سارافرجپور

سارافرجپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



make ready٠٠:٥٦ - ١٤٠٠/١١/٠٥آماده کردنگزارش
0 | 0
type up١٧:٠٦ - ١٤٠٠/١١/٠٤تایپ کردنگزارش
0 | 0
put one's cards on the table٠٠:٤٢ - ١٤٠٠/١١/٠٢صداقت داشتن در مورد اینکه چی تو سرتهگزارش
0 | 0
lucky you٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠خوش بحالتگزارش
0 | 0
i am at your service١٦:٢٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٨در خدمتمگزارش
0 | 0
statuary٠١:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٨مجسمه ساز مجسمه سازیگزارش
0 | 0
stuck in a rut١٦:١٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٧دچار روزمرگی و کاری تکراری شدنگزارش
0 | 0
here you are١٤:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٧وقتی چیزی به کسی میدیم به معنی بفرماییدگزارش
5 | 0
here we are١٤:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٧رسیدیم اینم از اینگزارش
0 | 0
brick and mortar١٠:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٦فروشگاه های سنتیگزارش
0 | 0
welcome back١٢:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٢٤خوش آمدگویی هستگزارش
0 | 0
wear the pants٠٠:٢٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٤تصمیم گیرنده بودنگزارش
0 | 0
cry wolf٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٤دروغ گفتنگزارش
0 | 0
big fish in a small pond٠٠:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٤یعنی محیطش برای رشدش کافی نیست پتانسیل رشد بیشتری دارهگزارش
2 | 0
beat a dead horse٠٠:١٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٤کار بیهوده کردنگزارش
0 | 0
back the wrong horse٠٠:١١ - ١٤٠٠/١٠/٢٤انتخاب اشتباه کردن حمایت از آدم اشتباهی کردنگزارش
0 | 0
in this day and age٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٤در این دورانگزارش
0 | 0
golden age٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٤دوران طلایی و شکوفاییگزارش
0 | 0
age before beaty٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٣اول بزرگترهاگزارش
0 | 0
be out of the count١٤:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٢١در خواب عمیق بودن بیهوش بودنگزارش
0 | 0
self directed١٣:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٢١خودکارگزارش
0 | 0
through thick and thin١٣:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٢١در بالا و پایین های زندگیگزارش
0 | 0
leave no stone unturned١٣:٣٣ - ١٤٠٠/١٠/٢١از هیچ تلاشی فروگذار نکردنگزارش
0 | 0
as you wish١١:١٢ - ١٤٠٠/١٠/١٦هرجور میلتهگزارش
0 | 0
carry out to the letter١٠:٥٣ - ١٤٠٠/١٠/١٦جزء به جزء و طبق دستورالعمل انجام دادنگزارش
0 | 0
i have your number١٠:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/١٦دستتو خوندمگزارش
2 | 0
give me a buzz١٠:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/١٦The tea gave me a buzz. یعنی خیلی چسبیدگزارش
0 | 0
let sleeping dogs lie١٠:٥٣ - ١٤٠٠/١٠/١٦گذشته ها گذشته دیگه دنبالشو نگیرگزارش
0 | 0
gain time١٤:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/١٥زمان خریدنگزارش
0 | 0
gain control١٤:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/١٥تحت کنترل گرفتنگزارش
0 | 0
gain speed١٤:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/١٥سرعت گرفتنگزارش
0 | 0
break the bank١١:٠٤ - ١٤٠٠/١٠/١٥همه پول خود را خرج کردنگزارش
0 | 0
stay current١٢:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/١٤به روز ماندن در جریان بودنگزارش
0 | 0
sought after١٢:٢٩ - ١٤٠٠/١٠/١٤پر طرفدار. High demandگزارش
0 | 0
virtuous circle١٢:٢٧ - ١٤٠٠/١٠/١٤چرخه مطلوب چرخه ای که افزایش یک فاکتور باعث تاثیر مثبت روی عامل دوم و. . . میشودگزارش
0 | 0
cast off١٢:١٨ - ١٤٠٠/١٠/١٤دور ریختن و چیزهای دورریختنیگزارش
0 | 0
take away١٣:٣١ - ١٤٠٠/١٠/١٣از بین بردن. گرفتن و بردن . بیرون برگزارش
0 | 0
here we go١٣:٢٧ - ١٤٠٠/١٠/١٣بزن بریمگزارش
2 | 0
order up١٣:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/١٣سفارش تون آماده ستگزارش
0 | 0
play the cards right٠٩:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/١٣اگه همه چی خوب پیش برهگزارش
0 | 0
carve a niche٠٩:٠٥ - ١٤٠٠/١٠/١٣مشهور شدن و جایی برای خود باز کردن حرفی برای گفتن داشتنگزارش
2 | 0
piece of work٢٢:٢٠ - ١٤٠٠/١٠/١٢آدم نوبرگزارش
0 | 0
between a rock and a hard place٠٢:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/١٢بین بد و بدترگزارش
0 | 0
between jobs٠٢:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/١٢در حال حاضر بیکارمگزارش
2 | 0
playhouse٠٢:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/١٢خاله بازی کردنگزارش
0 | 0
take time١٩:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/١١نیازمند زمان بودنگزارش
0 | 0
get wind of٢١:٤٧ - ١٤٠٠/١٠/٠٧بو بردن مطلع شدنگزارش
0 | 0
cough drop١٣:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٧قرص مکیدنی برای سرفهگزارش
0 | 0
don't give me that٠٢:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٧مزخرف تحویل من ندهگزارش
0 | 0
suit yourself٠٢:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٧راحت باشگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



turn a blind eye to٠٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Governments turn a blind eye to the thousands of poverty-stricken families that migrate to the forest every year.
دولت ها هزاران خانواده فقیر را که هرساله به جنگل مهاجرت میکنند نادیده می گیرند.
16 | 1
turn a blind eye to٠٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Management often turn a blind eye to bullying in the workplace.
مدیریت اغلب قلدری را در محل کار نادیده میگیرد.
21 | 1