Seyyedalith

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



at close quarters١٤:٠٩ - ١٤٠٠/١١/٠٧از/در فاصله ی نزدیکگزارش
0 | 0
rooted in٠٨:١٣ - ١٤٠٠/١١/٠٧ریشه داشتن based onگزارش
5 | 0
sketch out١٧:٠٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٥توضیح مختصری درباره ی چیزی ارائه دادنگزارش
2 | 0
fast١٦:١١ - ١٤٠٠/١٠/٢٥برای ساعت به معنی جلو بودن از زمان حقیقی است.گزارش
0 | 0
at various points٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٣در زمان های مختلفگزارش
2 | 0
for as٢١:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٢For معنی because میده اینجاگزارش
0 | 0
evolutionary selection١٨:٢١ - ١٤٠٠/١٠/١٨انتخاب طبیعی Natural selectionگزارش
2 | 0
appear to١٧:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/١٨شبیه seem to و tend toگزارش
2 | 0
the catch is that١٣:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/١٨مساله اینه کهگزارش
2 | 0
give an explanation٠٢:١١ - ١٤٠٠/١٠/١٨توضیح دادنگزارش
0 | 0
put the phone down١٨:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/١٧Put the phone down on sb: قطع کردن تلفن روی کسی / گوشی رو گذاشتنگزارش
0 | 1
public school٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/١٠/١٧در بریتیش برخلاف آمریکن به نوع خاصی از مدارس خصوصی اطلاق میشه و �عمومی� بودن به آزاد بودن ورود برای هر قشری دلالت داره.گزارش
0 | 1
in silence٠٠:١٦ - ١٤٠٠/١٠/١٧در سکوتگزارش
0 | 0
take an opportunity٢٢:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/١٥استفاده از فرصتگزارش
5 | 0
achieve a balance٢٢:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/١٥رسیدن به تعادل Collocationگزارش
9 | 0
the glass is half empty١٩:٤١ - ١٤٠٠/١٠/١٥نیمه ی خالی لیوان رو دیدنگزارش
2 | 0
back to front٠١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/١١خیلی زیاد / دقیق و با جزئیاتگزارش
0 | 1
to my taste٢٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٠به ذائقه ام می خوره. دوست دارم.گزارش
5 | 1
fit for a king٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٠در حد خدا!گزارش
2 | 1
wine and dine٢٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨به معنی بیرون رفتن با کسی هم هست.گزارش
5 | 1
all year round١٤:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥all year longگزارش
5 | 0
disseminated١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢منتشر disseminated infection: عفونت منتشرگزارش
0 | 0
single most٠٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٥تاکید بیشتر بر most single most importantگزارش
7 | 1
make a pact with٠٥:١١ - ١٤٠٠/٠٦/١٤عهد کردن باگزارش
2 | 0
landscape١٦:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٢زمینی که به نحوی اصلاح شده و تغییر کرده به کسی که این کار رو می کنه landscaper میگن.گزارش
7 | 1
remind of٠١:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣کسی را یاد چیزی انداختنگزارش
21 | 0
enjoy success١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢موفق شدنگزارش
2 | 0
a choice of٠٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢a range of چندین گزینه و انتخاب از چیزیگزارش
0 | 0
under one roof٢١:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/٠١در یک مکانگزارش
5 | 0
mid price١٧:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/٣١بین expensive و cheapگزارش
0 | 0
outweigh٢٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠چربیدنگزارش
0 | 0
good stuff١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠احسنت!گزارش
2 | 1
if i may١٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠عبارت مؤدبانه شبیه pleaseگزارش
12 | 0
give character١٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠هویت دادنگزارش
0 | 0
family run١٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠صفت | تجارت خانوادگیگزارش
12 | 0
in competition with١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩رقابت داشتن با در رقابت بودن باگزارش
2 | 0
save on٠٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩صرفه جویی کردن چیزیگزارش
2 | 0
make a commitment٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦قول دادنگزارش
5 | 1
the buck stops with me٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦وقتی مسئولیت تصمیمی رو قبول می کنید و اون رو به نفر بعدی محول نمی کنید.گزارش
2 | 0
renovations١٤:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٥تعمیرات for renovations: برای تعمیراتگزارش
2 | 0
head down١٤:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٥پایین رفتن خیابونگزارش
5 | 0
spa٠٣:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤مرکز ماساژگزارش
14 | 1
go kart٠٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤زمین کارتینگگزارش
2 | 1
already٠٢:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤در حالت Be already doing برای حالتی استفاده میشه که کاری رو که فکر می کردیم بعدن انجام بشه همین الآن داره انجام میشه. I'm already doing my homework ... گزارش
7 | 0
get on٠١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤یعنی دوست داشتن و لذت بردن از بودن با کسی در مقایسه با get along به معنی صرفا کنار اومدن و مشکل نداشتنگزارش
9 | 0
old sport٠٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢پهلوونگزارش
2 | 0
cook up٢٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢١فکر کنم معادل �آش پختن برای کسی� در فارسی باشه! I think she's cooking something up against you: فکر کنم داره یه نقشه هایی واست میکشه / داره یه آشی بر ... گزارش
2 | 1
by profession١٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢١برای بیان شغل He's a plumber by professionگزارش
2 | 1
a word of warning٢٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٨یه هشدارگزارش
7 | 0
take ages٢١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٨take longگزارش
16 | 0