سارافرجپور

سارافرجپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



گرمم است١٧:٣٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٩I'm hot I feel hotگزارش
0 | 0
a bad workman blames his tools١٧:٠٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٩کنایه از تقصیر رو گردن یه چیز الکی انداختنگزارش
0 | 0
take it out on١١:٠١ - ١٤٠١/٠٧/٠٩سر کسی خالی کردنگزارش
0 | 0
have bigger fish to fry١٠:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٩کار مهم ترین داشتنگزارش
0 | 0
have a lot on your plate٠٢:٢٥ - ١٤٠١/٠٧/٠٧مشغول بودنگزارش
0 | 0
face the music٠٢:١١ - ١٤٠١/٠٧/٠٧با عواقب کاری مواجه شدنگزارش
0 | 0
grass roots٠٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٧مردمیگزارش
0 | 0
every hour on the hour١٠:٢١ - ١٤٠١/٠٧/٠٤ساعت به ساعتگزارش
0 | 0
down with١٦:٥٠ - ١٤٠١/٠٧/٠١Down with dictatorگزارش
0 | 0
good job١٧:٠٣ - ١٤٠١/٠٦/٢١Well done Good job اینا همه یعنی ایول احسنت و. . .گزارش
0 | 0
give something away٢٢:١١ - ١٤٠١/٠٦/٢٠بدون پول چیزی به کسی دادن واگذار کردنگزارش
0 | 0
pendant١٤:١٤ - ١٤٠١/٠٦/٢٠پلاک گردنبندگزارش
0 | 0
do a number on٢٢:٥٨ - ١٤٠١/٠٦/١٤آسیب زدنگزارش
0 | 0
to do a number on something٢٢:٥٧ - ١٤٠١/٠٦/١٤آسیب زدن به چیزیگزارش
0 | 0
of medium build٠٣:٥١ - ١٤٠١/٠٦/١٢اندام متوسط نه چاق نه لاغرگزارش
0 | 0
to do with٠٣:٣٧ - ١٤٠١/٠٦/١٢Relatedگزارش
0 | 0
off the peg٠٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٦/٠١لباس حاضریگزارش
0 | 0
be shortlisted٠٠:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/٠١بودن در لیست نهاییگزارش
0 | 0
draw a veil over٠٠:٣٣ - ١٤٠١/٠٦/٠١سرپوش گذاشتنگزارش
0 | 0
no frills٠٠:٣١ - ١٤٠١/٠٦/٠١بدون تجملات و حاشیه و چیز اضافهگزارش
2 | 0
hand in glove٠٠:٢٩ - ١٤٠١/٠٦/٠١دستشون تو یه کاسه باشهگزارش
0 | 0
made to order٠٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٦/٠١سفارشیگزارش
0 | 0
made to measure٠٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٦/٠١لباسی که برای شما به صورت اختصاصی دوخته شده باشهگزارش
0 | 0
just for the record٠١:٥٠ - ١٤٠١/٠٥/٣٠محض اطلاعتگزارش
0 | 0
money pit٠١:٤١ - ١٤٠١/٠٥/٢٣وسیله ای که کلی خرج رو دست آدم میذارهگزارش
0 | 0
take a toll on١٩:٥٠ - ١٤٠١/٠٥/٢١صدمه زدن تاثیر منفی گذاشتنگزارش
2 | 0
pick someone's brains١٩:٤٩ - ١٤٠١/٠٥/٢١مشورت کردن نظر کسی را دانستنگزارش
0 | 0
to my dismay١٢:٣٤ - ١٤٠١/٠٥/١٩با کمال تعجبگزارش
0 | 0
try one's hand at something١٢:٠٠ - ١٤٠١/٠٥/١٩محک زدن و تجربه کردن چیزی برای بار اولگزارش
0 | 0
straight a١٤:٣٢ - ١٤٠١/٠٥/١٦Straight A student یعنی شاگرد اولگزارش
0 | 0
sail through١٤:٣١ - ١٤٠١/٠٥/١٦با موفقیت گذراندنگزارش
0 | 0
deliver a lecture١٤:٢٥ - ١٤٠١/٠٥/١٦لکچر دادنگزارش
0 | 0
heavy going١٤:٢٤ - ١٤٠١/٠٥/١٦سخت و نیازمند تلاشگزارش
0 | 1
tech savvy١٢:٢١ - ١٤٠١/٠٥/١٥Technophile خوره تکنولوژیگزارش
2 | 0
out of interest for something٢٣:٤٨ - ١٤٠١/٠٥/١٣از روی علاقهگزارش
0 | 0
retire١٦:٣٧ - ١٤٠١/٠٥/١٣هم معنی استراحت کردن و خوابیدن میده هم بازنشسته شدن و کناره گیری کردنگزارش
2 | 0
hold a candle to١٩:٥٤ - ١٤٠١/٠٥/١١به خوبی کسی بودنگزارش
0 | 0
think on one's feet٠١:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١١سریع واکنش نشون دادنگزارش
2 | 0
live life to the full٠٣:١١ - ١٤٠١/٠٥/٠٨از انجام دادن کارای مختلف لذت بردنگزارش
0 | 0
live life on the edge٠٣:٠٩ - ١٤٠١/٠٥/٠٨کارای خطری و هیجان انگیز کردنگزارش
0 | 0
on the edge٠٣:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٨خب و چل بازی درآوردن رها بودنگزارش
0 | 0
be on guard١٤:٢٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٦محتاط بودنگزارش
0 | 0
hitchhiker٠٢:١٨ - ١٤٠١/٠٥/٠٦کسی که رایگان سفر میکنهگزارش
0 | 0
steal someone's thunder٢٢:٢٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٥پیش دستی کردنگزارش
2 | 0
the law of the jungle٢٢:١٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٥قانون جنگلگزارش
0 | 0
survival of the fittest٢٢:١٥ - ١٤٠١/٠٥/٠٥بقای اصلحگزارش
2 | 0
two can play game٢٢:١٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٥چیزی که عوض داره گله ندارهگزارش
2 | 0
play hardball٢٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٥استفاده از تضعیف روحیه در رقابت هاگزارش
0 | 0
it's no picnic١٥:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٧آسون نیست سختهگزارش
2 | 0
take up arms١٥:٠٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٧مسلح شدن آماده جنگ شدنگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



turn a blind eye to٠٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Governments turn a blind eye to the thousands of poverty-stricken families that migrate to the forest every year.
دولت ها هزاران خانواده فقیر را که هرساله به جنگل مهاجرت میکنند نادیده می گیرند.
16 | 1
turn a blind eye to٠٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Management often turn a blind eye to bullying in the workplace.
مدیریت اغلب قلدری را در محل کار نادیده میگیرد.
21 | 1