Seyyedalith

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



get gussied up٠٦:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٣٠تیپ زدنگزارش
0 | 0
in honesty٠٦:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠در انتهای جمله به کار میره چیزی شبیه "بدون اغراق"گزارش
0 | 1
shy away٠٦:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کنار کشیدن I immediately shy away: فورا می کشم کنار [از اون کار]گزارش
2 | 0
orbs٠٥:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠دایره های نورانی در تصاویرگزارش
2 | 0
forget٠٣:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠برای جا گذاشتن وسایل هم به کار میره.گزارش
5 | 0
the whole time٠٣:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٩تمام مدتگزارش
7 | 0
get sunburn٠١:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٩آفتاب سوخته شدنگزارش
2 | 0
knob٢٣:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٨پیچ اجاق گازگزارش
2 | 0
cheese grater٢٢:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٢٨رندهگزارش
0 | 0
sippy cup٢٢:٥٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٨لیوان مخصوص کودکانگزارش
7 | 0
fruit tray٢٢:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٨ظرف میوه خوری / بشقاب میوه خوریگزارش
0 | 0
kitchen chair٢١:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٨صندلی های میز آشپزخونهگزارش
0 | 0
dining room table٢١:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٨میز غذاخوری که به طور معمول در آشپزخونه هست ولی ممکنه در dining room جدا هم باشه. اگه در آشپزخونه باشه به صندلی هاش میگن kitchen chair و اگه در اتاق ... گزارش
0 | 0
roll it٠٧:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٨حرکت! / برو بریم! برای شروع پخش چیزی استفاده میشه.گزارش
0 | 0
lap pool٠٧:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٨استخر کوچک و درازگزارش
0 | 0
cut off٠٧:١١ - ١٣٩٩/١٢/٢٨برای مو وقتی استفاده میشه که خیلی کوتاه کنی.گزارش
0 | 0
grow out٠٧:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٨بلند کردن موگزارش
0 | 0
pass off٠٦:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٨انجام کار به یه شیوه ی خاص شاید معرکه انجام دادن کار ترجمه ی خوبی باشه.گزارش
2 | 0
when it rains it pours٠٤:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٨وقتی همه ی اتفاقای بد یه دفعه رخ میده.گزارش
2 | 0
up here٠٤:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٨این بالا اینجاگزارش
7 | 0
utopian dreamer٢٠:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٧کسی که نگاه رویایی و غیرواقعی به جهان داره.گزارش
7 | 0
scoundrel١٩:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٢٧کسی که خیلی از قوانین پیروی نمی کنه و نظر دیگران هم براش مهم نیست. "کله خر" یا "کله خراب" ترجمه ی خوبیه.گزارش
12 | 0
softie١٩:١٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٧کسی که ظاهر خشنی داره ولی آدم خوبیه.گزارش
0 | 1
enrichen١٨:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٧همان enrich / غنی سازیگزارش
0 | 0
have notion٠٤:٢٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٧خیال کردن they have the notion that: اونا خیال می کنن که . . .گزارش
0 | 0
be committed٠٤:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٧متعهد بودنگزارش
0 | 0
even٠٤:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٧فکر کنم معنی بالاخره هم میده where do we even begin: بالاخره از کجا شروع می کنیم؟گزارش
0 | 1
every single one of them٠٤:٠٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٧تک تکشون / یک یکشونگزارش
5 | 0
take life٠٣:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٧کشتن took his own life: خودش رو کشت / جون خودش رو گرفتگزارش
2 | 1
be required٠٢:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٧ملزم بودنگزارش
14 | 0
is that right١٩:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٦جدی؟گزارش
7 | 1
a while ago١٩:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٦پیش پای شماگزارش
2 | 0
a case of sth١٩:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٦یه جور فلان / یه جورایی فلانگزارش
5 | 0
it has been ages٠٧:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٦کم پیدایی!گزارش
2 | 0
get off work٠٣:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٦خلاص شدن از کارگزارش
0 | 1
much too١٧:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٤با صفت میاد و از too شدیدتره.گزارش
7 | 1
some kind of١٦:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٤یه جورگزارش
16 | 0
just a taste١٦:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٤فقط یه کم امتحان می کنم.گزارش
0 | 0
beef stir fry٠٧:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٤گوشتی که به روش stir fry طبخ شدهگزارش
0 | 1
come with٠٧:٣٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٤سرو شدن باگزارش
12 | 1
the year before٠٢:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٤سال قبل [از فلان]گزارش
0 | 0
thank you gift٢٣:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٣هدیه ای برای تشکرگزارش
0 | 0
be out of house٢٢:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٣برای بچه ها به کار میره به این معنی که از خونه رفتنگزارش
0 | 0
times٢٢:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٣زمونهگزارش
5 | 1
punch in١٦:٣١ - ١٣٩٩/١٢/٢٣برای وارد کردن رمز عابربانک هم استفاده میشهگزارش
5 | 0
make sth happen١٦:١٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٣رقم زدن چیزیگزارش
0 | 0
make sth career١٦:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٣چیزی را به عنوان شغل انتخاب کردنگزارش
0 | 0
order to go٠٥:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٣order some food to go: سفارش غذایی که با خودمون می بریم.گزارش
0 | 0
take a cruise٠٣:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٣رفتن به سفر دریایی با کشتی های کروزگزارش
2 | 0
stagnation٠٢:١٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٣گیرگزارش
2 | 0