پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
فرنگ فرنگستان اروپای قدیم نه مصر و نه افرنجه مانَد نه روم گدازند از آن کوهِ آتش چو موم ✏ نظامی ز دریای افرنجه تا رود نیل بجوش آمد از بانگ طبل رحی ...
مردم آزار ستمکار ظالم وحشی همه آدمی خوار و مردم گزا ی ندارد در این داوری مصر پای ✏ �نظامی�
فریاد دادخواهی کردن دادخواهان ستمدیدگان تظلم زنانند بر شاه روم که بر مصریان تنگ شد مرز و بوم ✏ �نظامی�
کسی که قدرت فهم بالایی دارد آسان فهم درک بالا چه پنداری ای مرد آسان نیوش ! که آسان پر از دُر توان کرد گوش ؟ ✏ �نظامی�
معدن گوهر را کندن کاویدن معدن جواهر و سنگهای قیمتی طلبکار گوهر که کانی کَنَد به پندار امید جانی کند ✏ �نظامی�
طالب جواهر طالب گوهر کسی که درپی گوهر و جواهر است طلبکار گوهر که کانی کَنَد به پندار امید جانی کند ✏ �نظامی�
آماده کردن جوهر برای نگارش و یا نگارگری مهیا شدن برای نقش زدن با قلم یا قلم مو من از خواب آسوده برخاستم به جوهر کِشی خاطر آراستم ✏ �نظامی�
کاهنده روان آزارنده روح بیا ساقی آن شربت جانفزا ی به من ده که دارم غمی جانگزا ی ✏ �نظامی�
لغزش کردن گناه نمودن بزه کار شدن لغزیدن از راه راست مبادا که شه را رسد پای لغز که گردد سر ملک شوریده مغز ✏ نظامی شه از پند آن پیر پالوده مغز هراس ...
قوی سرکش چموش هم قدرت ز فرمانبران ملک فیلقوس نشد کس در آن شغل با وی شموش ✏ نظامی عروسک زنانی چو دیوان شموس خجل گشته زان قلعه چون عروس ✏ �نظامی�
رفیق باز دوستدار اهل رفاقت و دوستی که بود از پدر دوست انگیزتر به دشمن کشی تیغ او تیزتر ✏ �نظامی�
عهد قدیم عادات کهن رسوم کهن به دارا همان گنج زر می سپرد بران عهد پیشینه پی می فشرد ✏ �نظامی�
رسوم گذشته آداب کهن عادات قدیمی همان عهد دیرینه برجای داشت علَمهای پیشینه بر پای داشت ✏ �نظامی�
قوی پنجه زورمند قلدر پر توان قدرتمند پر زور ولی تا قوی دست شد پشت من نشد حرف گیر کس انگشت من ✏ �نظامی�
خرده گیری عیب جویی گر انگشت من حرف گیری کند ندانم کسی کاو دبیری کند ✏ �نظامی�
حیات بخش زندگانی جاودان بودن میی کاو ز محنت رهایی دهد به آزردگان مومیایی دهد ✏ �نظامی�
بیرون جستن بیرون جهیدن تو نیز ای به خاکی شده گَرد ناک بده وام و بیرون جَه از گرد و خاک ✏ �نظامی�
سیخ سیخ کباب نکردی یکی مرغ بر بابزن که ارسطو نبودی بر آن رای زن ✏ �نظامی� در گویش شوشتری و دزفولی به معنی بادبزن می باشد.
هوشیار باهوش با ذکاوت تیزهوش هم او همّتی زیرک اندیش داشت هم اندیشه زیرکان بیش داشت ✏ �نظامی�
اطاعت فرمانبرداری قبول اوامر و دستورات ملک زاده با او به هم داد دست به پذرفتگاری بر آن عهد بست ✏ �نظامی�
خدمت گزاری خدمت کاری نوکری کارگری چاکری ارسطو که هم درس شه زاده بود به خدمت گر ی دل بدو داده بود ✏ �نظامی�
پدر ارسطو حکیم یونانی نقوماجس آنکو خردمند بود ارسطوی داناش فرزند بود ✏ �نظامی�
شایسته تر درخور تر با کمال تر ندارد پدر هیچ بایسته تر ز فرزند شایسته شایسته تر ✏ �نظامی�
پدر یا جد اسکندر یونانی که چون شاه یونان ملک فیلقوس برآراست ملک جهان چون عروس ✏ �نظامی�
نویسندگان گزارش نویسان مورخین تاریخ نگاران گزارنده درج دهقان نورد گزارندگان را چنین یاد کرد ✏ �نظامی�
گزارش دهنده مورخ تاریخ نگار داستان نویس گزارنده درج دهقان نورد گزارندگان را چنین یاد کرد ✏ نظامی گزارنده دانای دولت پرست به پرگار دولت چنین نقش ...
بخششی بخشیدنی نه بذلی که طوفان برآرد ز مال نه صرفی که سختی درآرد به حال ✏ �نظامی�
به فتح ک یعنی کار سخت و دشوار به قدر بسندش یساری بود کند کاری ار مرد کاری بود ✏ �نظامی�
به اندازه کافی به اندازه بقدر کفایت به قدر بسندش یساری بود کند کاری ار مرد کاری بود ✏ �نظامی�
آسان کار آسان و راحت میسر قابل انجام به قدر بسندش یساری بود کند کاری ار مرد کاری بود ✏ �نظامی�
رشد نمودن نمو کردن بالنده شدن قد کشیدن بالغ شدن چو شد رسته تر کار شمشیر کرد ز شیر افکنی جنگ با شیر کرد ✏ �نظامی�
خوش خوردن و نوشیدن خوب خوردن و نوشیدن شکم پرستی جهان می گذارد به خوشخوارگی به اندازه دارد تک بارگی ✏ نظامی چو شاهان مکن خوب خوشخوارگی هراسان ش ...
کسی که میل به میدان کند میل به جنگاوری کردن تمایل به عرض اندام کردن شد از چنبر مهد میدان گرای ز گهواره در مرکب آورد پای ✏ �نظامی�
خدمت گزاران خدمه نوکران کارگران ششم خانه را کرده بهرام جای چو خدمتگران گشته خدمت نمای ✏ �نظامی�
سر زلف بیچان چو مشک سیاه وزو مشگبو گشته مشکوی شاه ✏ �نظامی�
می مکید مک میزد ز بی شیری انگشت خود می مزید به مادر بر انگشت خود می گزید ✏ �نظامی�
برتری جستن برتری نمودن اعمال قدرت کردن زور گفتن تحکم نمودن سبق جست بر وی به شمشیر و تاج فرستاد کس تا فرستد خراج ✏ �نظامی�
نوه نتیجه اخلاف نو آیین ترین شاه آفاق بود نوا زادهٔ عیص اسحق بود ✏ �نظامی� نوا زادهٔ زنگه را باز جست طلب کرد و زنگار از آیینه شست ✏ �نظامی�
گوارای حیات خوشگوار گوارا بیا ساقی آن آب حیوان گوار به دولت سرای سکندر سپار ✏ �نظامی�
شبیه باشد مانند باشد مشابه باشد دروغی که ماننده باشد به راست به از راستی کز درستی جداست ✏ �نظامی�
غیرقابل قبول غیرقابل باور بلی هر چه ناباورش یافتم ز تمکین او روی بر تافتم ✏ �نظامی�
نقشه کشان جغرافی دانها ترسیم کننده نقشه مساحت گران داشت اندازه گیر بر آن شغل بگماشته صد دبیر ✏ �نظامی�
1_خیاطی 2_ترجمه آراستن برگرداندن خرد نامه ها را ز لفظ دری به یونان زبان کرد کسوت گری ✏ �نظامی�
زبان یونانی خرد نامه ها را ز لفظ دری به یونان زبان کرد کسوت گری ✏ �نظامی�
گیتی نورد جهانگرد همه کردهٔ شاه گیتی خَرام درین یک ورق کاغذ آرم تَمام ✏ �نظامی�
نظم پرداختن شعر سرودن به نظم درآوردن وگر راست خواهی سخن های راست نشاید در آرایش نظم خواست ✏ �نظامی�
ملامت سرزنش طعنه کنایه خرده ز هر یک زبان هرکه آگه بوَد زبانش ز بیغاره کوته بود ✏ نظامی به بیغاره گفتا بیاور پیام پیام آور از بند بگشاد کام ✏ نظا ...
نگاشته شده نوشته شده ترسیم شده درج شده کتابت شده یادداشت شده اثر های آن شاه آفاق گرد ندیدم نگاریده در یک نورد ✏ �نظامی�
دنیاگرد جهانگرد اثر های آن شاه آفاق گرد ندیدم نگاریده در یک نورد ✏ �نظامی�
رو راست سر راست درستکار چو می کردم این داستان را بسیچ سخن راست رو بود و ره پیچ پیچ ✏ �نظامی�