پیشنهادهای سادات خاتمی (٤١٥)
سطوة= سطوت: وقار، ابهّت، قهر، غلبه، حمله
به گویش گرمساری هم خدا سر شاهده می گویند. ( خدای بالاسر گواه است.
جمع رفد - عطاها، بخشش ها - یاری ها - شتری که به اندازه یک قدح ( کاسه بزرگ ) شیر دهد بر وزن فَعول: بسیار بخشنده
دو کارد: ابزار قدیمی مربوط به پشم چینی گوسفندان
از زورِ: از شدّتِ از زور تشنگی: از شدّتِ تشنگی
به گویش گرمساری یعنی نادیده گرفتن و رد شدن از موضوعی
ریسمونت رو با خدا درست ( یا صاف ) انداختن: خدا رو در کارها در نظر داشتن و بی غلّ و غش بودن دغلکاری نداشتن
لیت: له و از هم پاشیده
رو دنیا ( یا سقف دنیا ) رو که با کاه نپوشوندن: همهچی حساب و کتاب داره و دقیقه. هیچ چیز این جهان بی قائده و قانون نیست.
حبِّ رُو روُ خوردن: راه رفتن مداوم و ننشستن - بشین بچّه! مگه حب رو رو خوردی؟!
باسکو کردن: وزن کردن باسکو: باسکول
شِمری خوندن: بداخلاقی و غرغر کردن
گَرَنه: چرک و کثیف
اَندَر: ناتنی برادر اندر: برادر ناتنی
دُقُل: دهل!
تُقس: تُخس
گفتن: دعوت کردن
ماستَک: سِمِج، سیریش
نِصفاله: ناتمام، ناقص، نصفه
لَقَد: لگد
دَست مَره ( دَس مَره ) : وردست، شاگرد، دست فرمون
به گویش گرمساری، دَست مَره ( دَس مَره ) : وردست، شاگرد، دَست فرمون
چِرچین:چرک چین، چرک تاب
عَجیج: بَدَل، زینت آلاتی غیر از طلا و نقره
پِنتی: شلخته، نازَن
مثل دُم بشکَـنَک: سریع و عجول
سوتو آمدن: به ستوه آمدن، خسته و عاجز شدن
عقلی کردن: عقل به کاربردن، کار عاقلانه انجام دادن
یارون بخشی: بخشش بی دلیل به دیگران، دربذل و بخشش زیاده روی کردن
درد را زیر گرفتن: مخفی و تحمّل کردن درد یا مریضی اهمّیّت ندادن به بیماری
قال چیزی رو کندن: تموم کردن
هُوج: پیاز و کشمش تفت داده ( برای ته چین گرمساری )
دست مَرِه، دس مَره: دَس فرمون، وردست، شاگرد
( دَسمَرِه ) وردست، شاگرد، دست فرمون
پِرپِری: نازک - تو این سرما ققط یه پیرهن پرپری پوشیده بود.
در شدن به گویش گرمساری یعنی بیرون آمدن/ در آمدن - این روزا اصلاً از خونه درنمی شه. ( . . . از خونه بیرون نمی آد. ) - حرصم درشد! ( حرصم دراومد! )
معیوب، منقوص، سرزنش شده
نخجیر، نخچیر، شکار، صید، بز کوهی از آن نخجیــرپرداز جهانگیــر جهانگیری چو خسرو گشت نخجیر نظامی
نوعی کیک اسفنجی با بافت لطیف که به جز شکر و آرد و تخم مرغ، کره یا روغن و بیکینگ پودر یا جوش شیرین هم دارد.
ایشلق، ایشله. روستایی در آذربایجان شرقی از توابع شهرستان میانه
سلام ممکنه همون فراسة باشه به معنی سوره و معنی دیگرش هم زیرکی.
با سلام و عرض ادب درستش غیظ است.
املای درست: غیظ
با عرض سلام و احترام قره قروت خودش ترکی است، یعنی کشک سیاه.
کَس اَندَر مثل برادر اندر ( نابرادری، بردار ناتنی )
عنت" فعل ماضى مؤنث از ماده "عنوة" است و "عنوة" به معناى ذلّت در قبال قهر قاهر است. . . اگر" عنوة "و ذلت را به وجوه نسبت داده، از این باب بوده که وجوه ...
بلکه در گویش گرمساری قدیم
همین امشب، فقط امشب، امشبی
با احترام شهد آبه مثل نوش آبه مرداب:مرد آب ( آبی که مرده و ساکن است ) قنداب:قند آب
گامبو