پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٣,٣٧٨)

بازدید
٤,٨٧٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر نوشته ای در روند تاریخ به دست داده شده است را ه حلی را در رشتهء نوشته شده به دست می دهد که جاودانه کارایی خود را به دست می دهد و این را ه حل همیشگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

" ناامید. خودباخته. بی چاره ":مستاصل. دست بریده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

" زیِ دوباره ":عمرِ دوباره.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"چام. رام" " چام #رام " چام:چم و خم دارد سرودشناسی با وزن و آنچه در عروض وقافیه و شمار وزنهای چام آمده است. رام: در دست مردم است وآرام وآسوده قلم را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جاندارو :"جان در مان"؛ جُ دَر مُ به لری .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزی را از دور میبینی پنداشته می شود که آیا انسان است آیا جانوری است و سنگی ویا درختی است. واژگان بیگانه مانند همین ها هستند که در یافت وپنداشت آنها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" پناه ":توکل. " پناه بر خدا ": توکل برخدا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" توانمند گرایی ":مقتدر گرایی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" توانگرایی ":اقتدار گرایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترانه. رباعی. چهاره. چاره.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" دیگر جنس. جنس دیگر ":جنس مخالف. "نر وماده". لفِ نر لفِ ماده. نرش، ماده اش. گِرد و جمعها را لِف گویند و قُو لُوها را لِفی گویند. نوشته، تالیف، گرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" دردستور ":incotrol

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

" دستوره " :کنترل دستوره کرد :کنترل کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" شماری یا حرفی ":عددی یا حروفی. شماری بنویسم ویا حرفی باید نوشته شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" ایستاوار ":استوار. ( اسَت وار . است وار. ) حرف ربط وار. ( رَبط:رَه بِهِت دارد. ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

*ورزش که امید زندگی می باشد آیین و روید زندگی می باشد آنجا که تمدن ساختارِش یابد ورزش به نوید زندگی می باشد شهرام*

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" کُوبَک ":آیکن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" مردمانه ":دموکراتیک. " مردم سالاری ":دموکراسی. Diomcrasy Diحرف شناسه. Man. Moمردم. Crazy. crasyبیشترین :مردم سالاری. دیرینگی این واژگان به جها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زی نوین. زینو. دگرزی. زیدگر. زندگی نوین. زندگی نو. هم زی. زی هم. دوبارگی. نوبارگی. تازه مان. تازگی. زی زی ( زندگی زندگی ) . دوباره زی . زی دوباره. ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

*هر نسل که هست نرینه و مادینه کو نردهء عشق می بودش دیرینه هر کس که به زادو بوم خود می باشند بنگر که چه سنگ عشق زنند برسینه شهرام*

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ذات :زاد وته اش. بیخ و بنش.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رُقِه:روقِه، روگِه به مانند سکّه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" فیلم ":رونمایی تاریخ در گذشته و حال و آینده ویا رفته و آمده و آیا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" سرشتی و یافتی " ذاتی و عرضی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" انبوهش. فراهمش ": ازدحام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مسد: شاید مس داغ و یا مس گداخته باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

: تا ":مادامی. مادامی که.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

خُروس :شاید خروش باشد ، خُروش سپیدهء صبح وروز بر تاریکی. هم زمان با بانگ خروس.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آیا می توان از راه نام و خانوادگی قسطا بن لوقا سر نخی برای شناخت لقمان به دست آورد. زیرا لوقا بالقمان همخوانی و همدیاری می تواند داشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لکی: توریا؛تورشد، تورید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

*این چامهء من آینهء روی شماست هر آنچه نمایی تو زرویش پیداست بنگر به خرد که چشم دارد دل را وین دل که بیابد هر چه را خود آراست شهرام*

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

*برخی به سوی باغ اپیکور هستند برخی به کوی آکادمی، پیوستند برخی که به دانشکده ها روی آرند برخی به رواق و مدرسه دل بستند شهرام*

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"درست است "، راست است":صحیح است. o. k : درست. راست .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بدخط. خط ناخوانا. خوش خط:خوش نویسان دوره دیده. خود خط:خودنویسی همگانی. ح خط را باید جوری نوشت که هر کلا س دوم دبستان بتواند آن را بخواند، چه نسخه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جو :جویدنی گندم:گاهی و نمی. پسته:پسی و تَهی دانه و پوسته. عدس:از ویا با دست چیدن. نوژی :ریز باقلا:بزرگتر از باقی. . . . . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بوخودمانی. بُو خُوم:ادکلن. بویران:بوایران.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

" سَبک ":سلیقه. سلوکه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درهم. قاتی. دَریِک . ترکیب.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رقص: رقصیدن یعنی ( رِقَّه سِیدن ) ( رِقِصِنِ سِخُنیا ) شکستن استخوان ها در هنگام رقصِ رقصنده و صدادادن آنها.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مرجانی:شرطی، مرج شرط. مرج بندی شرط بندی. که به روند ناشناس بودنش به مجانی گراییده است. مجاّنی:شرطی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن کدامین، father Mother dog داده است به دست شما یک pen تا بسوزید دفتر اوراق، و به باد دهید خانهء مردم. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تِر کیپ: کیپ دیگر. ، پس کُپّی نیز فارسی است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به قَد، کِت هم می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برجهان نیکو تماشاکن پر از غو غاستی * رو به سوی حق تماشا کن نه رودرباستی*هر پدیداری که باشد در روند خود رواست* آن چنانکه بهرهء اوست بی کم و بی کاستی* ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پس" لَت " کردن:چهار کُت ( قطعه ) کردن را گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" رَوِیه ":ژانر.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قدّاره:مانند حمایل ( زیر بالا ) آنچه کسی روی قد وکمر دارد. و آن دارگونه ( آویز ) میباشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمین سالار. آسمان سالار. دریاسالار. کشور سالار. شهر سالار. مرزسالار.

پیشنهاد
٠

" گفته خوانی ":حدیث. گفت خواند. " نوشته خوانی ":روایت، نوشت خواند. در " دانستِ کسان " به کار میرود؛ آورده اند که. . . . . . [" دانستِ کسان ":علم ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چاشنی:چَش نِه. چشم نِه. در گذشته بخاری را که می خواستند روشن کنند ، یک اِزگِل جلوی هیزم ها می گذاشتند تا کم کم آتش بگیرند، که تیه ( دیده ) هم میگفتند ...