برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Seyyedalith

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 آماده بودن
---
در زمینه‌ای فعالیت داشتن
I'm in construction: تو کار ساخت و سازم.
١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

152 اون بهتره ١٤٠٠/٠٢/٢٩
|

153 نوشیدن ١٤٠٠/٠٢/٢٩
|

154 Fly
پرواز کردن
١٤٠٠/٠٢/٢٩
|

155 پیام‌های بازرگانی ١٤٠٠/٠٢/٢٧
|

156 leave sth with sb: چیزی را پیش کسی گذاشتن ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

157 چیزی رو فروختن و تموم کردن ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

158 کلی کار داره یا زمان می‌بره. ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

159 پشت دوربین ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

160 Made of معمولا برای مفرد و made up of معمولا برای جمع به کار میره. ١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

161 موعد زایمان ١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

162 معادل فارسی �ردیف� به نظرم خوبه. ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

163 فکر کنم به معنی کالاهای تبلیغاتی هم هست. ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

164 زنده نگه داشتن ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

165 با eye معنی چشم برداشتن هم میده. ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

166 سوزوندن (مثلا کربوهیدرات) ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

167 برای غذا به معنی ته‌بندی ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

168 غذای دم‌دستی و ساده در مواقعی که حال نداریم ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

169 باور نشدن
I can't get over: باورم نمیشه ...
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

170 وول خوردن ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

171 به من ربطی نداره / واسه من مهم نیست ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

172 already در انتهای جمله برای بیان تاکید یا نشون دادن تعجب به کار میره. ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

173 بپا ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

174 chief technical officer ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

175 تفاوت indoor و indoors:
indoor صفت است مثل I lift weights at an indoor gym
indoors قید است مثل I excersice indoors
١٤٠٠/٠٢/١٧
|

176 سرای محله ١٤٠٠/٠٢/١٧
|

177 فکر کنم یعنی دست پایین گرفتن ١٤٠٠/٠٢/١٧
|

178 بشمر سه
وقتی به شماره‌ی سه رسیدیم (یک، دو، سه)
١٤٠٠/٠٢/١٧
|

179 شبیه تا سه نشه بازی نشه.
bad things come in threes
١٤٠٠/٠٢/١٧
|

180 بذار سختش نکنیم! ١٤٠٠/٠٢/١٧
|

181 حالا می‌بینی! ١٤٠٠/٠٢/١٧
|

182 جور دیگری بیان کردن
let's put it this way: بذار این‌جوری بگیم.
١٤٠٠/٠٢/١٧
|

183 in the town ١٤٠٠/٠٢/١٦
|

184 به بالاترین قیمت فروختن ١٤٠٠/٠٢/١٦
|

185 نوعی بازی ١٤٠٠/٠٢/١٦
|

186 روزشماری کردن ١٤٠٠/٠٢/١٥
|

187 تکون خوردن شدید به این‌ور و اون‌ور ١٤٠٠/٠٢/١٥
|

188 به نظرم �واجب� ترجمه‌ی خوبیه.
it's imperative to see: دیدنش واجبه [باید دید].
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

189 وقتی کسی در جایی حاضر نیست ولی دلش اونجاست ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

190 آتیش کردن
fire up the car: ماشین رو آتیش کن بریم.
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

191 نوه ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

192 خلوت و کساد ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

193 رو پا ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

194 زمان گذاشتن / اختصاص دادن به چیزی ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

195 نرم کردن کسی ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

196 به طرز وحشتناکی
pretty damn good: خیلی خوب
١٤٠٠/٠٢/١٣
|

197 رفتن پای کار ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

198 نوشته‌ها و پلاکاردهای بزرگ در حیاط خانه ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

199 بیدار بودن / ماندن ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

200 جان کسی را گرفتن ١٤٠٠/٠٢/١٣
|