Seyyedalith

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



anyone i know٠٣:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٧من می شناسمش؟گزارش
0 | 0
incase١٤:٣٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٦مباداگزارش
5 | 0
make comment١٢:٣٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٦نظر دادنگزارش
9 | 0
once before٠٦:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٦یه بار قبلاگزارش
2 | 0
this minute٠١:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٦این لحظهگزارش
0 | 0
the most٠١:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٦بیش از همهگزارش
14 | 1
the same as before٠١:١١ - ١٣٩٩/١٢/٠٦مثل قبلگزارش
0 | 0
upfront cost٠١:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٥هزینه ی ورودیگزارش
0 | 0
recenter٠٧:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٣دوباره تمرکز خود را به دست آوردنگزارش
0 | 0
turnaround٠٧:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٣یه گشتی زدنگزارش
0 | 0
crash٠٠:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٣ولو شدن بعد از یه غذای سنگین هم میشه فکر کنم.گزارش
7 | 1
big٠٠:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٣مهم و برجستهگزارش
12 | 0
look up٠٦:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٢یه سری زدنگزارش
2 | 1
nerdy٠٣:٥٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٢خوره nerdy about animals: خوره ی حیواناتگزارش
7 | 0
be perched on above something٠٣:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٢روی چیزی یا لبه ی چیزی بودنگزارش
0 | 0
crossover٠٧:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٠١عوض کردن یک فعالیت به فعالیت دیگرگزارش
2 | 0
take attention٠٧:٣٩ - ١٣٩٩/١٢/٠١توجه طلبیدنگزارش
7 | 1
cabbage slaw٠٥:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٠١سالاد کلمگزارش
0 | 0
pour off٠٥:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١برای عرق ریختن به کار میرهگزارش
2 | 0
meld٠٥:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١مخلوط شدن و ممزوج شدن با هم meld togetherگزارش
14 | 0
a ton of٠٥:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٠١a lot ofگزارش
9 | 1
ground up٠٥:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١چرخ کردن گوشت نیزگزارش
0 | 0
move around٠٢:٤١ - ١٣٩٩/١٢/٠١دوردور کردن / تابیدن! ( اصفهانی )گزارش
5 | 1
seem like٠٢:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١به نظر میاد که انگارگزارش
30 | 0
this kind of stuff٠٢:٢٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١این جور چیزا [که پیشتر ذکر شده]گزارش
0 | 0
the meat of٠٢:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/٠١بخش اصلی چیزیگزارش
0 | 0
my thing٠٧:٣٩ - ١٣٩٩/١١/٣٠کار یا فردی که ازش لذت می بریمگزارش
7 | 1
do school٠٥:٠٥ - ١٣٩٩/١١/٣٠انجام کارهای مدرسه فقط برای نمره نه برای یادگیریگزارش
0 | 0
rite of passage٠٤:٤٦ - ١٣٩٩/١١/٣٠آیینی برای عبور از یک مرحله ی زندگی به مرحله ی بعد / چیزی شبیه جشن تکلیف!گزارش
7 | 0
for myself personally٠٤:٣٣ - ١٣٩٩/١١/٣٠واسه شخص خود منگزارش
0 | 0
it has more to do with٠٤:٢٩ - ١٣٩٩/١١/٣٠بیشتر به این مربوطه که . . .گزارش
2 | 0
bum off٠٤:٢٠ - ١٣٩٩/١١/٣٠تلکه کردنگزارش
5 | 0
off the charts٠٤:١٥ - ١٣٩٩/١١/٣٠at a very high levelگزارش
7 | 1
every single time٠٢:٤٧ - ١٣٩٩/١١/٣٠هر دفعهگزارش
5 | 1
loud٠٠:٣٧ - ١٣٩٩/١١/٢٩جلف ظاهراگزارش
2 | 1
out of sympathy٠٥:١١ - ١٣٩٩/١١/٠٨out of در اینجا معنی due to می دهد: به خاطر هم دردی / از روی هم دردیگزارش
0 | 0
respects٠٢:٠٣ - ١٣٩٩/١١/٠٣جهاتگزارش
5 | 1
is set to١٥:٥٠ - ١٣٩٩/١١/٠١قرار بودن / آمادگی داشتنگزارش
2 | 0
in the wake of٠٨:٣٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٢به صورت in wake of هم استفاده میشه.گزارش
0 | 0
justin٠٩:٢١ - ١٣٩٩/١٠/٢٠توجه، خبر فوریگزارش
5 | 0
in deep٠٧:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٠به معنای درگیر شدن با چیزی هم به کار میره.گزارش
2 | 0
make deliveries٠٠:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٠تحویل دادن سفارش های رستوران ها و سوپرمارکت هاگزارش
0 | 0
injuries sustained١٨:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/١٩جراحات واردهگزارش
0 | 0
as of today٠١:١٧ - ١٣٩٩/١٠/١٩از امروزگزارش
12 | 0
passed out٠١:١٠ - ١٣٩٩/١٠/١٩be passed out: غش کردنگزارش
7 | 1
cover off٠١:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/١٩معانی پیشنهادی: پوشش دادن / رونمایی کردنگزارش
0 | 0
march down٠٠:٤١ - ١٣٩٩/١٠/١٩نظر کاربر حامد بازیاد که به اشتباه در march downn ثبت شده: راه رفتن، حرکت کردن I marched down to have my breakfast and just really felt great برای صب ... گزارش
0 | 0
ink a deal٠٤:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/١٨عقد قراردادگزارش
0 | 0
the longer٢٠:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/١٧هر چهگزارش
7 | 0
take effect١٨:٢٧ - ١٣٩٩/١٠/١٧کاربردی شبیه شروع اجرا شدن قانون و رسمیت یافتن قانون هم داره.گزارش
9 | 0