پیشنهاد
٠

رژیم گرفتن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در نظر، در حرف

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رجوع شود به "از خود راضی" خودخواه، خودپسند، متکبر، مغرور، پرافاده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تو گوش . . . خوندن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حُسن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جلوبندی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم بسته غیب گفتن: سخن گفتن از بدیهیات، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم بسته غیب گفتن: سخن گفتن از بدیهیات، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

⚫ take attendance حضور غیاب کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

کظم غیظ

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

نفاق، دورویی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

*️⃣ متوجه ~ نبودن/ از ~ غافل بودن - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - She is blind to Tom's f ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رو به موت بودن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شراب شناس / مِی شناس

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

املاء صحیح کلمه با معنی "احاطه کردن": Encircle

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

Anglophilia

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

املاء صحیح کلمه: Domestic

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

جا زدن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

altogether

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آتش زیر خاکستر

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آتش زیر خاکستر

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحبیب

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

rigid

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Concede

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

آسی شدن

پیشنهاد
١

انجام کار یا زدن حرفی که سبب ایجاد دلیلی یا فرصتی برای انتقاد، سرزنش، یا به طور کلی، رفتار منفی از سوی شخص دیگر شود. برای مثال: "با دیر اومدنت فقط ...

پیشنهاد
٠

Carefree: Cheerfully irresponsible

پیشنهاد
٠

fall on deaf ears

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

awe - inspiring

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Dubious

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Self - harm

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

باورم نمیشه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( مهجور ) قول ازدواج a pledge of marriage by a woman:

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برف را پارو کردن برای مثال: " ?Honey, could you clear the snow on the driveway" "عزیزم، میشه برف جلوی خونه رو پارو کنی؟"

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در محاوره: کسی را دست انداختن، سر به سر کسی گذاشتن، کسی را مسخره کردن. . . برای مثال: �گرفتی منو؟!�

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٥

یک نموره یک نمه یک ذره

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گند زدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ درست - > fortuitous

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم تو چشم شدن

پیشنهاد
٠

Not in my wildest dreams.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سقم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناوگان هوایی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی مهری کردن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Smoke

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

leave behind

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Red flag: a sign of danger

پیشنهاد
٠

خبری از . . . نبودن: . . . به کل وجود نداشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Regent: A person appointed to administer a country because the monarch is a minor or is absent or incapacitated.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

disintegrated

پیشنهاد
٠

با هم در رابطه بودن