پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
بی پایه، بی پشتوانه، سست، نااستوار
ناکارا، ناکارامد، بی سود
ناکارا، ناکارامد، بی سود
افزایش یافتن، سخت شدن، ناجور شدن
سخت شدن، ناجور شدن
زهدان نگاری، روش نگاره سازی یا عکسبرداری رادیولوژی از زهدان ( رحم ) : با فرستادن داروی حاجب ( جذب کننده پرتو ایکس ) به درون زهدان، این دارو با فشار ...
همبندی، همبندش
همبندش
از واژه ی همبندش می توان به جای مونتاژ بهره گرفت.
پرواگرانه، دوراندیشانه
پرواگرانه، دوراندیشانه، پایشمندانه
شناور، غوته ور؛ [در جایگاه برابرواژه]
گرایش همگانی، کشش همگانی، خواست همگانی
شناور، غوته ور
ماده شناوری
شناورانه، غوته ورانه ؛ [شناور یا غوته ور=کلوئید]
شناوری، غوته وری
پاساج، پاساچ؛ واژه های [زاچ، زاج، زاچه، زاجه] به چم [زن تازه زا] است که از بن [زای] از بنواژه "زاییدن" به همراه پسوند [چه] ساخته شده اند. درینجا پس ...
ویژند= برند، ویژندسازی= برندینگ
ویژند= برند، ویژندسازی= برندینگ
ویژندسازی
ویژندسازی
بازارگردی گشت و گذار و وقت گذرانی در بازار و فروشگاه هاست بیشتر با هدف دیدن یا بازبینی کالاها و نرخها گاهی همراه با خرید یک چیز کوچک.
بازارگرد
چشمی، چشمیک، دیداری، دیدنی، آشکار، پیدا
چشمی، دیداری، آشکار، هویدا
پازاج، پازاچ؛ [واژه های [زاچ، زاج، زاچه، زاجه] به چم [زن تازه زا] است که از بن [زای] از بنواژه "زاییدن" به همراه پسوند [چه] ساخته شده اند. درینجا پ ...
واژه های [زاچ، زاج، زاچه، زاجه] به چم [زن تازه زا] است که از بن [زای] از بنواژه "زاییدن" به همراه پسوند [چه] ساخته شده اند. درینجا پسوند "چه" که به ...
جناب عطار میوه ی تلخ فساد و تباهی که امروز داریم می بینیم ریشه اش خود این حکمرانی تباهی گستر و فسادزاست. شاید اون گاهنامه ی آنچنانی که قانون نامیده ...
ابزار فرمانگاه
فرمانگاه
فرمانگاه
فرمان گزاری: گزاردن یا انجام فرمان، بجای فرواژه ی تازی [اجرای احکام]
فرمان گزاری، انجامِ فرمان؛ [درینجا واژه ی فرمان، دربردارنده ی یک درونمایه ی ویژه و کلی است بنابراین نیاز به جمع بستن به ریخت فرمانها ندارد]
دریافتی
شکوه، بزرگی، بزرگمنشی، جاه، فره، فرهمندی
اَبَرباژپردازان
باژ= مالیات، باژپرداز= مُوَدی مالیاتی
دستگاه انجامی، نهاد انجامی، سازمان انجامی
پردازنده، پرداختگر بجای واژه ی تازی [مُوَدی]، باژپرداز= مودی مالیاتی
پردازندگان، پرداختگران؛ باژپردازان= مودیان مالیاتی
در بخش های باختری استان اسپهان مانند بخش لنجان، نامواژه ی هالولِت برای نامیدن برادر زن بکار می رود. ریشه یابی: ریشه ی این واژه هالو می باشد که ریخت ...
راستار= مدیر، سرراستار= مدیر کل
رایِشدان، داننده دانش رایش
از رایش ( ریاضی ) ، همبسته به رایش، رایش وار، ریاضی وار
سرزرداری : سر زر داری
سرزردار : سر زر دار
زرداری
زردار