Sara.kh

Sara.kh

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



have an axe to grind٠٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٣طمع یا نیت پنهانی داشتن منفهت خاصی را در سر داشتن هدف/نیت خاصی را دنبال کردن سنگ خود را به سینه زدنگزارش
2 | 0
beat about the bush٠١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٣طفره رفتن، خود را به کوچه علی چپ زدنگزارش
0 | 0
half baked٢٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١٢بی حساب و کتابگزارش
0 | 0
regurgitate٢٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٢طوطی وار حفظ کردنگزارش
0 | 0
feeler١٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٢احساساتی، کسی که احساساتی تصمیم میگیردگزارش
0 | 0
come up with١٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٠تدبیر کردن، چاره اندیشی، پیدا کردن راه حلگزارش
2 | 0
talk out of both sides of your mouth١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٠دوپهلو حرف میزنی. . . . حرف حسابت معلوم نیس. . . . . مبهم حرف میزنی گزارش
2 | 0
heat energy٢٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩انرژی گرماییگزارش
0 | 0
it never rains but it pours١٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨بدبختی نمیاد وقتی هم بیاد پشت سر هم میادگزارش
2 | 0
be mechanically inclined٠٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦توانایی سر در آوردن از نحوه کار ماشین هاگزارش
5 | 0
have a knack for language٠٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦استعداد داشتن در یادگیری زبان های مختلفگزارش
5 | 0
have an eye for detail٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥جزئی بین بودنگزارش
0 | 0
international call٠٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥تماس خارجیگزارش
2 | 0
local call٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤تماس داخلیگزارش
0 | 0
make do with٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣قناعت کردنگزارش
5 | 0
hold it back٢٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢پنهان کردن /مخفی کردن احساساتگزارش
2 | 0
goof off٢٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢کم کاری کردنگزارش
2 | 0
put off١٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢امروز و فردا کردن، اهمال کار کردنگزارش
0 | 0
in hot water١٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠١به دردسر افتادن، گرفتار شدن، تو مخمصه افتادن کریس تو بد مخمصه ای افتاده:Chris is in hot waterگزارش
5 | 1
human history١١:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩تاریخ بشر گزارش
0 | 0
there's nothing like it١٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨هیچی مثل / بهتر از خودش نیس There's nothing like surfing هیچی مث موج سواری نیسگزارش
0 | 0
can't wait١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨هیجان زده و مشتاق بودن ( برای انجام کاری )گزارش
0 | 1
churn out١٤:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨To produce large quantities of sth specially without caring about qualityگزارش
0 | 0
laughing my ass off١٤:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨از خنده ترکیدن، از خنده پهن زمین شدنگزارش
0 | 0
who knows٠٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧الله و اعلم!گزارش
0 | 0
get out of here٢٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦الکی نگوو. . . ! مسخره در میاری هاا. . .گزارش
2 | 0
ground١٢:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦محروم کردن/تنبیه کردن Stop a child from doing the things he/she enjoys as a punishment for behaving badlyگزارش
2 | 0
smart move١٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦تصمیم عاقلانه ایهگزارش
0 | 0
get back together٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦آشتی کردنگزارش
2 | 1
impulse buying٢١:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥Buying sth just because you wanted suddenly,گزارش
2 | 0
resist the temptation٢١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥Not do something you have a strong wish to doگزارش
5 | 0
head off١٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤To prevent something from happening specifically sth badگزارش
0 | 0
current wave٢٣:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣موج فعلی👍🏻گزارش
0 | 0
first world٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢جهان اول، کشور های پیشرفته، کشور های توسعه یافته First world # thirld worldگزارش
0 | 0
it figures١٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/١٦معلوم بود چی میشه، جای تعجب نداشت گزارش
0 | 0
no harm done٢٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/١١اتفاقی نیفتاده ضرری نکردیگزارش
0 | 0
treat myself٢٢:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/١١خودمو مهمون کنم I treat myself به خودم حال بدمگزارش
0 | 0
what a nightmare١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/١١Means how awful , it is unpleasant چه کابوسی ، چه وحشتناک، چه ناگوار😢گزارش
2 | 0
get free٢٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩Get free / get rid of sth خلاص شدن، رها شدن، آزاد شدنگزارش
2 | 0
talk someone out of something means٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩Talk someone out of sth # talk someone into sth کسی را از انجام کاری منصرف کردن I wanted to be a firefighter, but my family talked me out of it من ... گزارش
0 | 0
pick someone's brain١٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩Ask someone about something I wonder if I could pick your brain خوشحال میشم اگه بتونم درمورد یه چیزی ازت سوال کنمگزارش
2 | 0
electrical١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩الکتریکی، برقی جریان الکتریکی:Flow of electricalگزارش
2 | 0