سارافرجپور

سارافرجپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



زیاده روی کردن٢٣:٥٥ - ١٤٠١/٠٤/٠٤Go overboard Go to extremesگزارش
5 | 0
worrywart٢١:٢٥ - ١٤٠١/٠٤/٠٤آدم استرسیگزارش
0 | 0
don't drag me to this٢١:٢٦ - ١٤٠١/٠٤/٠١پای منو وسط نکشگزارش
0 | 0
half the battle١٠:٢٤ - ١٤٠١/٠٤/٠١بیشتر راه رو رفتیگزارش
2 | 0
plum job١٣:٤٠ - ١٤٠١/٠٣/٣٠شغل پر درامدگزارش
2 | 1
curiosity killed the cat٢٣:٤٤ - ١٤٠١/٠٣/٢٨فضولی نکن😁 فضولو بردن جهنم گفت هیزمش ترهگزارش
2 | 0
when the going gets tough the tough get going٠٢:٣٦ - ١٤٠١/٠٣/٢٢ارزش انسان ها در سختی مشخص میشودگزارش
0 | 0
confirmed bachelor١٣:٥٣ - ١٤٠١/٠٣/٢١فرد مجردی که هیچوقت نمیخواد ازدواج کنهگزارش
2 | 0
the writing is on the wall٢١:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/١٥کارش تمومهگزارش
0 | 0
great aunt٠٠:٥٢ - ١٤٠١/٠٣/١٣خواهر یا برادر پدربزرگ و مادربزرگگزارش
0 | 1
suchlike٢٣:٥٥ - ١٤٠١/٠٣/١٢امثال اینگزارش
0 | 0
popcorn movie٢٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٣/١١فیلم هایی که خیلی قوی نیستن اما برای وقت گذرانی خوبنگزارش
0 | 0
make a clown of oneself٢٣:٤٦ - ١٤٠١/٠٣/١١خود را مضحکه کردن به منظور خنداندن دیگرانگزارش
0 | 0
stage fright٢٣:٤٥ - ١٤٠١/٠٣/١١صفت کسی که از استیج میترسهگزارش
0 | 0
crowd pleaser٢٣:٤٣ - ١٤٠١/٠٣/١١عامه پسندگزارش
0 | 0
get stuffed١٨:٣٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٥به درک واصل شو گم شوگزارش
2 | 0
you name it١٢:٤١ - ١٤٠١/٠٣/٠٤هرچی فکر کنیگزارش
5 | 0
have something up one's sleeve١٢:٠١ - ١٤٠١/٠٣/٠٢ایده یا نقشه ای برای موقع نیاز داشتنگزارش
2 | 1
with ease١١:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٢به راحتیگزارش
2 | 0
come again٠٠:٢٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٢دوباره بگو چی گفتی؟گزارش
2 | 0
what are the odds٠٠:١٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٢احتمالش چقدرهگزارش
2 | 0
travel safe٠٠:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٣١سفرت بی خطرگزارش
5 | 0
get a feel for something١٣:٠٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٨قلق کاری را یاد گرفتنگزارش
2 | 0
mother nature١٣:٠١ - ١٤٠١/٠٢/٢٨نیروهای طبیعتگزارش
2 | 0
red letter day٢٠:٠٦ - ١٤٠١/٠٢/١٤روز مهم و بیادمانیگزارش
2 | 0
course of life٢٠:٠٢ - ١٤٠١/٠٢/١٤در طول زندگیگزارش
2 | 0
hale and hearty٢٠:٠١ - ١٤٠١/٠٢/١٤سرحال بودنگزارش
2 | 0
hyped١٦:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/١٠دو معنی داره با up که بیاد به معنی مضطرب هست اما به معنی تبلیغات غلو آمیز هم هستگزارش
2 | 0
god bless you٠١:٢٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٦خدا نگهدارت باشه اما God bless her soul یعنی خدا رحمتش کنهگزارش
2 | 0
have a lie in١٧:٤٨ - ١٤٠١/٠٢/٠١Sleep inگزارش
2 | 0
blessed event٢٠:١٩ - ١٤٠١/٠١/٣١تولد نوزادگزارش
2 | 0
accessorize١١:٥١ - ١٤٠١/٠١/٣١وسایل جانبی اضافه کردنگزارش
0 | 0
go to extremes١٨:٢٣ - ١٤٠١/٠١/٢٧زیاده روی کردنگزارش
2 | 0
go overboard١٨:٢١ - ١٤٠١/٠١/٢٧Go to extremes زیاده روی کردنگزارش
2 | 0
so as٠١:٥٩ - ١٤٠١/٠١/٢٧تا اینکه بخاطر اینکه منفیش میشه So as not toگزارش
2 | 0
down to١٤:٣٥ - ١٤٠١/٠١/١٧مسیولیت چیزی بعهده کسی بودنگزارش
2 | 0
draw lots٠٠:٢٧ - ١٤٠١/٠١/٠٥قرعه کشیدنگزارش
7 | 1
follow in someone's footsteps١٣:١٨ - ١٤٠١/٠١/٠٢راه کسی را ادامه دادمگزارش
7 | 1
on speaking terms١٣:١٢ - ١٤٠١/٠١/٠٢برقراری رابطه حسنهگزارش
5 | 1
next of kin١١:٥٣ - ١٤٠١/٠١/٠٢اقوام نزدیکگزارش
7 | 0
take upon oneself١١:١٤ - ١٤٠٠/١٢/٢٨با خود قرار گذاشتن برای انجام کاریگزارش
7 | 0
a hive of activity٠٣:٢٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٨یه جای شلوغ و پلوغگزارش
5 | 0
record number٠٠:٠٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٨تعداد بی سابقه ای از A record number ofگزارش
5 | 0
emergent movements١٢:٠٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٦جنبش های نو ظهورگزارش
5 | 0
get it wrong٠١:٥٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٦اشتباه متوجه شدنگزارش
9 | 0
go a long way١٨:٠٤ - ١٤٠٠/١٢/٢٤تاثیر بسزایی داشتنگزارش
7 | 0
ask for sb's hands١٥:١٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٤درخواست ازدواج کردن Proposeگزارش
9 | 0
call off the dogs٠٢:٠٧ - ١٤٠٠/١٢/٢١بی خیال شدن بحثی رو تموم کردنگزارش
7 | 0
soon after١٨:٣٧ - ١٤٠٠/١٢/١٩اندکی بعدگزارش
7 | 0
wee hours١٣:٤٦ - ١٤٠٠/١٢/١٧صبح خیلی زودگزارش
9 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



turn a blind eye to٠٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Governments turn a blind eye to the thousands of poverty-stricken families that migrate to the forest every year.
دولت ها هزاران خانواده فقیر را که هرساله به جنگل مهاجرت میکنند نادیده می گیرند.
16 | 1
turn a blind eye to٠٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥
• Management often turn a blind eye to bullying in the workplace.
مدیریت اغلب قلدری را در محل کار نادیده میگیرد.
21 | 1