به کار میره و نیز به معنا فسخ کردن، تغییر تصمیم کردن، ترک کردن و رها کردن ( که ب ...
افگانیدن شکل دیگری از افکندن است و افکندن در پارسی به معنای سقط جنین به کار میره و نیز به معنا فسخ کردن، تغییر تصمیم کردن، ترک کردن و رها کردن ( که ب ...
هَردن به معنای آرد کردن است در گویشهای پیرامون شیراز. به احتمال زیاد از پارسی میانه آردن که به همین معنیست و واژه آرد از آن می آید. مثال: گندم را به ...
اگر گوالیدن و گوالاندن را برابر Develop بگیریم، بدین سان خواهیم داشت: گوالیدن، گوالاندن Develop گوالش Development گوالشی Developmental گوالنده Devel ...
بازافروختن
من در متون پارسیگ به واژه تم توهمگان ( تم تخمگان/آنان که از تخمه ی تاریک، که به دژآفریدگان اهریمن که دیوان و دروزان و بزگان باشند گفته می شود ) برخور ...
ترس افروز، به ریخت جنگ افروز warmonger پس بدین سان داریم ترس افروز fearmonger ترس افروختن to fearmonger ترس افروزی fearmongering
ترس افروز، به ریخت جنگ افروز warmonger پس بدین سان داریم ترس افروز fearmonger ترس افروختن to fearmonger ترس افروزی fearmongering
هُش داشتن ( هوش داشتن ) برابر درخوری برای این اصطلاح است. هش داشتن - [هُ تَ] ( مص مرکب ) متوجه و ملتفت بودن. ( یادداشت مؤلف ) . مراقب و مواظب بودن ...