Seyyedalith

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



restrained٢٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢١تودارگزارش
0 | 0
well mannered٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢١آدابی / آداب دانگزارش
0 | 0
put together٢٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢١خوش تیپ و خوش لباس نیز well put togheterگزارش
2 | 0
owie١٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢١آسیب خفیف و دردناکگزارش
0 | 0
get oriented١٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١آشنا شدنگزارش
0 | 0
test out٠٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢١same as testگزارش
2 | 0
come out٠١:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢١حضور پیدا کردنگزارش
0 | 0
recharge batteries١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠recharge one's batteries: تجدید قوا کردن / انرژی گرفتنگزارش
2 | 0
work up١٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠ارتقای کار و بالا بردن سطحگزارش
9 | 0
something the matter٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠Something wrongگزارش
2 | 0
head in١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩آماده شدن برای ورودگزارش
0 | 0
hail to١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٨درود برگزارش
0 | 0
from now on١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٨as of todayگزارش
5 | 0
the worst is yet to come١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٨بدترش هنوز مونده و اتفاق نیفتاده بدترش تو راههگزارش
0 | 0
lose marbles١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٧از دست دادن عقل have you all lost your marbles: شماها همه عقلتون رو از دست دادین؟گزارش
2 | 0
garbage day١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٧روز خونه تکونیگزارش
0 | 0
by a factor of١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦چند برابر شدنگزارش
0 | 0
old times٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٤قدیماگزارش
2 | 0
spazz out١٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٤از دست دادن کنترل / موجب از دست کنترل کسی شدنگزارش
0 | 0
set for life٠٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٣خیلی تجهیزات داشتنگزارش
0 | 0
give a choice٠٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٣فرصت انتخاب دادن به کسیگزارش
2 | 0
great job١٧:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٢دست مریزاد!گزارش
5 | 0
make things right١٦:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/١٢اوضاع رو درست کردنگزارش
0 | 0
anyways١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٢anywayگزارش
2 | 0
get eyes on١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٢چهارچشمی مراقب چیزی بودنگزارش
0 | 0
real quick١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٢very quicklyگزارش
0 | 0
focus up١٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٢توجهگزارش
0 | 0
already١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٢can we go already: میشه دیگه بریم؟ ( تا الآن باید می رفتیم ولی حالا که نرفتیم دیگه الآن بریم )گزارش
0 | 0
harmed٠٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١١hurt / injuredگزارش
5 | 0
sentence to life in prison٢٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٠محکوم به حبس ابد کردنگزارش
2 | 0
hurt feelings١٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٠جریحه دار کردن احساسات کسیگزارش
5 | 0
wad of cash٠٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٠دسته ی اسکناس لول شده با کشگزارش
0 | 0
in their right minds١٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩اصطلاح شبیه آدم عاقل در فارسی Who in their right mind: کدوم آدم عاقلیگزارش
2 | 0
close second٠٦:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩دومین چیزی که به اولی خیلی نزدیکه.گزارش
0 | 0
pop٠٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩ترکاندن [از شدت خوبی]گزارش
2 | 0
come to a stop١١:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧رسیدن به شرایطی که هیچ کس یا هیچ چیز دیگر حرکت نمی کند.گزارش
0 | 1
in town٠٩:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥in ترجمه نمیشه. شهرگزارش
0 | 0
keep up٠٥:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥keep awakeگزارش
0 | 1
the one and only٠٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥[قبل از اسم افراد] نظیر ندارهگزارش
7 | 0
train set٠٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤اسباب بازی های ریل و قطارگزارش
0 | 0
how in the world٠٤:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠١in the world برای تاکید و نشان دادن تعجب میاد شبیه �کجای دنیا�گزارش
2 | 0
swim trunks٠٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣١مایوگزارش
5 | 0
be hard on something٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠تاثیر بدی بر چیزی گذاشتنگزارش
0 | 0
at any point٠٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٧at any timeگزارش
2 | 0
community garden٢١:١٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦نوعی باغ که به صورت جمعی اداره میشهگزارش
0 | 1
pile٢١:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥توده ی وسایل مثل لباس که کپه میشه.گزارش
2 | 0
get a lift١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥سواری گرفتنگزارش
7 | 0
do shopping١٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤خرید کردنگزارش
0 | 1
i could tell٠٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/١٩متوجه شدمگزارش
0 | 1
sales executive٢٣:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٨مسئول فروشگزارش
0 | 0