برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سارافرجپور

سارافرجپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 حقه بازی
فریب کاری
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

2 فایق آمدن بر یک شرایط سخت و ناخوشایند ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

3 عقلانی معقولانه ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

4 گاه و بی گاه ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

5 نوظهور
نزدیک شونده
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

6 آفرینش
پیدایش
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

7 Bunk off =skive
Do a bunk
Bunk school
جیم زدن
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

8 something that you own or wear that is considered new or different, and that is intended to make other people notice you:
Mobile phones make a bi ...
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

9 باعث جلب توجه شدن ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

10 راز مگو ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

11 رکن اساسی ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

12 بگو چی تو سرته. ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

13 محض احتیاط ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

14 شمشیر دولبه
یه چیزی که هم می‌تونه نتیجه مثبت و هم منفی داشته باشه
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

15 آب ریخته جمع نمیشه ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

16 نمیشه هم خدارو بخوای هم خرما ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

17 آب رفته به جوی باز نمیگرده ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

18 خود کرده را تدبیر نیست ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

19 میتونی هر کاری رو انجام بدی اما نه همه کارهارو ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

20 جوان تنبل امروز گدای پیر فرداست ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

21 هرچقدر پول بدی آش میخوری ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

22 باید خوب و بد رو باهم پذیرفت ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

23 You win some/ you lose some
You win a few/ you lose a few
زندگی برد و باخت داره
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

24 آدم فقط یک بار جوونه پی باید ازش استفاده کنه ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

25 آفتابه دزد
دله دزد
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

26 بیزینس های کوچک ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

27 خرجی
مقرری
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

28 با ملایمت رفتار کردن
سخت نگرفتن
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

29 جدی و موثر
Serious
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

30 سخت گیری بیشتری کردن
تحت فشار بیشتری گذاشتن
Crackdown اسم
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

31 Become aware ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

32 از کشور و مملکت خود فرار کردن ١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

33 قانون را حفظ کردن از قانون پاسداری کردن ١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

34 کم داشتن از چیزی ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

35 به بطالت و پوچی گذراندن ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

36 سرمایه و پول به ارمغان آوردن
وارد کردن
١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

37 خسته و کسل شدن ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

38 تک و تعریف کردن ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

39 تک و تعریف کردن هم معنی میده ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

40 با سرعت زیاد شدن
Increase rapidly
١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

41 منفجر کردن
اغراق کردن
خاموش کردن با فوت
١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

42 پنچر شدن
خاموش کردن با فوت
١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

43 بدنام شدن ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

44 ویژگی اکتسابی ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

45 پروسه یادگیری و اکتساب ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

46 تبادل نظر کردن
Exchange views
١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

47 تقلید کردن
چشم و هم چشمی کردن
١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

48 Work experience ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

49 رهگذر عابر ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

50 جامه عمل پوشاندن ارضا کردن عملی کردن ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 turn a blind eye to
• Governments turn a blind eye to the thousands of poverty-stricken families that migrate to the forest every year.
• دولت ها هزاران خانواده فقیر را که هرساله به جنگل مهاجرت میکنند نادیده می‌گیرند.
١٤٠٠/٠٤/٠٥
|

2 turn a blind eye to
• Management often turn a blind eye to bullying in the workplace.
• مدیریت اغلب قلدری را در محل کار نادیده میگیرد.
١٤٠٠/٠٤/٠٥
|