Seyyedalith

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



jack and the beanstalk١٦:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٢جک و لوبیای سحرآمیزگزارش
0 | 0
better you than me١١:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٠٢وقتی به کار میره که از کاری که طرف مقابل گفتگو می کنه یا می خواد بکنه خوشمون نیاد.گزارش
18 | 1
relieved٠٧:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٢خلاص شده I'm relieved: خلاص شدم.گزارش
12 | 0
have respect for٠٦:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٢احترام قائل بودنگزارش
5 | 0
i have a favor to ask٠٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٢یه خواهشی ازت داشتم.گزارش
12 | 0
be on a roll١٥:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٠١رو دور بودن / روبه راه بودنگزارش
7 | 0
good one٠٤:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٠١در پاسخ به جوک، وقتی می خواید بگید حرفت جوک بود. بامزه that's a good one: بامزه بود.گزارش
18 | 0
multiplex cinema٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠١/٠١پردیس سینماییگزارش
5 | 0
easy١٥:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠حین حمل وسایل معادل "آروم" کوتاه شده ی "take it easy"گزارش
2 | 0
find١٢:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠برای کالاها ترجمه ی "گیر آوردن" خوبه به نظرم. I want to find a cheap one: می خوام یه ارزونش رو گیر بیارم.گزارش
9 | 0
marriage material١١:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/٣٠ازدواجی / کسی که قصد ازدواج دارهگزارش
0 | 0
leap١٠:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کنایه از زیاده رویگزارش
5 | 1
jail١٠:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠در مقایسه با prison برای مجازات های بلندمدتگزارش
7 | 0
mind sb's business٠٨:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/٣٠mind your own business: سرت به کار خودت باشهگزارش
2 | 0
go one step beyond٠٨:١٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠پیشرفت کار به جلوگزارش
0 | 0
concern٠٨:٠٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠دخل داشتن it doesn't concern you. mind your own business: دخلی به تو نداره. سرت به کار خودت باشه.گزارش
14 | 0
don't even٠٨:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/٣٠حرفشم نزنگزارش
5 | 0
murky water٠٧:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٣٠آب گل آلودگزارش
5 | 0
get off٠٧:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٣٠به معنای بیرون کشیدن هم هستگزارش
12 | 1
that's the thing٠٧:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٣٠مشکل همینهگزارش
5 | 0
put together٠٦:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠برای چیدن وسایل خونه هم به کار میره.گزارش
0 | 1
get gussied up٠٦:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٣٠تیپ زدنگزارش
0 | 0
in honesty٠٦:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠در انتهای جمله به کار میره چیزی شبیه "بدون اغراق"گزارش
0 | 1
shy away٠٦:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کنار کشیدن I immediately shy away: فورا می کشم کنار [از اون کار]گزارش
7 | 1
orbs٠٥:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠دایره های نورانی در تصاویرگزارش
2 | 0
forget٠٣:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠برای جا گذاشتن وسایل هم به کار میره.گزارش
5 | 1
the whole time٠٣:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٩تمام مدتگزارش
9 | 0
get sunburn٠١:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٩آفتاب سوخته شدنگزارش
5 | 0
knob٢٣:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٨پیچ اجاق گازگزارش
5 | 0
cheese grater٢٢:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٢٨رندهگزارش
2 | 0
sippy cup٢٢:٥٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٨لیوان مخصوص کودکانگزارش
9 | 0
fruit tray٢٢:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٨ظرف میوه خوری / بشقاب میوه خوریگزارش
2 | 0
kitchen chair٢١:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٨صندلی های میز آشپزخونهگزارش
0 | 0
dining room table٢١:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٨میز غذاخوری که به طور معمول در آشپزخونه هست ولی ممکنه در dining room جدا هم باشه. اگه در آشپزخونه باشه به صندلی هاش میگن kitchen chair و اگه در اتاق ... گزارش
0 | 0
roll it٠٧:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٨حرکت! / برو بریم! برای شروع پخش چیزی استفاده میشه.گزارش
2 | 0
lap pool٠٧:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٨استخر کوچک و درازگزارش
0 | 0
cut off٠٧:١١ - ١٣٩٩/١٢/٢٨برای مو وقتی استفاده میشه که خیلی کوتاه کنی.گزارش
2 | 0
grow out٠٧:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٨بلند کردن موگزارش
0 | 0
pass off٠٦:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٨انجام کار به یه شیوه ی خاص شاید معرکه انجام دادن کار ترجمه ی خوبی باشه.گزارش
2 | 0
when it rains it pours٠٤:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٨وقتی همه ی اتفاقای بد یه دفعه رخ میده.گزارش
2 | 0
up here٠٤:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٨این بالا اینجاگزارش
7 | 0
utopian dreamer٢٠:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٧کسی که نگاه رویایی و غیرواقعی به جهان داره.گزارش
9 | 0
scoundrel١٩:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٢٧کسی که خیلی از قوانین پیروی نمی کنه و نظر دیگران هم براش مهم نیست. "کله خر" یا "کله خراب" ترجمه ی خوبیه.گزارش
12 | 0
softie١٩:١٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٧کسی که ظاهر خشنی داره ولی آدم خوبیه.گزارش
0 | 1
enrichen١٨:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٧همان enrich / غنی سازیگزارش
0 | 0
have notion٠٤:٢٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٧خیال کردن they have the notion that: اونا خیال می کنن که . . .گزارش
0 | 0
be committed٠٤:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٧متعهد بودنگزارش
0 | 0
even٠٤:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٧فکر کنم معنی بالاخره هم میده where do we even begin: بالاخره از کجا شروع می کنیم؟گزارش
5 | 1
every single one of them٠٤:٠٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٧تک تکشون / یک یکشونگزارش
5 | 0
take life٠٣:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٧کشتن took his own life: خودش رو کشت / جون خودش رو گرفتگزارش
7 | 1