سارافرجپور

سارافرجپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



feel a pang of conscience٢٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩احساس عذاب وجدان داشتنگزارش
0 | 0
feel a pang of nostalgia٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩حس نوستالژیک داشتنگزارش
0 | 0
feel a sense of pride٢٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩احساس غرور کردنگزارش
0 | 0
feel a surge of anger٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩ناگهان خشمگین شدنگزارش
0 | 0
go to rack and ruin١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧ویران شدنگزارش
0 | 0
lay waste٠٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧Cause damageگزارش
0 | 0
rolling in money٠٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥تو پول غلت خوردنگزارش
0 | 1
acronym٠٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥نام های اختصاری تشکیل شده از حروف اول یک عبارتگزارش
0 | 1
pigs might fly around the moon١٦:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣یعنی امکان ندارهگزارش
0 | 1
stress buster٠٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣عاملی که استرس آدم رو کم میکنهگزارش
2 | 1
ماموریت کاری٠٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢Business tripگزارش
0 | 0
mission٠٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢ماموریت رسالتگزارش
0 | 0
I٠٣:١١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢من برم کارامو انجام بدمگزارش
0 | 0
I٠٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢من برم ( سرکار )گزارش
0 | 0
take it easy٢١:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠راحت باشگزارش
2 | 0
get wise to٠٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠to learn about something that is a secretگزارش
2 | 0
lead someone by the nose٠٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠رهبری کامل کسی را بر عهده داشتن تا کاملا کاری که میخوایی رو انجام بدهگزارش
0 | 0
of some sort٠٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠تو این مایه هاگزارش
0 | 0
get in someone١٤:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٩سد راه کسی شدنگزارش
0 | 0
learn the hard way١٤:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٩به تجربه آموختنگزارش
0 | 0
ease the pain١٤:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٩تسکین دردگزارش
0 | 0
acute pain١٤:٠٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٩درد حادگزارش
0 | 0
sharp pain١٤:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٩درد شدیدگزارش
0 | 0
run a bath١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٩to fill the bathtub with water for a bath Would you like meگزارش
0 | 0
make demand on١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٩تقاضا کردنگزارش
0 | 0
be on one١٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٩طرف کسی بودنگزارش
0 | 0
get off one١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٩دست از سر کسی برداشتن بی خیالش شدن دست از گیر دادن برداشتنگزارش
0 | 0
make one٠٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/١٩ادامه دادن به سمت موفقیتگزارش
0 | 0
give someone a lift٠٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٩کسی را تا جایی رساندنگزارش
0 | 0
singer songwriter٠٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/١٩کسی که آهنگهای خودش رو میخونه . آهنگ هایی که خودش نوشتهگزارش
0 | 0
pull someone٠٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٩سربه سر کسی گذاشتنگزارش
0 | 0
fast car٠١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٩اتومبیل پرسرعتگزارش
0 | 0
pass the buck٠١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٩از زیر بار مسیولیت چیزی شانه خالی کردن و گردن کسی دیگه انداختنگزارش
0 | 0
lend weight to something١٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٨تایید کردن ساپورت کردنگزارش
0 | 0
take exception١٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٨آزرده شدن برخوردنگزارش
0 | 0
blink of an eye١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٨در یک چشم به هم زدنگزارش
0 | 0
sweep through١٦:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٨همون درنوردیدن بهترین معنیهگزارش
0 | 0
skate over١٦:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٨نادیده گرفتنگزارش
0 | 0
be short with someone١٦:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٨بی ادبانه با کسی حرف زدنگزارش
0 | 0
take major strides٠٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٨گام های اساسی برداشتن اقدامات جدی کردنگزارش
0 | 0
look out for٠٢:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٨مراقبت از خطراتگزارش
0 | 0
keep to something٠٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٨پایبند بودن به چیزی در مسیری ماندنگزارش
0 | 0
ignore someone٠٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٨نادیده گرفتن نصیحت کسیگزارش
0 | 0
ignore someone٠٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٨Ignore someone's adviceگزارش
0 | 0
win someone٠٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٨حمایت و موافقت کسی را جلب کردنگزارش
0 | 0
keep of the grass٠٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/١٨Keep off درستهگزارش
0 | 0
take someone٠٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٨به نصیحت کسی عمل کردنگزارش
0 | 0
take someone٠٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٨Take someone's adviceگزارش
0 | 0
counter someone٠٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٨Counter someone's criticismگزارش
0 | 0
win someone٠٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٨Win someone's approvalگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



turn a blind eye to٠٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Governments turn a blind eye to the thousands of poverty-stricken families that migrate to the forest every year.
دولت ها هزاران خانواده فقیر را که هرساله به جنگل مهاجرت میکنند نادیده می گیرند.
12 | 1
turn a blind eye to٠٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Management often turn a blind eye to bullying in the workplace.
مدیریت اغلب قلدری را در محل کار نادیده میگیرد.
14 | 1