یوسف صابری

یوسف صابری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



steaming١٢:٠٤ - ١٣٩٩/٠٨/٣٠۱. سیاه مست، بسیار مست ۲. عصبانیگزارش
0 | 1
recourse٠٩:٣٩ - ١٣٩٩/٠٨/١٤تمسک و توسلگزارش
5 | 0
bedridden١٦:٢٩ - ١٣٩٩/٠٨/١٣از پا افتاده ( به خاطر بیماری )گزارش
9 | 0
lodger٠٨:٢٢ - ١٣٩٩/٠٨/١٣اجاره نشینگزارش
2 | 0
roomer٠٨:٢٢ - ١٣٩٩/٠٨/١٣اجاره نشینگزارش
2 | 0
pallor١٤:٥٧ - ١٣٩٩/٠٨/١٢پریده رنگیگزارش
2 | 0
ignoble١٤:٥٦ - ١٣٩٩/٠٨/١٢بد، زشت و به دور از نجابت، شنیعگزارش
2 | 0
adder٠٧:٣٧ - ١٣٩٩/٠٨/١٠نوعی مار سمی، افعیگزارش
5 | 0
embroil١٢:٤٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩درگیر چیزی شدنگزارش
7 | 0
installment١٠:١١ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩فصل، بخش، قسمتگزارش
5 | 0
trench٠٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩خندق که زمان جنگ کنده میشهگزارش
2 | 0
apparition١٤:٢٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠١منظر، تصویرگزارش
2 | 1
albatross١٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٨/٠١مرغ دریاییگزارش
5 | 1
niche١٢:٢٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠١مقام و جایگاهگزارش
18 | 0
vision١٢:٢٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠١تصورگزارش
5 | 1
prospect١٢:١٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠١امید In the prospect of به امیدِگزارش
14 | 1
enticement١٢:١٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠١وسوسهگزارش
5 | 0
needle١٢:١٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠١عقربه قطب نماگزارش
7 | 0
emphatic٢٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨مصمم Determinedگزارش
2 | 1
misbegotten١٤:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/١٧پست و حقیرگزارش
5 | 1
sordid١٤:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٧زشت و زنندهگزارش
5 | 0
alone١٢:٢٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٧یکه و تنهاگزارش
5 | 1
miserable١٢:٢٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٧پریشان روزگارگزارش
7 | 1
hapless١٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٧/١٧پریشان روزگارگزارش
0 | 1
nouveau riche١١:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٧تازه به دوران رسیده Upstartگزارش
0 | 1
outlook١٠:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٧نظرگاهگزارش
0 | 0
unsubstantiated١٠:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٧بی پایه و اساسگزارش
12 | 0
advertent٠٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٧از روی قصد، بعمدا، عمدا Intentionalگزارش
5 | 0
wrest٠٩:٥٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٧از دست کسی قاپیدن، قاپیدنگزارش
5 | 0
cajole٠٩:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٧ترغیب کردن به انجام کاری ( یا به اصطلاح خودمون خر کردن کسی به انجام کاری )گزارش
14 | 1
alacrity٠٩:٣٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٧شتاب Brisknessگزارش
0 | 1
chagrin٠٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٧شرمساری Embarrassmentگزارش
9 | 0
condign٠٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٧شایسته و درخور ( بیشتر برای جزای جرم و جنایت )گزارش
2 | 0
rankle١٢:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٦عصبانی کردن یا خون کسی را به جوش آوردنگزارش
5 | 0
vex١٢:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٦خون کسی را به جوش آوردنگزارش
0 | 1
orison١٢:٣٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٦عبادت Prayerگزارش
0 | 0
aries١٢:٢٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٦برج حمل که به آن بره هم میگویندگزارش
5 | 0
pusillanimity١٢:٢٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٦کم دل و جراتی ترسویی و بزدلیگزارش
0 | 0
pusillanimous١٢:٢٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٦بزدل Wuss=cowardگزارش
2 | 0
sweeping١٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٧/١٦همه گیر، فراگیر، چیزی که شامل همه اعضای یک مجموعه بشه Across the board All inclusiveگزارش
12 | 0
snack١٢:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٦ریزه خوری کردنگزارش
5 | 1
stagger١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٦سکندری خوردنگزارش
0 | 1
sybaritic١٢:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٦مجللگزارش
0 | 0
able bodied١٢:١٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٦صحیح و سالم و بدون هیچ درد و مرضیگزارش
5 | 0
jumble١٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٦ملغمه، ملغمه ای از چیزهای متفاوتگزارش
12 | 0
xenophobe١٢:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٦۱. کسی که ترس از کشورهای دیگه و فرهنگ اونها داره ۲ . نژاد پرستگزارش
0 | 0
blackout١٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٦۱. قطعی برق ۲. از هوش رفتن، قش کردنگزارش
2 | 1
tumble١٢:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٦افتادن=fallگزارش
12 | 0
cynosure١٢:١١ - ١٣٩٩/٠٧/١٦کانون توجه ( کسی که تو چشمه )گزارش
2 | 0
somatic١٢:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٦بدنی، فیزکی ( برخلاف ذهنی و روحی )گزارش
9 | 0