توبا

توبا

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



racing thoughts٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/١٨یه فکری هست که روش قفلی زدی مثل یه مشکل مالی یا یه یه لحظه ی ازار دهنده و . . . . .گزارش
0 | 0
feature٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٤مطلبگزارش
2 | 0
treat١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٦به بیمار رسیدنگزارش
7 | 0
extended١٤:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦ادامه دار متمددگزارش
5 | 1
flaw١٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٥ضعف شخصیتی هم میشه گفت گزارش
12 | 0
delicate١٩:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٦لذیذگزارش
5 | 0
giant١٠:١٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٦pharmaceutical giant Merck & Co. غول داروسازی Merck & co یا ابر قدرت داروسازی Merck &coگزارش
2 | 1
live down١٢:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/١٣فراموش کردنگزارش
2 | 0
increment١٠:٣٣ - ١٣٩٩/١١/٠٤واحد زمانیگزارش
2 | 0
delve٠٩:٥٢ - ١٣٩٩/١١/٠٤تو بحر چیزی رفتن کندوکاش کردن . . . . .گزارش
9 | 0
creepy١٥:٤٤ - ١٣٩٩/١١/٠٣به نظرم چندش نمیتونه خیلی جاها معنیش باشه چون دفنیشنش تو دیکشنری making you feel nervous and slightly frightened: هست ، شاید بشه گفت عوضی ، لعنتی ، ... گزارش
28 | 1
hostile٢٣:٤١ - ١٣٩٩/١٠/٢٣کینه توزگزارش
7 | 0
breeding ground١٥:١٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٠شاید بشه گفت مرکز اصلاح نژادگزارش
0 | 2
progressive٠٠:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٢فکر میکنم منظورش از ترقی خواه مفهوم همین روشنفکر رو تو فرهنگ خودمون برسونهگزارش
14 | 1
associate curator١٦:٣٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠متصدی موزه ، یه جای هنری و. . . .گزارش
0 | 0
oblige٠٢:٣٠ - ١٣٩٩/٠٨/١٧مرهون ساختن ملتفت کردن طبق میل کسی رفتار کردن گزارش
9 | 1
convenience store١٩:٠٤ - ١٣٩٩/٠٨/١٣از این مغازه ها که کنار جاده یا در مسیر هستند وقتی مسافرت میری.گزارش
14 | 1
buy into١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩قبول کردنگزارش
0 | 0
play by the rules١٨:٢٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩کار درستو انجام دادنگزارش
2 | 1
route٠٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣در حالت فعل فک میکنم همچین معنی داشته باشه جهت دهی شدن ، هدایت شدنگزارش
9 | 0
predicament٢١:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥چه کنم چه کنم . . . . .گزارش
7 | 0
credit١٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٤واحد درسی دانشگاه گزارش
23 | 1
extreme situation١١:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢٤اوضاع خیت وضعیت قرمز گزارش
0 | 0
breeding٢١:٠٦ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠Breeding centers مراکز زاداوری گزارش
0 | 0
breeding ground٢١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠یه جاییه که حیونا ویا گیاهها رو توش نگه میدارن تا زادولدکنند مخصوصا زادولد با خصوصیات خاص تقریبا میشه گفت پرورشگاه ولی بازم معادل خوبی نیستگزارش
9 | 0
go down٢١:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/١٧Go down the river به پایین رودخانه رفتنگزارش
9 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



intrusive٠١:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٨
• She is nosy, and I find her questions intrusive.
آدم فضولی هست ، سوالاتی هم که می پرسد برای فضولی است !
0 | 1