تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

برای اشیاء می تواند به معنی "جاگیر" باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چنین می نما ید که. . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رسانه های نوین

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عادات خرید

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

( دانشگاه/مدرسه و . . . ) نمره الف

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

با کسی بدرفتاری کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای سال های متمادی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرد خیر انسان نیکوکار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دو ساختار insist on sth و insist upon sth موازی هستند و هر دو می توانند به این صورت ترجمه شوند: ☆ دقت شود که sth می تواند یک گروه اسمی یا اسم مصدر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اصرار نکن! دست از سرم بردار!

پیشنهاد
١

کسی را از خنده روده بُر کردن

پیشنهاد
١

پیچ و خم های روزمره ی زندگی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

با بی ادبی با وقاحت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به عنوان صفت، می توان معادل" سالخورده " را در نظر گرفت: Ex. The old man uncle عموی سالخورده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیهوش Ex. A patient etherized upon a table بیماری بیهوش بر تخت عمل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

باشگاه نوجوانان

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تحمل نژادی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پیش درآمدی بر. . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

فاصله گرفتن از چیزی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

باهوش بودن Ex. David has brains دیوید باهوش است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به سمت جایی به راه افتادن Start for somewhere ▪︎ Ex. I started for school very late that morning آن روز صبح، خیلی دیر به سمت مدرسه به راه افتادم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

تشکیل خانواده دادن Ex. You should have the guts to start a family باید دل و جیگرشو داشته باشی که تشکیل خانواده بدی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی عصبی ام

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

صفات افراد دوستدار محیط زیست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فعالیت های زیست محیطی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دمت گرم رفیق

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

میوه ی فاسد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

یکی از معادل های فارسی برای این واژه "در آن سویِ . . . " است: Ex. Alice through the Looking Glass آلیس در آن سوی آینه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

کار دلخواه من Ex. writing is my cup of tea نگارش کار دلخواه من است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

داستان نویسی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

درخواستی ( صفت ) Ex. Sorry, we don't have your requested book متأسفیم، ما کتاب درخواستی شما را نداریم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نامه ی شکایت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نویسنده داستان کوتاه داستان کوتاه نویس

پیشنهاد
٠

درباره ی چیزی رای دادن درمورد چیزی قضاوت کردن چیزی را نقد کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پنداشتم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رنگ واژه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اقلیم جهانی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تصاویر ماهواره ای

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مجموع Ex. Totaling up to 14 times در مجموع تا ۱۴ برابر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رویداد های بارشی فعالیت های بارشی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ دقت شود که در این ساختار ، کلمه ی بعد از from و to باید هم مقوله باشند مثلا اگر بعد از from از عدد استفاده شود، بعد از to نیز باید یک عدد گذاشته شو ...

پیشنهاد
٠

در شرایط مناسب / در شرایط مطلوب

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ این عبارت معمولا با فعل cost همراه می شود و به معنی زیر است: هزینه ی زیادی داشتن، خرج زیادی برداشتن Ex. It costs a pretty penny to boot بهره بردن ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یه جورایی دردسر داره / به نوعی دردسره

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا حدود Ex. By as much as 10 to 20 percent تا حدود ۱۰ الی ۲۰ درصد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

چیزی را ترتیب دادن Ex. I'm trying to get everything in order before the deadline دارم تلاش می کنم همه چیز را قبل از اتمام موعد ترتیب بدم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مشغول کاری بودن ?Ex. What kinds of things are you working on مشغول چه جور کارهایی هستی؟

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دیدگاه مثبتی داشتن / روحیه ی خود را حفظ کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنترل خود را بر روی کارها حفظ کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در محاوره و احوال پرسی به این صورت هم ترجمه می شود: همون کارهای همیشگی ?A ) What have you been up to lately B ) Oh, you know, the usual