قیظ
لغت نامه دهخدا
قیظ. [ ق َ ] ( ع اِ ) گرمای تابستان و آن از طلوع ثریا تا طلوع سهیل است. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج ، اقیاظ، قیوظ. ( ازناظم الاطباء ). || شدت حرارت. ( از اقرب الموارد ). || ( مص ) سخت گرم شدن روز. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || اقامت کردن. ( منتهی الارب ). || اقامت کردن بجائی در تابستان. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
درود خاتمی بزرگوار در گویش ها کلمات از از اصل خو فاصله می گیرنداین ویژگی گویش هاست مثلا مصدر نسشتن در گویش گوغر بصورت نشتن تلفظ می شود
با سلام و عرض ادب
درستش غیظ است.
درستش غیظ است.
qeyz : در گویش گوغر به معنای قهر ( متضاد ) است.