Seyyedalith

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



a thing١٦:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٦Anythingگزارش
2 | 0
out here١١:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/٠٦این بیرونگزارش
0 | 1
go for١٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٦امتحان کردن / سراغ رفتنگزارش
0 | 0
just what١٥:١٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٥درست همون چیزی که . . . Just what i need: دقیقا همون چیزیه که می خوام.گزارش
5 | 0
be on sale١٥:١٤ - ١٤٠٠/٠١/٠٥حراج شدنگزارش
2 | 0
look nice on sb١٥:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٥چیزی [لباس] به کسی آمدنگزارش
2 | 0
overhear١٠:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٥به گوش خورد I overheard: به گوشم خوردگزارش
7 | 0
begone٢٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٤نبودن، حالا چه به معنی خونه نبودن و مسافرت بودن، یا به معنی زنده نبودن. while i'm gone: وقتی من نیستم . . . how long will you be gone: چند وقت نیست ... گزارش
5 | 0
quartet١٧:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٤گروه چهارنفرهگزارش
7 | 0
cray cray١٦:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٠٤crazyگزارش
0 | 0
cut deep١٦:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٤آزار دادن روحی گزارش
0 | 0
as happy as a clam١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠١/٠٤خیلی راضیگزارش
2 | 0
not worth the trouble١٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٤ارزش دردسرش رو ندارهگزارش
0 | 0
how you been١١:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٤how have you been چطوریگزارش
9 | 0
get lost in sth١١:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٤غرق چیزی شدنگزارش
2 | 0
well over١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٤خیلی بیشتر ازگزارش
0 | 0
turn in٠٦:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٤تحویل تکلیف هم میشهگزارش
21 | 1
contacts٠٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٤لنز Wear contacts: لنز زدنگزارش
12 | 1
ice water٢٣:١٤ - ١٤٠٠/٠١/٠٣آب یخ / آب خنک!گزارش
0 | 1
with a low of٢٢:١٤ - ١٤٠٠/٠١/٠٣با کمترین دمایگزارش
0 | 0
the high٢٢:١٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٣حداکثر دماگزارش
0 | 0
the low٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠١/٠٣حداقل دماگزارش
0 | 0
put a roof over ones head١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٠٣جا دادن I put a roof over your head: من بهت جا دادم.گزارش
0 | 0
run out on١٧:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٠٣فلنگ رو بستنگزارش
2 | 0
that'll be all١٧:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٣دیگه کاریتون ندارم می تونید بریدگزارش
2 | 0
either of١٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٢هیچ کدوم ازگزارش
0 | 1
get out of one's way١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٢از سر راه کسی کنار رفتن / اذیت نکردن کسیگزارش
0 | 0
wear up١٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٢برای مو به معنی از بالا بستن مو هم به کار میره.گزارش
5 | 0
what's with١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٢چی شده؟گزارش
0 | 1
jack and the beanstalk١٦:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٢جک و لوبیای سحرآمیزگزارش
0 | 0
better you than me١١:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٠٢وقتی به کار میره که از کاری که طرف مقابل گفتگو می کنه یا می خواد بکنه خوشمون نیاد.گزارش
12 | 1
relieved٠٧:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٢خلاص شده I'm relieved: خلاص شدم.گزارش
12 | 0
have respect for٠٦:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٢احترام قائل بودنگزارش
2 | 0
i have a favor to ask٠٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٢یه خواهشی ازت داشتم.گزارش
7 | 0
be on a roll١٥:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٠١رو دور بودن / روبه راه بودنگزارش
0 | 0
good one٠٤:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٠١در پاسخ به جوک، وقتی می خواید بگید حرفت جوک بود. بامزه that's a good one: بامزه بود.گزارش
12 | 0
multiplex cinema٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠١/٠١پردیس سینماییگزارش
2 | 0
easy١٥:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠حین حمل وسایل معادل "آروم" کوتاه شده ی "take it easy"گزارش
2 | 0
find١٢:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠برای کالاها ترجمه ی "گیر آوردن" خوبه به نظرم. I want to find a cheap one: می خوام یه ارزونش رو گیر بیارم.گزارش
7 | 0
marriage material١١:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/٣٠ازدواجی / کسی که قصد ازدواج دارهگزارش
0 | 0
leap١٠:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کنایه از زیاده رویگزارش
5 | 1
jail١٠:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠در مقایسه با prison برای مجازات های بلندمدتگزارش
2 | 0
mind sb's business٠٨:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/٣٠mind your own business: سرت به کار خودت باشهگزارش
0 | 0
go one step beyond٠٨:١٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠پیشرفت کار به جلوگزارش
0 | 0
concern٠٨:٠٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠دخل داشتن it doesn't concern you. mind your own business: دخلی به تو نداره. سرت به کار خودت باشه.گزارش
9 | 0
don't even٠٨:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/٣٠حرفشم نزنگزارش
0 | 0
murky water٠٧:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٣٠آب گل آلودگزارش
2 | 0
get off٠٧:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٣٠به معنای بیرون کشیدن هم هستگزارش
12 | 1
that's the thing٠٧:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٣٠مشکل همینهگزارش
2 | 0
put together٠٦:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠برای چیدن وسایل خونه هم به کار میره.گزارش
0 | 0