Seyyedalith

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



swag٢٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢١فکر کنم به معنی کالاهای تبلیغاتی هم هست.گزارش
2 | 0
live up٠٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢١زنده نگه داشتنگزارش
0 | 1
take off٠٦:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢١با eye معنی چشم برداشتن هم میده.گزارش
5 | 0
work off٠٥:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢١سوزوندن ( مثلا کربوهیدرات )گزارش
2 | 0
sub٠٥:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢١برای غذا به معنی ته بندیگزارش
0 | 0
go to food٠٥:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢١غذای دم دستی و ساده در مواقعی که حال نداریمگزارش
0 | 0
can't get over٠٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠باور نشدن I can't get over: باورم نمیشه . . .گزارش
0 | 0
jerk around١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٩وول خوردنگزارش
2 | 0
none of my concern٠٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٩به من ربطی نداره / واسه من مهم نیستگزارش
0 | 0
already٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٩already در انتهای جمله برای بیان تاکید یا نشون دادن تعجب به کار میره.گزارش
2 | 1
watch it٠٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٩بپاگزارش
2 | 0
cto٠٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٩chief technical officerگزارش
2 | 0
indoors٢٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٧تفاوت indoor و indoors: indoor صفت است مثل I lift weights at an indoor gym indoors قید است مثل I excersice indoorsگزارش
7 | 0
community center٢٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٧سرای محلهگزارش
5 | 1
play on the lower side٠٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٧فکر کنم یعنی دست پایین گرفتنگزارش
0 | 1
on the count of three٠٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٧بشمر سه وقتی به شماره ی سه رسیدیم ( یک، دو، سه )گزارش
5 | 0
come in threes٠٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٧شبیه تا سه نشه بازی نشه. bad things come in threesگزارش
0 | 0
let's no push it٠٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٧بذار سختش نکنیم!گزارش
0 | 0
you watch٠٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٧حالا می بینی!گزارش
2 | 0
put it this way٠١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٧جور دیگری بیان کردن let's put it this way: بذار این جوری بگیم.گزارش
5 | 0
in town٠١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٦in the townگزارش
2 | 0
auction off٠١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٦به بالاترین قیمت فروختنگزارش
7 | 0
twister٠١:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/١٦نوعی بازیگزارش
7 | 0
count days٢٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٥روزشماری کردنگزارش
0 | 0
bump around١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٥تکون خوردن شدید به این ور و اون ورگزارش
9 | 0
imperative٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/١٤به نظرم �واجب� ترجمه ی خوبیه. it's imperative to see: دیدنش واجبه [باید دید].گزارش
5 | 0
inspirit٢٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٤وقتی کسی در جایی حاضر نیست ولی دلش اونجاستگزارش
0 | 0
fire up٢٢:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٤آتیش کردن fire up the car: ماشین رو آتیش کن بریم.گزارش
0 | 0
grandkid٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٤نوهگزارش
9 | 0
slow٠١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٤خلوت و کسادگزارش
7 | 0
on feet١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٣رو پاگزارش
0 | 0
get time to٠٥:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٣زمان گذاشتن / اختصاص دادن به چیزیگزارش
0 | 0
turn to mush٠٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٣نرم کردن کسیگزارش
0 | 0
pretty damn٠٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٣به طرز وحشتناکی pretty damn good: خیلی خوبگزارش
0 | 0
go on the grand٠٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٣رفتن پای کارگزارش
0 | 0
yard card٠٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٣نوشته ها و پلاکاردهای بزرگ در حیاط خانهگزارش
0 | 0
be up٠٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٣بیدار بودن / ماندنگزارش
2 | 0
take a life٠٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٣جان کسی را گرفتنگزارش
2 | 0
unstuff٠١:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٣محتویات چیزی را بیرون ریختنگزارش
0 | 0
godsister٠٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٣یک چیزی شبیه خواهرخواندهگزارش
0 | 0
take over٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٣قبضه کردن it takes over the internet: اینترنت رو قبضه کرده.گزارش
7 | 1
chilled out٠١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٢راحتگزارش
0 | 0
lotta٠١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٢بدون a هم به کار میره.گزارش
5 | 0
pop by٠٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/١١آمدنگزارش
5 | 0
nigger please٠٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/١١وقتی یه سیاه پوست داره خیلی دری وری میگه استفاده میشه. حاجی بسه دیگه!گزارش
0 | 0
death penalty٠٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/١١Capital punishmentگزارش
5 | 0
come along٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٠پا پیش گذاشتنگزارش
0 | 0
logically٢١:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٠مخالف emotionallyگزارش
0 | 1
lose mind٢١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٠قاطی کردنگزارش
2 | 1
self centered١٧:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٠selfishگزارش
7 | 0