پیشنهادهای سادات خاتمی (٣٧٥)
کلوخ گذاشتن ( روی چیزی ) : نادیده گرفتن، اهمّیت ندادن به یک اتّفاق و رد شدن از آن
غُدّه: غُد، مغرور
با پول نمی شه خرید یا مگه با پول می شه خرید؟ یعنی ارزشش خیلی بالاست. این قدر باارزش و گران است نمی شود برایش قیمت تعیین کرد. - اون ویلای بالای شهرش ...
می شِنِست: می نشست بشیندونم: بنشانم
کَبَر: تره
چوبش ( روی ) پشتش است: سرِ دعوا دارد، آماده برای دعوا و جدل است. توپش پُر است. مخصوصاً موقعی به کار می رود که هنوز مشخّص نشده چه کسی مقصّر است. - ت ...
از دین در اومده: بیش از حدّه، بی شماره - امسال باغاشونو ندیدی. پسته از دین دراومده! یعنی: پسته هاشون اینقد زیاده که نگو!
اَحزان: حُزن ها، غَم ها اِحزان ( باب افعال ) : غمگین کردن
ملحد
پلشت
خَف کردن = قایم شدن، در کمین بودن، پنهان شدن به قصد شکار یا فرار.
پنغال: پنجول، چنگ
کاموا کردن: کمباین کردن، درو کردن و خرمن
باسکو: باسکول باسکو کردن: وزن کردن با ترازوی بزرگ
گوشه زدن: با گوشه و کنایه با کسی سخن گفتن، به طعن گفتن
به خود بستن: کاری یا اخلاقی را به خود تلقین کردن، وانمود کردن - تو هم که تنبلی رو به خودت بستی!
از این بخور، از اون بخور. دندون نداری، نخود بخور! این ضرب المثل وقتی به کار می رود که با وجود دانستن مشکل کسی از او می خواهیم همان کار مربوطه را که ن ...
بَرشَقَ: تازیانه زد، تکّه تکّه کرد رباعی مجرّد، مصدر: بَرشَقَة
شَمْعَلَ: پراکنده شد. رباعی مجرّد، مصدر: شَمْعَلَة
زَنَندون: زن جماعت
از در، تو نمی آد: سابقاً که چاقی ( خصوصاً برای خانم ها ) حُسن محسوب می شد به عنوان تعریف از این اصطلاح اغراق آمیز استفاده می کردند. یعنی طرف اینقدر ه ...
گرمسار نانی دارد به نام تافتون که برعکس تافتون تهران و سایر شهرها ضخیم است.
جِلِزقه: جلیقه
در جهان مطرح است، جلوه گری می کند.
صلوات راهی کردن: صلوات فرستادن
به غیر از، به جز عدا، حاشا و خلا حروف جرّ هستند و معنی استثناء دارند.
یاقان: یقین، به یقین
در الصحاح می گوید: آن گل خالص آمیخته به خاک است که چون بخشکد ( وقت دست زدن ) صدا می دهد، و چون آن را بپزند فخّار گویند. صَلصَلَ در اصل صدا کردن است. ...
وَلوَلَ: فریاد و آه و ناله کرد، واویلا گفت، شیون و زاری کرد فعل رباعی مجرّد، مصدر: ولولَه، وَلوال
سوره آل عمران ، ۱۸۵ . . . فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ. . . و هر کس از آتش دوزخ دور شده، و به بهشت وارد شود، نجات ...
هَمْهَمَ: ( فعل رباعی مجرّد ماضی ) زمزمه کرد، آهسته سخن کرد، غرغر کرد. مصدر: همهمَه
🔹شَعشَعَ: فعل رباعی مجرّد 🔹معانی: درخشید و منتشر شد، تابید و پراکنده شد، شروع به تلالؤ و برق زدن کرد. 🔸شعشعَتِ الشّمسُ: أَرْسَلَتْ ضِیاءَها وان ...
زن بچّه دار نگیری به کار، می خوره ناهار، می کنه فرار! معنی این ضرب المثل واضح است. در کمک گرفتن، به امید زن بچّه دار نباش.
اگر کار تو ناقص و ناکافی است، غصّه نخور، خدا که چاره ساز و بخشنده است. در موقعیتی می گویند که کاری از دست آدم برنمی آید و توکّلش به خداست.
دختر داری، قلعه داری: وقتی فرزند دختر داری، باید حسابی حواست به او باشد و از او محافظت و مراقبت کنی.
وقتی فرزند دختر داری باید حسابی حواست به او باشد و از او محافظت کنی. ( ضرب المثل گرمساری ها )
این کار را که شروع کرده بودی تمام کن، بعد سراغ کار جدید برو. این خرابی را که به بار آورده ای درست کن، بعد سراغ کار دیگر برو.
یعنی هنوز این کار را که شروع کرده بودم تمام نکرده ام که بخواهم کار دیگری را شروع کنم. کارم ناتمام مانده.
کَبْکَبَ: به روی درافکند، نگون سار کرد رباعی مجرّد کَبکَبَ ( ماضی ) ، یُکَبکِبُ ( مضارع ) ، کَبکَبَه ( مصدر )
خطیب، زبان آور
بچّه داری، سرِ داری یعنی بچًه داشتن و رسیدگی به او و تربیتش این قدر سخت است که گویا بالای دار هستی!
بَلکَن: بلکه
نومزِه یا نامزه: نامزد
أیْم: سوگند، قسم أیمُ اللّٰه: به خدا قسم
قُشار: فشار قشار دادن: فشار دادن، هول دادن
گشنگی نکشیدی عاشقی یادت بره، تنگت نگرفته هر دو تاش یادت بره! موقعی به کار می رود که فرد هنوز با وضعیت های سخت تر از وضعیت فعلی مواجه نشده است.
وِرده وِرده: گوله گوله، غذایی خمیرمانند و نیمه جامد ( مثل فرنی ) که صاف و یکدست نشود.
گولّه ( گلوله ) : مچاله
شغال مرغای من نیست: عددی نیست. برای من تهدیدی به حساب نمی آید.
گیر گرفتن: گیر کردن