پیشنهاد‌های دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)

بازدید
٥,٣٧١
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کیمیاگر بدل کننده بوجود آورنده بگو ای سخن کیمیای تو چیست ؟ عیار ترا کیمیا ساز کیست ؟ عمل خانه دل به فرمان توست زبان خود علم دار دیوان توست ✏ �نظ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فوت کن نازل کن بدم سخن ران از آن نامور خفتگان فسونی فرو دم به آشفتگان ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نیستی نمی باشی ز ما سر برآری و با ما نئی نمایی به ما نقش و پیدا نئی ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر چیزی که از خانه بهم رسد مربوط به خانه اهل خانه اگر خانه خیزی، قرارت کجاست ؟ ور از در درآیی، دیارت کجاست ؟ ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر چیزی که از خانه بهم رسد مربوط به خانه اهل خانه اگر خانه خیزی، قرارت کجاست ؟ ور از در درآیی، دیارت کجاست ؟ ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رسم بزرگی آئین بزرگی جهان بانوش خواند پیوسته شاه بر او داشت آیین حشمت نگاه ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در اینجا کنایه از سرپرست مشکوی اسکندر است که تا روشنک را چو روشن چراغ بیارند با باغ پیرای باغ ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به پیروزهٔ بوسحاقیش داد سخن بین که با بوسحاقان فتاد ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در اینجا کنایه از ماهروی مه روی صورت چون ماه مهسا صدف بود گفتی مگر ماه چرخ درو غالیه سوده عطار کرخ ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رود جاری برآمدن موج ز بس رود خیزان که از می رسید لب رامشان رود را می گزید ✏ نظامی ز بس رود خیزان لب رودبار نشانده ز رخسار گیتی غبار ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در اینجا منظور از سمت منطقه خیزان درجوار سده اصفهان است ز خیزان طرف تا لب ِ زنده رود زمین زنده گشت از نوای سرود ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاینده رود ز خیزان طرف تا لب ِ زنده رود زمین زنده گشت از نوای سرود ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خواننده خنیانگر سرود خوان ترانه سرا نشاندند مطرب به هر برزنی اغانی سرایی و بربط زنی ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیجاده گون یاقوت فام سرخ گلگون کشیدند بر طرهٔ کوی و بام شقایق نمط های بیجاده فام ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به رنگ یاقوت سرخ فام بیجاده فام کشیدند بر طرهٔ کوی و بام شقایق نمط های بیجاده فام ✏ نظامی بیا ساقی از باده جامی بیار ز بیجاده گون گل پیامی بیار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نقش و نگار زدن آراستن به منسوج خوارزم و دیبای روم مطرز کنند آن همه مرز و بوم ✏ نظامی ز توفیق عمل چون خلعت خاص رسد آن را مطرز کن به اخلاص ✏ جامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

خرامیدن به ناز راه رفتن راهی شدن رهسپار گشتن به درگاه خسرو خرامش کنیم به آیین پرستیش رامش کنیم ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنده ای برده ای نوکری کنیزی خدمت گزاری کس خانه هم خانه زادی شود به یاد آمده هم به یادی شود ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستبرد آسیب لطمه اگر چرخ گردان خطایی نمود بدین خانه دست آزمایی نمود ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنایه از زیبا رویان مه رویان نازنینان فرشته صفتان بدان سیب چهران مردم فریب همی کرد بازی چو مردم به سیب ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماهروی مه روی زیبا روی که تا روی مهروی دارا نزاد ببینم که دیدنش فرخنده باد ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیور آلات به خود بستن عروسان به زیور کشی خو کنند سر و فرق را نغز و نیکو کنند ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در اینجا به معنی نوعی پارچه نفیس بسی نامهٔ مُهر ناکرده باز ز نیفه بسی جامهٔ دل نواز ✏ نظامی وشق نیفه های شبستان فروز چو خال شب افتاده بر روی روز ...

پیشنهاد
٠

گزارش گری کرد تاریخ نگاری نمود وقایع را ثبت کرد گزارشگر دفتر خسروان چنین کرد مهد گزارش روان ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پر از گل کردن سرشار از گل نمودن کنایه از لبریز کردن جام از می گل آگین کند چشمهٔ قند را به شادی گزارد دمی چند را ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چاره کردن علاج نمودن برطرف کردن درمان نمودن اگر جادوئی گر ستاره شناس ز خود مرگ را برنبندی مراس ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

افسون کننده جادو کننده مسحور کننده رام کننده به چاره گری زیرک هوشمند فسون فساینده را کرد بند ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بلیناس داند چنین رازها که صاحب طلسم است بر سازها بلیناس را گفت شاه این خیال چگونه نماید به ما بدسگال ؟ چو آن اژدها در بلیناس دید ره آبگینه بر الماس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خود سوز شعله ور بدون نیاز به افزودن سوخت آتشکده ای به نام خودی سوز در آذر آبادگان در آن خطه بود آتشی سنگ بست که خواندی خودی سوزش آتش پرست ✏ نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استوار محکم بنا شده از سنگ متین در آن خطه بود آتشی سنگ بست که خواندی خودی سوزش آتش پرست ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اخلاف و پیروان هاروت فرشته مغضوب در بابل چو زهره به بابل درآمد نخست ز هاروتیان خاک آن بوم شست ✏ نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

روشنفکر هوشیار عاقل زیرک کاردان بر آنگونه کز چند بیدار مغز شنیدم درین شیوه گفتار نغز ✏ نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنایه از کشور گشایی لشکر کشی چو شد ملک در ملک آن ملک بخش به میدان فراخی روان کرد رخش ✏ نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گلگون صورت سرخ رو روی برافروخته همان نازنینان گلنار چهر ز گلزار آتش بریدند مهر ✏ نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیشینه ای گذشته ای سابقه ای رسم و رسومی آئینی به ایران زمین از چنان پشتیی نماند آتش هیچ زردشتیی ✏ نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آتشگاه آتشکده چنان بود رسم اندران روزگار که باشد در آتشگه آموزگار ✏ نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قدیمی ها پیشینیان اهالی عهد قدیم پیران مسن ها درگذشتگان گزارنده داستانهای پیش چنین گوید از پیش عهدان خویش ✏ نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرپوش و درپوش دیگ و تنور و مانند اینها به ار پای ازین پایه بیرون نهم نهنبن برین دیک پر خون نهم ✏ نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژگونه کرا باشگونه بود پیرهن به حاجت بود بازگشتن به تن ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محتاط خداترس پرهیزگار عاقبت اندیش سر از عالم ترسگاری برار بترس از کسی کو نشد ترسگار ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محتاط بودن خداترس بودن پرهیزگاری عاقبت اندیشی سر از عالم ترسگاری برار بترس از کسی کو نشد ترسگار ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سالمند پیر فرتوت مسن جهان پادشا چون شود دیر سال پرستنده را زو بگیرد ملال ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چرب زبانی نرم زبانی چاپلوسی نرم گفتاری نیوشنده از گرمی شاه روم به روغن زبانی برافروخت موم ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشستگان جلوس کنندگان انجمن شرکت کنندگان در جلسه مشاوران دو رویه سماطین آراسته نشینندگان جمله برخاسته ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بساط سفره دو رویه سماطین آراسته نشینندگان جمله برخاسته ✏ نظامی ز روم و ز ایران و از چین و زنگ سماطین صفها برآورده تنگ ✏ نظامی سماطش گسترانیده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علاوه بر معانی فوق به معنی سختن و سنجیدن و وزن کردن هم بکار میرود سریر و سراپرده و تاج و تخت نه چندانکه آنرا توانند سخت ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

احساس قدرت قوی بودن سرزنده بودن میی کز خودم پای لغزی دهد چو صبحم دماغ دو مغزی دهد ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ازخود بیخود شدن لغزش لغزیدن میی کز خودم پای لغزی دهد چو صبحم دماغ دو مغزی دهد ✏ نظامی جهاندار در کار آن پای لغز ازان داستان ماند شوریده مغز ✏ � ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دم فروبستن خاموش بودن ساکت بودن نظامی به خاموشکاری بسیچ به گفتار ناگفتنی در مپیچ ✏ �نظامی�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاهی ترا گاه گاهی گهت چون فرشته بلندی دهد گهت با ددان دستبندی دهد ✏ �نظامی�