Seyyedalith

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



keep promise٢٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٣/١٨وفا کردن به خودگزارش
2 | 0
in condition١٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٦in ( good ) condition: حال و شرایط خوبی داشتنگزارش
0 | 0
obsess over١٦:٢٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٥قفلی زدنگزارش
5 | 0
step outside١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٤بیرون رفتن و یه گردش کوتاه کردنگزارش
5 | 0
your attention please١٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٣لطفا توجه فرماییدگزارش
2 | 1
may i have your attention١٦:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٣لطفا توجه فرماییدگزارش
2 | 0
the same as usual٠٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٢طبق معمولگزارش
2 | 0
boiler١٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٣/١١موتورخونهگزارش
9 | 0
daily special٠٤:٣٤ - ١٤٠٠/٠٣/١١غذا / فروش ویژه ی روزگزارش
5 | 0
get voicemail٠٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٣/١١رفتن روی پیام گیرگزارش
5 | 0
i'll be danged١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩وقتی کسی خیلی تعجب می کنه استفاده میشه.گزارش
0 | 0
get a visual on sth١٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩پاییدن چیزیگزارش
2 | 0
get a look٠٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩نگاهی انداختنگزارش
7 | 0
be down٠٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩قطع بودن و از کار افتادن هر چیزیگزارش
2 | 0
take off٠١:٥٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩به معنای آزاد کردن وقت هم هستگزارش
2 | 0
avoid٠١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩پیچوندن کسی هم معنی میدهگزارش
5 | 0
handful٠٩:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨کسی که کنترلش سختهگزارش
7 | 0
dust bunny٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨در فارسی بهش �پرز� میگن. تجمع گرد و غبار به صورت یک توده معمولا در گوشه های دیوارگزارش
7 | 0
looky there٠٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨اونجارو!گزارش
0 | 0
only ever٠٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧همان only با تاکید بیشتر فقط و فقطگزارش
16 | 0
on it٢٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦[در پاسخ] همین کار رو می کنم.گزارش
7 | 0
way before٢٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦خیلی وقت پیشگزارش
2 | 0
at the hands of sb٢٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦از دست کسی رنج کشیدنگزارش
5 | 0
hang a right١٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦turn rightگزارش
0 | 0
have eyes on sth٠٩:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦پاییدن / جمع بودن حواس به چیزیگزارش
2 | 0
sim٠٨:١٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦simulateگزارش
0 | 1
Copy٠٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦does anybody copy? کسی می شنوه؟گزارش
2 | 1
objectively speaking٠٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦اگه بخوایم بی طرف صحبت کنیمگزارش
9 | 0
and say١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤وقتی یه چیزی یادتون نمیادگزارش
0 | 1
give a treat١٦:٣٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤give someone a treat: یه کار ویژه برای کسی کردن یا یه چیز خاص براشون گرفتنگزارش
0 | 0
that's funny٠٥:٤٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤عجیبهگزارش
5 | 0
know stuff٠٤:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢بلد بودن کار He knew his stuff: اون کارش رو بلد بود.گزارش
0 | 0
sophisticated٠٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢فرهیختهگزارش
2 | 0
stay on one's toes٠١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢آماده بودنگزارش
0 | 0
get a chance٠٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٣١فرصت کردنگزارش
23 | 0
sorry i missed you٠٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣١ببخشید که ندیدمتگزارش
2 | 0
auto repair٠١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣١تعمیرگاهگزارش
0 | 1
stay up١٧:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠در هوا ماندنگزارش
0 | 1
be in١٤:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠آماده بودن - - - در زمینه ای فعالیت داشتن I'm in construction: تو کار ساخت و سازم.گزارش
2 | 0
that's more like it١٧:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩اون بهترهگزارش
7 | 0
take a drink١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩نوشیدنگزارش
0 | 1
make a flight١١:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩Fly پرواز کردنگزارش
0 | 1
commercials٢٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧پیام های بازرگانیگزارش
5 | 0
leave with٢٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦leave sth with sb: چیزی را پیش کسی گذاشتنگزارش
2 | 1
be sold out of something١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦چیزی رو فروختن و تموم کردنگزارش
0 | 1
takes a lot٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦کلی کار داره یا زمان می بره.گزارش
2 | 0
off camera٠٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦پشت دوربینگزارش
9 | 0
made up of٢٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥Made of معمولا برای مفرد و made up of معمولا برای جمع به کار میره.گزارش
9 | 0
baby due٠٨:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥موعد زایمانگزارش
9 | 0
neat١١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢معادل فارسی �ردیف� به نظرم خوبه.گزارش
12 | 1