پیشنهادهای پارسیونا (٨٤٩)
گربه.
درود بر شما کاربر نوشداد! به مهر اگر این پیام من را می بینید، راهی برای گفت وگوی زبانی با خودتان در یکی از پیام رسان ها بشناسانید.
کژدمه. /kaZdome/
چوگان آبی.
در گویشِ اِسپَهانی همان مادرزن یا مادرشوهر است.
پدرزن یا پدرشوهر در گویش اِسپَهانی.
آفْسو.
هنرگاه. /honargAh/ ورزشگاه. /varzeSgAh/
بیر. /bir/
در اسپهان پاختِری می گویند.
شصت.
خواب گزاری. سخن گزاری.
اینترنت است.
مرگ ارزان. /margarzAn/
پلیس.
پاوان. /pAvAn/
شَرِمان که از شَریدن به چِمِ شاریدن و جاری شدن می آید، می تواند به جای وام واژه ی �جریان� به کار برود.
جریان.
کسی که چرب و کثیف است در گویش اسپهانی.
واژه ی تارکده جاافتاده تر است. سره گرایان می توانند این واژه را به کار ببرند تا بیش تر جا بیفتد. میان تور و دیگر برابرها خوبند ولی تارکده جا افتاده.
پستان در زبان کودکان.
آیفون ساختمان.
اعصاب.
اِسکَندِش. /eskandeS/ بنگرید به ریشه ی هم سانِ scan و سِکَنْدْ.
تاریخ.
فَرزانه.
شیردال.
فَرنمود. /farnemud/
اصطلاح آوردن.
روشنده.
هایلایت شده.
هایلایت کردن.
دِکِن. ( دیسه ی کُوهَرِشیِ نگاشتاری. )
فیلم.
سوگ آرَمی. /sugArami/
کسی که نزد دیگران خوار می شود.
سَرول. /sarul/
استادیو ناورزشی.
گاه گاهه.
فردیدن. /fardidan/
منظور داشتن.
منظور.
فَردید. /fardid/
شهربی های یوده ی آمریکا. /SahrabihAye yudeye AmrikA/
شهربی های یوده. /SahrabihAye yude/
متحد.
برابر پارسی طاووس.
پوزش خواستن.
خنگ و ساده.
برتارفروشی