پیشنهاد‌های آرش کیانی (٩,٩٤٨)

بازدید
١١,٥٥٦
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر� ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر� ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی نخش از ریشه ی دو واژه ی نه و خش فارسی هست خود واژه ی خش از ریشه ی واژه ی خشک فارسی هست. لین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ واژه ی بنجل از ریشه ی دو واژه ی بن و جل فارسی و سانسکریت هست خود واژه ی جل از ریشه ی جال سانسکریت هست. لینک کتاب فرهنگ واژه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی منبع. عکس فرهنگ پاشنگ واژه ی نسیم از ریشه ی دو واژه ی نه و سیم فارسی هست لینک کتاب فرهنگ واژه ها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک ویدئو از اینستاگرام که استاد سیامک رستمی هست خودشون آذربایجان هستند آدم بی طرفی هستند واقعیت می گویند. لی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی ادا کردن از ریشه ی دو واژه ی ادا و کردن فارسی هست لینک کتاب فرهنگ وا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

بقیهش عکس متاسفانه پایین جا نشد بالا قرار می دهم. منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید عکس چیز که آبا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید منبع. عکس فرهنگ پاشنگ در صفحه ۲۴۲ در کتاب کتاب فرهنگ واژه های اوس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید این واژه پارسی ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید این واژه پارسی اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

خورشت چغرتمه یا چخرتمه یکی از غذاهای شناسنامه دار و قدیمی استان گیلان است که در مناطق مختلف این استان به روش های متفاوتی تهیه می شود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی چغر تمه از ریشه ی چهار واژه ی چه و غر ته مه فارسی هست خود واژه ی غر ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بنده چنین واژه چغرماق و چیغیر در کتاب دیوان لغات الترک ندیدم نبود و نخواهد بود یه صفحه همین طور قرار می دهم صفحه ۵۷۲

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی چغرمه از ریشه ی سه واژه ی چه و غر و مه فارسی هست خود واژه ی غر از ریش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چنین واژه ی به اسم چغر در کتاب منبع. عکس فرهنگ لغت ترکی به فارسی شاهمرسی نبود و نخواهد بود بنده یه صفحه ۴۷۳ طور قرار می دهم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی چغر از ریشه ی دو واژه ی چه و غر فارسی هست خود واژه ی غر از ریشه ی واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا واژه ی دادگاه از ریشه ی واژه ی دات اوستایی هست. لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید واژه ی دات. [ ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا در کتاب این کتاب فرهنگ واژه های اوستا واژه ی پسر از ریشه ی واژه ی پیسر فارسی هست لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ق حرف بیست وچهارم در الفبای فارسی، حرف بیست ویکم در الفبای عربی ( قاف ق ) و نوزدهمین حرف از حروف الفبای عبری ( کوف ק ) است. در اغلب گویش های زبان فا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یورتمه. [ م َ / م ِ ] ( ترکی ، اِ ) نوعی از رفتار اسب ( ظاهراً از یورمق یا یورتمق ترکی به معنی اعیاء و خسته کردن ) . ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . یرتمه. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قوچ. ( ترکی ، اِ ) گوسفند شاخ دار جنگی را گویند. ( آنندراج ) ( برهان ) . میش شاخ دار نر. ( فرهنگ نظام ) . قچ. کبش ( معرب آن ) . ( حاشیه برهان چ معین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قشلاق. [ ق ِ ] ( ترکی - مغولی ، اِ ) جاهای گرم که زمستان در آن به سر برند، و آن را به عربی مشتاة خوانند. و ییلاق ضدقشلاق است. ( آنندراج از غیاث اللغا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قرمساق. [ ق ُ رَ ] ( ترکی ، ص ) هرکه زن خود را به دیگران بدهد. ( آنندراج ) . آنکه دلالی نامشروع زنان کند. جاکش. و در تداول امروز به ضم راء است منبع. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قبرغه. [ ق َ رُ غ َ / غ ِ ] ( ترکی ، اِ ) دنده. پهلو. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( لغت محلی شوشتر ذیل کلمه ریگ ) . ضلع. || استخوان پهلو و دنده. ( ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قابوق. ( ترکی ، اِ ) قاپوق. قشر. پوست. منبع. لغت نامه دهخدا فرهنگ معین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قاپو. ( ترکی ، اِ ) دروازه. ( آنندراج ) . منبع. لغت نامه دهخدا فرهنگ معین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سقلمه. [ س ُ ق ُ م َ / م ِ ] ( ترکی ، اِ ) ضربه ای که با نوک ابهام زنند آنگاه که انگشتان را فراهم آرند. مشت گره کرده برای زدن کسی. ( یادداشت مؤلف ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیلماج. ( ترکی ، ص ، اِ ) ترجمان. مترجم. سخن گزار. تیلماجی. ( یادداشت مؤلف ) . کسی که از زبانی بزبان دیگر ترجمه کند. ظاهراً ترکی است و اصل آن �دیلیم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چمباتمه. [ چ ُ م َ / م ِ ] ( ترکی ، اِ ) در تداول تهرانیان ، به معنی نوعی و شکلی از نشستن است روی دو پا. و بیشتر با فعل زدن و نشستن ترکیب شود. چندک. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چوماق. ( ترکی ، اِ ) رجوع به چماق شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

چماق. [ چ ُ ] ( ترکی ، اِ ) گرز آهنین شش پره را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) . گرز آهنی شش پهلو. ( غیاث ) . گرز آهنین شش پره. ( ناظم الاطباء ) . شش پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چولاق. ( ترکی ، ص ) صورتی از چلاق. رجوع به چلاق شود. ( صفت ) کسی که دست یاپای شکسته یا بریده دارد ( و بیشتر در پا مستعمل است ) . صورتی از چلاق من ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چلاق. [ چ ُ ] ( ترکی ، ص ) آدمی شل. ( آنندراج ) . چلاغ. در ترکی �چولاق � به معنی دست شکسته است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) . ترکی است ، به معنی اشل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چقر. [ چ َ ق َ ] ( ترکی ، اِ ) شرابخانه. ( آنندراج ) . میخانه و شرابخانه و میکده. ( ناظم الاطباء ) : ز واقفان چو نداند که یار در چقر است بسوی مدرسه س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

باجناق. [ ج َ ] ( ترکی ، اِ ) رجوع به باجناغ شود. [ تر. ] ( ص . اِ. ) = باجناغ : دو مردی که با دو خواهر ازدواج کرده باشند، هم ریش . منبع. لغت نامه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

( آیل ) آیل. [ ی ِ ] ( ع ص ) آب ستبر چرکین. || شیر ستبر. || هر چیز ستبر از روغن و عسل و جز آن. ج ، اُیَّل. و آیل صورت فارسی ِ آئل است. آیل. [ ی ِ ] ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اوماج. ( ترکی ، اِ ) اماج. ( شرفنامه منیری ) . خمیرهای خرد به اندازه ماشی یا عدسی که از آن آش اماج کنند. ( یادداشت مؤلف ) . آرد هاله. ( صراح ) . سخی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اردو. [ اُ ] ( ترکی ، اِ ) مجموع سپاهیان با تمام لوازم آن که بجانبی گسیل دارند. مجموعه قشون و لوازم او در سفر. ( شعوری ) . لشکر پادشاهی. ( غیاث اللغا ...