پیشنهاد‌های سادات خاتمی (٣٧٥)

بازدید
٦٢١
تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

سلام ممکنه همون فراسة باشه به معنی سوره و معنی دیگرش هم زیرکی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

با سلام و عرض ادب درستش غیظ است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

املای درست: غیظ

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

با عرض سلام و احترام قره قروت خودش ترکی است، یعنی کشک سیاه.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

کَس اَندَر مثل برادر اندر ( نابرادری، بردار ناتنی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

عنت" فعل ماضى مؤنث از ماده "عنوة" است و "عنوة" به معناى ذلّت در قبال قهر قاهر است. . . اگر" عنوة "و ذلت را به وجوه نسبت داده، از این باب بوده که وجوه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بلکه در گویش گرمساری قدیم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

همین امشب، فقط امشب، امشبی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

با احترام شهد آبه مثل نوش آبه مرداب:مرد آب ( آبی که مرده و ساکن است ) قنداب:قند آب

پیشنهاد
١

گامبو

پیشنهاد
١٥

ویر گرفتن: هوس کردن، کاری را از روی هوس آنی انجام دادن - الان ویرم گرفته کتاب بخونم.

پیشنهاد
١٣

ساعت دقه: ساعت دقیقه، دم به دم

پیشنهاد
١١

قِرباد گرفتن: تغییر رفتار ناگهانی بدون دلیل، دچار هوس آنی شدن ( لفظی خنده دار و خودمانی است. )

پیشنهاد
١١

فرش زیر پا را فروختن: هر جوری شده هزینه چیزی را فراهم کردن - شده فرش زیر پام رو هم می فروشم این بچّه رو می فرستم بهترین مدرسه.

پیشنهاد
١١

بچّه اگه روده ش هم بریزه بیرون می شینه با روده ش بازی می کنه! یعنی بچّه این قدر عقلش نمی رسه که حتّی موقعیت اضطراری و مرگ بار رو هم تشخیص نمی ده.

پیشنهاد
١١

ببینیم قصّاب آخر تو را می برد یا من را! یعنی ببینیم کی مقصّر است و ضرر می کند. وقتی چنین می گوییم که مطمئن هستیم طرف مقابل سخت در اشتباه است و به زود ...

پیشنهاد
١٥

چِش چِش کردن: پاییدن، انتظار چیزی را کشیدن

پیشنهاد
١٣

مگه خون کردم؟ چه گناهی کردم؟ چرا باید جور بقیه رو بکشم؟ مگه فقط وظیفه ی منه؟

پیشنهاد
١٢

به تو ( یا من یا هر کس دیگه ) باشه: دست تو باشه، با تو باشه، به عهده تو باشه، اگه اختیار با تو باشه - به من باشه اصلاً پامو از خونه بیرون نمی ذارم.

پیشنهاد
١٥

کلّه تراش: قالتاق، فضول و مداخله گر

پیشنهاد
١١

کاردش دسته برمی داره: پر رو می شه، از موقعیت پیش آمده به نفع خودش استفاده می کنه

پیشنهاد
١١

غُراب انداختن: خالی بستن و پُز دادن

پیشنهاد
١١

بابای آدم یکبار می میره: اتّفاق بد یکبار می افته این ضرب المثل را در مقام تذکّر به شخصی گویند که بی خیال است و به عواقب کارها فکر نمی کند.

پیشنهاد
١١

بِرِه یِ: واسه، برای

پیشنهاد
١١

دروغَنی: دروغکی، دروغی

پیشنهاد
٠

فنر

پیشنهاد
١

از بین بردن ناشیانه ی ردّپا و اثر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گلاسه یک دسر یا نوشیدنی سرد است که معمولاً از ترکیب بستنی وانیلی، قهوه یا شیر، میوه ها، یخ و گاهی سس شکلات یا کارامل تهیّه می شود. گلاسه به صورت لای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نوعی کاغذ پرکاربرد در صنعت چاپ است دارای سطح صاف و صیقلی و تقریباً ضدّ آب. مات و برّاق، تک رو و دوروی آن موجود است و در چاپ کارت های ویزیت، کاتالوگ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطادَ از باب إفتعال ریشه صید - � صاد

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( حاصل مصدر ) عمل پرورش، تربیت، پرورش دهندگی قابلیت پرورش

پیشنهاد
١٣

از جا در شدن: کنایه از فراموش کردن جایگاه و موقعیت اجتماعی خود انجام دادن رفتارهای ناسازگار با موقعیت فرد و پا از حد فراتر گذاشتن - طرف از جاش در شد ...

پیشنهاد
١٣

دَر شدن: بیرون آمدن

پیشنهاد
١١

رَجه: طناب، بند رخت

پیشنهاد
١٠

هوشت کردن ( ــِ فردی ) : برانگیختن تحریک کردن فرد برای انجام کاری، به هر طریقی - بیخودی هوشتش نکن! بذار بشینه سر جاش.

پیشنهاد
١٣

چِشغاله ( چشمغاله ) : چشم غُرّه

پیشنهاد
١١

دهنواره: دهن درّه، خمیازه

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مصدر تغلیظ به همان معانی که ذکر کردین درسته ولی با املای تغلیذ نداریم. پر مایه شدن و درشت نمودن و . . . معادل تغلیظ هستند نه تغلیذ.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

قرص به معنی محکم و سنگین با همین املاست و قرس نیست.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با سلام و ادب این واژه اشتباه است.

پیشنهاد
٠

سر کسی دنگ دنگ می کند برای کاری ( خصوصاً دعوا ) : دنبال آن کار ( دعوا ) است، منتظر دعوا و مرافعه است، از دعوا استقبال می کند.

پیشنهاد
١٣

غیَه کشیدن: داد کشیدن

پیشنهاد
١٢

فوتور یا فوتول: زبر و زرنگ، زبل و شیطون مخصوصاً به بچّه ها می گویند.

پیشنهاد
١٢

بهش رو بدی آسترش رو هم می خواد: کاری نکن روش زیاد بشه ( پُرروش نکن ) . تو خوبی کردن زیاده روی نکن وگرنه پرتوقّع می شه.

پیشنهاد
١

تَسویف، کار امروز را به فردا افکندن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تَسویف امروز و فردا کردن کار امروز را به فردا افکندن [سَوفَ: حرف استقبال است و بر سر فعل مضارع می آید. سوف أذهَبُ: خواهم رفت. ]

پیشنهاد
١٢

( به کسی ) پیچیدن: سختگیری کردن و گیر دادن، بداخلاقی کردن و سخت گرفتن

پیشنهاد
١١

کسی را هوله بستن ( هوله بر وزن کوله ) : به پر و پای کسی پیچیدن، زیاد دستور دادن و اصرار به انجام، خسته کردن به خاطر گیر دادن و پافشاری بر انجام کاری

پیشنهاد
١٢

کافر و مسلمون سوا کردن: فرق گذاشتن، به میل خود عدّه ای را برگزیدن

پیشنهاد
١٥

افتادن، تقصیرِ کسی: تقصیری، به گردن کسی افتادن - از شانسم همه چی افتاد تقصیر من! - بازم که تقصیرِ تو افتاد!