برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

351 برای کالاها ترجمه‌ی "گیر آوردن" خوبه به نظرم.
I want to find a cheap one: می‌خوام یه ارزونش رو گیر بیارم.
١٣٩٩/١٢/٣٠
|

352 ازدواجی / کسی که قصد ازدواج داره ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

353 کنایه از زیاده‌روی ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

354 در مقایسه با prison برای مجازات‌های بلندمدت ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

355 mind your own business: سرت به کار خودت باشه ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

356 پیشرفت کار به جلو ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

357 دخل داشتن
it doesn't concern you. mind your own business: دخلی به تو نداره. سرت به کار خودت باشه.
١٣٩٩/١٢/٣٠
|

358 حرفشم نزن ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

359 آب گل‌آلود ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

360 به معنای بیرون کشیدن هم هست ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

361 مشکل همینه ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

362 برای چیدن وسایل خونه هم به کار میره. ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

363 تیپ زدن ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

364 در انتهای جمله به کار میره چیزی شبیه "بدون اغراق" ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

365 کنار کشیدن
I immediately shy away: فورا می‌کشم کنار [از اون کار]
١٣٩٩/١٢/٣٠
|

366 دایره‌های نورانی در تصاویر ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

367 برای جا گذاشتن وسایل هم به کار میره. ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

368 تمام مدت ١٣٩٩/١٢/٢٩
|

369 آفتاب‌سوخته شدن ١٣٩٩/١٢/٢٩
|

370 پیچ اجاق‌گاز ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

371 رنده ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

372 لیوان مخصوص کودکان ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

373 ظرف میوه‌خوری / بشقاب میوه‌خوری ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

374 صندلی‌های میز آشپزخونه ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

375 میز غذاخوری که به طور معمول در آشپزخونه هست ولی ممکنه در dining room جدا هم باشه. اگه در آشپزخونه باشه به صندلی‌هاش میگن kitchen chair و اگه در اتاق ... ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

376 حرکت! / برو بریم!
برای شروع پخش چیزی استفاده میشه.
١٣٩٩/١٢/٢٨
|

377 استخر کوچک و دراز ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

378 برای مو وقتی استفاده میشه که خیلی کوتاه کنی. ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

379 بلند کردن مو ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

380 انجام کار به یه شیوه‌ی خاص
شاید معرکه انجام دادن کار ترجمه‌ی خوبی باشه.
١٣٩٩/١٢/٢٨
|

381 وقتی همه‌ی اتفاقای بد یه دفعه رخ میده. ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

382 این بالا اینجا ١٣٩٩/١٢/٢٨
|

383 کسی که نگاه رویایی و غیرواقعی به جهان داره. ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

384 کسی که خیلی از قوانین پیروی نمی‌کنه و نظر دیگران هم براش مهم نیست.
"کله‌خر" یا "کله‌خراب" ترجمه‌ی خوبیه.
١٣٩٩/١٢/٢٧
|

385 کسی که ظاهر خشنی داره ولی آدم خوبیه. ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

386 همان enrich / غنی‌سازی ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

387 خیال کردن
they have the notion that: اونا خیال می‌کنن که ...
١٣٩٩/١٢/٢٧
|

388 متعهد بودن ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

389 فکر کنم معنی بالاخره هم میده
where do we even begin: بالاخره از کجا شروع می‌کنیم؟
١٣٩٩/١٢/٢٧
|

390 تک‌تکشون / یک‌یکشون ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

391 کشتن
took his own life: خودش رو کشت / جون خودش رو گرفت
١٣٩٩/١٢/٢٧
|

392 ملزم بودن ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

393 جدی؟ ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

394 پیش پای شما ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

395 یه جور فلان / یه جورایی فلان ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

396 کم پیدایی! ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

397 خلاص شدن از کار ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

398 با صفت میاد و از too شدیدتره. ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

399 یه جور ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

400 فقط یه کم امتحان می‌کنم. ١٣٩٩/١٢/٢٤
|