پیشنهادهای علی سیریزی (٧,٨٣٧)
منسوب به سپهر ( آسمان ) آسمانی، فلکی
گل لوتوس نماد پاکی نیلو فر
درختی با گل های بنفش رنگ
گلی سپید و زیبا
گلی خوشبو
بلبل ، قناری ، هزار دستان عندلیب : پرنده ای خوش آواز
گل یاس: نماد معصومیت
تاووس، پرنده ای زیبا با پرهای رنگین Pavo
هَئْثِم ( Haethim ) واژه اوستایی: دشمن دشمنِ دشمن противник
یَئْنَ ( Yena ) وازه اوستایی : برای برای به خاطر برای به جهت
مغ ( Magu ) مغ، واژه اوستایی: موبد روحانی دانا
اَثْرَوان ( Athravan ) واژه اوستایی: موبد، نگهبان آتش روحانی، موبد
بَرِسْم ( Baresman ) واژه اوستایی است، شاخه های مقدس، دسته چوب نیایش
هَئُوم ( Haoma ) وازه اوستایی : گیاه مقدس گیاه هوم
دتوش یا دَثوش ( Dathush ) واژه اوستایی: آفریده، آفرینش آفرینش، مخلوق
دَثوش ( Dathush ) واژه اوستایی : آفریده، آفرینش آفرینش، مخلوق
فَرَوْهَر ( faravahar ) یا ( Fravashi ) واژه اوستایی : نیروی نگهبان پیشرو روح نگهبان، همزاد و برخی به غلط به آن" foroohar "می گویند
نَسک واژه اوستایی ( Nask ) : بخشی از اوستا کتاب، فصل
یَشت واژه اوستایی ( Yasht ) نیایش، ستایش نیایش، دعا
گاتا یا گاثا ( Gāthā ) واژه اوستایی است: سرودهای زرتشت سرود، نیایش
منسوب به زند
گاثا واژه اوستایی ( Gāthā ) : سرودهای زرتشت سرود، نیایش
زَنْد واژه اوستایی ( Zand ) : تفسیر، شرح تفسیر، شرح
رام واژه اوستایی ( Rāma ) : آرامش، آسایش آرامش، آسودگی
وهو واژه اوستایی ( Vohu ) خوب، نیک خوب، نیک
اشم واژه اوستایی ( Ashem ) : راستی، درستی ( کوتاه شدهٔ اشه ) راستی، پاکی
دروج وازه اوستایی ( Druj ) : دروغ، نیروی پلید دروغ، کژی
بغ واژه پارسی باستان ( Baga ) : خدا، بخشاینده خدا، ایزد
منسوب به ایزد
ایزد واژه پارسی میانه ( Yazad ) : موجود ستودنی، خداوند خدا، پروردگار
دل آگاه :"دل آگاه " کسی که به اسرار دل آگاه است. بصیر زیرک
آب نوش :" آب نوش" نوشندهٔ آب ( مؤدبانه )
گل افشان : "گل افشان" چیزی که گل می افشاند یا پر از گل است ، گل پاش، پرگل نام خانوادگی و نام روستا نیز می باشد
شب پره: " شب پره ( پرنده ) " پرندهٔ شب ( حشره ای که دور نور می چرخد ) پروانهٔ شب در برخی گویش ها به خفاش نیز شب پره گفته می شود
سپیده دم سپیده: " ( نور اول صبح ) دم ( وقت ) " وقت برآمدن نور صبح بامداد، صبحگاه
رازپوی: " راز پوی ( جستجوگر ) " جستجوگر راز و معرفت حقیقت جو، کنجکاو
خامه تاز :" خامه ( قلم ) تاز "کسی که با قلمش بر اندیشه ها می تازد و می نویسد نویسنده، قلم زن ( در اخلص کلام هنرمند )
کسی که "جام گردان" جام را می گردانندهٔ جام شراب ( ساقی ) ساقی، می آراوَنده، کسی که جام شراب را در مجالس دور می چرخانده
فرّ شکوه: فرّ ( شکوه ایزدی ) شکوه و جلال رفیع و خدایی ابهت، عظمت، جلال
نیایش گر ( کننده کار ) نیایش کننده، عبادت کننده پرستنده، عابد
فرّاشکوه : فرّ ( شکوه ایزدی ) اشکوه ، شکوه و جلال رفیع و خدایی ابهت، عظمت، جلال
واژگان ادبی به دسته ای از واژه ها، ترکیب ها و تعبیراتی گفته می شود که در متون ادبی مانند شعر، نثر مسجع، داستان و نمایشنامه به کار می روند تا معنا، اح ...
واژگان "تصویری یا نگاره" در زبان پارسی در چم، مربوط به پرتره یا نمایندگی دیداری است. به عبارت دیگر، هر چیزی که به صورت تصویر نمایش داده شود یا به تصا ...
واژهایی هستند که از گنجینهٔ اوستایی و پارسی باستان به رسم امانت به دست ما رسیده و ما باید به صیانت و پاس داشت آن همت ورزیم.
واژگان جدید و نوینی که بر پایهٔ قواعد زبان پارسی آفرینش شدند
واژه یا واژگانی زیبا که هم چون گوهری از آسمان دانش به زمینِ زبان پارسی بخشیده می شود.
پادتن زا، ایمن ساز
واکسن ( داروی ایمنی زا )
مهندسی ژنتیک ( دست کاری ژن ها )
ژن پردازی، ژن دستکاری