سارافرجپور

سارافرجپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



rise to the occasion١٦:٥٦ - ١٤٠١/٠٩/٠٦از پس چیزی برآمدنگزارش
5 | 0
make the cut١٧:٠٧ - ١٤٠١/٠٩/٠٤در میان آپشن های انتخاب شده بودنگزارش
7 | 0
needless to say١٦:٤٩ - ١٤٠١/٠٩/٠٣نیاز به گفتن نیست که . . . یعنی واضحهگزارش
7 | 0
when all is said and done١٦:٤٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٣با همه این حرفاگزارش
5 | 0
to say the least١٦:٤٧ - ١٤٠١/٠٩/٠٣حداقل چیزی که بخوام راجع بهش بگم اینه کهگزارش
2 | 0
having said that١٦:٤٥ - ١٤٠١/٠٩/٠٣ناگفته نماندگزارش
5 | 0
move the goalposts١٤:٢٩ - ١٤٠١/٠٩/٠١Changing the rules in an unfair wayگزارش
2 | 0
pull up your socks١٤:٢٧ - ١٤٠١/٠٩/٠١آستین همت بالا زدن شروع کردنگزارش
5 | 0
roll our sleeves up١٤:٢٦ - ١٤٠١/٠٩/٠١آستین بالا زدن Pull up your socksگزارش
2 | 1
stone's throw away١٤:٢٥ - ١٤٠١/٠٩/٠١A short distanceگزارش
0 | 1
take something in your stride٠١:٠٤ - ١٤٠١/٠٨/٢٣کم نیاوردن اجازه ندی یه چیزی ناراحت یا اذیتت کنهگزارش
12 | 1
bob's your uncle١٢:٥٥ - ١٤٠١/٠٨/٢١همین !گزارش
9 | 1
hold your horses٢٢:٠١ - ١٤٠١/٠٨/١٣خودتو کنترل کنگزارش
12 | 0
take a raincheck٢١:٥٢ - ١٤٠١/٠٨/١٣کاری رو به تعویق انداختنگزارش
5 | 0
if it’s not one thing it’s the other٢١:٤١ - ١٤٠١/٠٨/١٣وقتی مدام بدبیاری میاریگزارش
9 | 1
to get on the property ladder١٥:١٠ - ١٤٠١/٠٨/١٣خرید اولین خونهگزارش
7 | 0
burn the candle at both ends١٥:٠٧ - ١٤٠١/٠٨/١٣شب تا صبح کار کردنگزارش
7 | 1
house of correction١٥:٠٥ - ١٤٠١/٠٨/١٣زندان بازپروریگزارش
14 | 1
halfway house١٥:٠٤ - ١٤٠١/٠٨/١٣منزل بین راهی هست اما وقتی میگن یه چیزی halfway house هست یعنی ویژگی های دو چیز متفاوت رو ادغام میکنهگزارش
18 | 0
have someone's interests at heart١٤:٥٣ - ١٤٠١/٠٨/١٣صلاح کسی را خواستنگزارش
7 | 0
lose heart١٤:٤٢ - ١٤٠١/٠٨/١٣دلسرد نشو دست از تلاش نکشگزارش
7 | 1
put your heart into١٤:٤١ - ١٤٠١/٠٨/١٣انرژی بذاری و یه کاری انجام بدیگزارش
7 | 1
cross my heart١٤:٤٠ - ١٤٠١/٠٨/١٣بجان خودمگزارش
16 | 1
stand the test of time٢٠:١٥ - ١٤٠١/٠٨/١١دوام آوردنگزارش
12 | 0
24 7٠١:٠٨ - ١٤٠١/٠٨/١١بیست و چهاریگزارش
5 | 0
more of٠١:٢٢ - ١٤٠١/٠٨/٠٩بیشتر اینجوری باشه تا . . .گزارش
9 | 0
burn one's fingers٢٢:٣٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٥خودتو تو دردسر انداختنگزارش
9 | 1
seize the moment١٩:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/١٩از لحظه لذت بردنگزارش
12 | 1
get your feet under the table٢١:٤٦ - ١٤٠١/٠٧/١٨ریزه کاری ها رو یاد گرفتنگزارش
5 | 0
work your fingers to the bone٢١:٥٢ - ١٤٠١/٠٧/١٨جان کندنگزارش
12 | 1
all in a day's work٢١:٥١ - ١٤٠١/٠٧/١٨کارای روزمرهگزارش
9 | 1
give someone the sack٢١:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/١٨اخراج کردنگزارش
14 | 0
call it a day٢١:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/١٨دست از کار کشیدنگزارش
9 | 1
be in someone's good books٢١:٤٨ - ١٤٠١/٠٧/١٨نظر مثبت کسی را جلب کردنگزارش
9 | 0
go the extra mile٢١:٤٦ - ١٤٠١/٠٧/١٨سنگ تمام گذاشتنگزارش
7 | 1
گرمم است١٧:٣٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٩I'm hot I feel hotگزارش
9 | 0
a bad workman blames his tools١٧:٠٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٩کنایه از تقصیر رو گردن یه چیز الکی انداختنگزارش
14 | 0
take it out on١١:٠١ - ١٤٠١/٠٧/٠٩سر کسی خالی کردنگزارش
7 | 1
have bigger fish to fry١٠:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٩کار مهم ترین داشتنگزارش
5 | 1
have a lot on your plate٠٢:٢٥ - ١٤٠١/٠٧/٠٧مشغول بودنگزارش
5 | 1
face the music٠٢:١١ - ١٤٠١/٠٧/٠٧با عواقب کاری مواجه شدنگزارش
5 | 0
grass roots٠٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٧مردمیگزارش
0 | 1
every hour on the hour١٠:٢١ - ١٤٠١/٠٧/٠٤ساعت به ساعتگزارش
2 | 1
down with١٦:٥٠ - ١٤٠١/٠٧/٠١Down with dictatorگزارش
23 | 1
good job١٧:٠٣ - ١٤٠١/٠٦/٢١Well done Good job اینا همه یعنی ایول احسنت و. . .گزارش
14 | 0
give something away٢٢:١١ - ١٤٠١/٠٦/٢٠بدون پول چیزی به کسی دادن واگذار کردنگزارش
2 | 0
pendant١٤:١٤ - ١٤٠١/٠٦/٢٠پلاک گردنبندگزارش
5 | 1
do a number on٢٢:٥٨ - ١٤٠١/٠٦/١٤آسیب زدنگزارش
7 | 1
to do a number on something٢٢:٥٧ - ١٤٠١/٠٦/١٤آسیب زدن به چیزیگزارش
5 | 1
of medium build٠٣:٥١ - ١٤٠١/٠٦/١٢اندام متوسط نه چاق نه لاغرگزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



turn a blind eye to٠٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Governments turn a blind eye to the thousands of poverty-stricken families that migrate to the forest every year.
دولت ها هزاران خانواده فقیر را که هرساله به جنگل مهاجرت میکنند نادیده می گیرند.
18 | 1
turn a blind eye to٠٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Management often turn a blind eye to bullying in the workplace.
مدیریت اغلب قلدری را در محل کار نادیده میگیرد.
23 | 1