Seyyedalith

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



careers٠٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧صفت / مشابه sports و salesگزارش
0 | 1
have sights on١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦هدف گیری کردن کسیگزارش
0 | 0
make an example out of sb١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦کسی را درس عبرت کردنگزارش
0 | 0
in violation of١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦نقض کردن چیزیگزارش
0 | 0
silly١٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦خل you're silly: خل شدیگزارش
2 | 1
fruit roll up١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦یه نوع لواشکگزارش
2 | 0
ranch dressing١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦یک نوع سس سالادگزارش
5 | 0
mac١٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦ماکارونیگزارش
7 | 0
for advice٠٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦برای اطلاعات بیشترگزارش
0 | 0
not to worry٠٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥نگرانی نداره غصه ت نباشه!گزارش
2 | 0
hands٠٤:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤دستا بالاگزارش
0 | 0
no can do٠٤:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤کاری نمیشه کرد کاری از دستم بر نمیادگزارش
5 | 0
labs٠٤:١٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤آزمایش هاگزارش
0 | 1
be off٠١:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤کم داشتن / تعطیل بودن he's a little off: یه کم تعطیله [دیوونست]گزارش
7 | 0
be a go for٠٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤مجاز بودنگزارش
0 | 0
cast adrift١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢Be cast adrift: شناور شدن بدون کنترلگزارش
0 | 0
a tiny bit٠١:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢a little bitگزارش
0 | 0
language exchange٢٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١نوعی روش یادگیری زبان که افراد با زبان های مادری متفاوت، زبان همدیگر را به هم آموزش می دهند.گزارش
9 | 0
well put together٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢١کسی که صفت های خوبی دارد و آدم خوبی است.گزارش
0 | 1
restrained٢٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢١تودارگزارش
2 | 0
well mannered٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢١آدابی / آداب دانگزارش
0 | 0
put together٢٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢١خوش تیپ و خوش لباس نیز well put togheterگزارش
5 | 1
owie١٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢١آسیب خفیف و دردناکگزارش
0 | 0
get oriented١٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١آشنا شدنگزارش
0 | 0
test out٠٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢١same as testگزارش
2 | 0
come out٠١:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢١حضور پیدا کردنگزارش
0 | 0
recharge batteries١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠recharge one's batteries: تجدید قوا کردن / انرژی گرفتنگزارش
2 | 0
work up١٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠ارتقای کار و بالا بردن سطحگزارش
9 | 0
something the matter٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠Something wrongگزارش
2 | 0
head in١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩آماده شدن برای ورودگزارش
5 | 0
hail to١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٨درود برگزارش
0 | 0
from now on١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٨as of todayگزارش
5 | 0
the worst is yet to come١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٨بدترش هنوز مونده و اتفاق نیفتاده بدترش تو راههگزارش
0 | 0
lose marbles١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٧از دست دادن عقل have you all lost your marbles: شماها همه عقلتون رو از دست دادین؟گزارش
2 | 0
garbage day١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٧روز خونه تکونیگزارش
2 | 0
by a factor of١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦چند برابر شدنگزارش
0 | 0
old times٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٤قدیماگزارش
2 | 0
spazz out١٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٤از دست دادن کنترل / موجب از دست کنترل کسی شدنگزارش
0 | 0
set for life٠٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٣خیلی تجهیزات داشتنگزارش
0 | 0
give a choice٠٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٣فرصت انتخاب دادن به کسیگزارش
2 | 0
great job١٧:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٢دست مریزاد!گزارش
7 | 0
make things right١٦:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/١٢اوضاع رو درست کردنگزارش
2 | 0
anyways١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٢anywayگزارش
2 | 0
get eyes on١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٢چهارچشمی مراقب چیزی بودنگزارش
0 | 0
real quick١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٢very quicklyگزارش
2 | 0
focus up١٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٢توجهگزارش
0 | 0
already١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٢can we go already: میشه دیگه بریم؟ ( تا الآن باید می رفتیم ولی حالا که نرفتیم دیگه الآن بریم )گزارش
2 | 0
harmed٠٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١١hurt / injuredگزارش
9 | 1
sentence to life in prison٢٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٠محکوم به حبس ابد کردنگزارش
5 | 0
hurt feelings١٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٠جریحه دار کردن احساسات کسیگزارش
5 | 0