پیشنهاد‌های سادات خاتمی (٤١٥)

بازدید
١,١٣٢
تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

سطوة= سطوت: وقار، ابهّت، قهر، غلبه، حمله

پیشنهاد
٠

به گویش گرمساری هم خدا سر شاهده می گویند. ( خدای بالاسر گواه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جمع رفد - عطاها، بخشش ها - یاری ها - شتری که به اندازه یک قدح ( کاسه بزرگ ) شیر دهد بر وزن فَعول: بسیار بخشنده

پیشنهاد
٨

دو کارد: ابزار قدیمی مربوط به پشم چینی گوسفندان

پیشنهاد
٩

از زورِ: از شدّتِ از زور تشنگی: از شدّتِ تشنگی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

به گویش گرمساری یعنی نادیده گرفتن و رد شدن از موضوعی

پیشنهاد
٧

ریسمونت رو با خدا درست ( یا صاف ) انداختن: خدا رو در کارها در نظر داشتن و بی غلّ و غش بودن دغلکاری نداشتن

پیشنهاد
٧

لیت: له و از هم پاشیده

پیشنهاد
٧

رو دنیا ( یا سقف دنیا ) رو که با کاه نپوشوندن: همهچی حساب و کتاب داره و دقیقه. هیچ چیز این جهان بی قائده و قانون نیست.

پیشنهاد
٦

حبِّ رُو روُ خوردن: راه رفتن مداوم و ننشستن - بشین بچّه! مگه حب رو رو خوردی؟!

پیشنهاد
٦

باسکو کردن: وزن کردن باسکو: باسکول

پیشنهاد
٦

شِمری خوندن: بداخلاقی و غرغر کردن

پیشنهاد
٦

گَرَنه: چرک و کثیف

پیشنهاد
٤

اَندَر: ناتنی برادر اندر: برادر ناتنی

پیشنهاد
٤

گفتن: دعوت کردن

پیشنهاد
٥

ماستَک: سِمِج، سیریش

پیشنهاد
٥

نِصفاله: ناتمام، ناقص، نصفه

پیشنهاد
٧

دَست مَره ( دَس مَره ) : وردست، شاگرد، دست فرمون

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به گویش گرمساری، دَست مَره ( دَس مَره ) : وردست، شاگرد، دَست فرمون

پیشنهاد
٦

چِرچین:چرک چین، چرک تاب

پیشنهاد
٦

عَجیج: بَدَل، زینت آلاتی غیر از طلا و نقره

پیشنهاد
٦

پِنتی: شلخته، نازَن

پیشنهاد
٦

مثل دُم بشکَـنَک: سریع و عجول

پیشنهاد
٦

سوتو آمدن: به ستوه آمدن، خسته و عاجز شدن

پیشنهاد
٦

عقلی کردن: عقل به کاربردن، کار عاقلانه انجام دادن

پیشنهاد
٦

یارون بخشی: بخشش بی دلیل به دیگران، دربذل و بخشش زیاده روی کردن

پیشنهاد
٦

درد را زیر گرفتن: مخفی و تحمّل کردن درد یا مریضی اهمّیّت ندادن به بیماری

پیشنهاد
٧

قال چیزی رو کندن: تموم کردن

پیشنهاد
٥

هُوج: پیاز و کشمش تفت داده ( برای ته چین گرمساری )

پیشنهاد
٧

دست مَرِه، دس مَره: دَس فرمون، وردست، شاگرد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( دَسمَرِه ) وردست، شاگرد، دست فرمون

پیشنهاد
٨

پِرپِری: نازک - تو این سرما ققط یه پیرهن پرپری پوشیده بود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در شدن به گویش گرمساری یعنی بیرون آمدن/ در آمدن - این روزا اصلاً از خونه درنمی شه. ( . . . از خونه بیرون نمی آد. ) - حرصم درشد! ( حرصم دراومد! )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معیوب، منقوص، سرزنش شده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نخجیر، نخچیر، شکار، صید، بز کوهی از آن نخجیــرپرداز جهانگیــر جهانگیری چو خسرو گشت نخجیر نظامی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوعی کیک اسفنجی با بافت لطیف که به جز شکر و آرد و تخم مرغ، کره یا روغن و بیکینگ پودر یا جوش شیرین هم دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایشلق، ایشله. روستایی در آذربایجان شرقی از توابع شهرستان میانه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سلام ممکنه همون فراسة باشه به معنی سوره و معنی دیگرش هم زیرکی.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

با سلام و عرض ادب درستش غیظ است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

املای درست: غیظ

پیشنهاد
٤

با عرض سلام و احترام قره قروت خودش ترکی است، یعنی کشک سیاه.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کَس اَندَر مثل برادر اندر ( نابرادری، بردار ناتنی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

عنت" فعل ماضى مؤنث از ماده "عنوة" است و "عنوة" به معناى ذلّت در قبال قهر قاهر است. . . اگر" عنوة "و ذلت را به وجوه نسبت داده، از این باب بوده که وجوه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

بلکه در گویش گرمساری قدیم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

همین امشب، فقط امشب، امشبی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

با احترام شهد آبه مثل نوش آبه مرداب:مرد آب ( آبی که مرده و ساکن است ) قنداب:قند آب

پیشنهاد
١

گامبو

١