پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٥)
لِنج همان لَنج لری است که به پنداشت ودریافت کاوشگر و تلاشگر در دریاست.
" همای رهایی. همای رستگاری. همای پیروزی. همای بهروزی. همای سرفرازی. همای سرافرازی. همای سروری . همای سربلندی ":همای سعادت.
" پدافند کنشگر و پدافند ناکنشگر . پدافند کارش و پدافند ناکارش. پدافند کارشی و پدافند ناکارشی " :پدافند عامل و پدافند غیر عامل.
" مایه ":ژانر.
" بزرگند در برابر یِکَند ( . تَکَند ) ":استکبار دربرابر توحید.
بزرگند خویش عاد: استکبار قوم عاد.
" بزرگند و خوارند. بزرگندگان و خوارندگان ":استکبار و استضعاف. مستکبرین. و مستضعفین.
" بزرگند ثمود ":استکبار ثمود.
" بزرگندِ بالایها. بزرگندِبالاییها. بزرگند بالانشینان. بزرگند هم بالایی ها. هم بالایی ها. ":استکبار اشراف.
بزرگند دُویشان. بزرگند دُویِشی. بزرگند دویِشیان:استکبار مشرکان، ؛ در ادبیات فارسی دو نشان گِرد است پس دُویِشی به پنداشت ودر یافت مشرک و مشرکان می باش ...
" بزرگندِ اهریمنی. بزرگند اهریمن. بزرگند شیطانی. بزرگند شیطان ":استکبار ابلیس.
" بزرگند جهانی ":استکبار جهانی.
[ بزرگند#کوچکند:استکبار #استصغار. ] استضعاف:بیجان. سست. سستا. سستها. سستان. سستانه . سستنگی. ضعیف. ضعف ها. یان. تان.
" بُزرگَندِگزارشی ":استکبار خرری.
" کوچک. کوچکش. کوچکشا. کوچکشای. کوچکشایی مند وارانه گی مندی بازی هایشان . کوچکوار. کوچکواری. کوچکواریانه مندیگرایانگیوارانه مندی بازیهایشان . کوچکند. ...
"بزرگند. بزرگندی. بزرگندا. بزرگندایی. بزرگندش. بزرگندشا. بزرگندایش. بزرگندشایی. بزرگندشایانه. بزرگندشایانی. بزرگندشایانگی. بزرگشایندشیانه وارانه گی م ...
" چکچب ":مربع مستطیل ( . چار چهارِ بزرگ ) . " چبچک ":مستطیل مربع ( . چهار چار کوچک ) .
" پرهیزش ":تقیه.
" پاسِش. خود پاس. خودپاسی. خودپاسند. خوپاسنده. خودپاسگر ":تقیه.
کیست مردم. کیستش مردم. کیستشانیت مردم. کیستی مردم. کیستایی مردم. کیستایش مردم. کیستویت مردم. کیستویتش مردم. کیستانیت مردم. کیستانیتش مردم. ...
" دیباچهء نوشته. دیباچهء نگاشته. دیباچهء گردانیده. دیباچهء نگارش. دیباچهء دیباچه. دیباچهء پرداخته. دیباچهء جستار. دیباچهء گفتار. دیباچهء پژوه ...
" پیش ":مقدمه. دیباچه. آغاز. آغازش. آغازه. آغازی. آغازانه. آغازان. آغازانگی. آغازانه وار مندی گرانه گی هایشان. آغازا. آغازینه. آغاین. آغزران. آغازار ...
" دیباچه ای. دیباچه سازی. دیباچه ساز . دیباچه ساخت. دیباچه وار. دیباچه کار. دیباچه گار. دیباچه یار. دیبتچه سار. دیباچه گفتار. دیباچه کردار. دیباچه پن ...
زندگی خوبی و خوبی زندگی است. شهرام. ص.
" فراکار . فرادست. برنامه. دستور. دستوره. دردست. دَم دست. فرمانه ":پروژه
" سیر. پر. پرش. سیرش. توپ. توپش. تپیدش. پیمانش. تپیده. پیمانده ":اشباع.
به شدت اشباع شده :به سختی پر گشته. به سختی سیر شده. به سختی سیرش یافته ( . پرش. سیرش. تپید. تپیده. تپیدش. تپا. تپایه. توپ. توپی. توپند. توپنده. توپند ...
" جدایش صورتگری و یابشی ":افتراق تصویری و ملموس.
" پیش اندیشی . پیش اندیشانه. پیش اندیشانگی. پیش اندیش":تفکر قبلی.
خلاقانه:" آفرینشانه. ساختشانه ".
کلاسیک:" پرداخته ".
منازعات:" ستیزها ".
کنتراست:" زَدِش ". وضوح نرم:" نرم نما ".
" هَمگَرپا ":لوموگرافی.
" همه نوشت. همه نویس. همه نویسی. همگی نویسی. همگی نویس. همگی نوشت. همه گی نویسی. همگی . همگر پا. همهگرپا. هرگرپا ":لومو گرافی.
" دوراییِ کاویک ":عکاسیِ آنالوگ.
" دورا کاویک ":دوربین آنالوگ.
" دورار جعبه ای ":دوربین جعبه ای.
سازه های دورار. " دور آر=دورا. کاره های دورار. برگهای دورا. برگشهای دورار. سازاهای دورار. برگه های دورار ":تجهیزات عکاسی.
" دوربین رویار ":دوربین عکاسی. " دوربین فیلم بردار ":. دوربین فیلم برداری. روی آر=روی آر که میشود رویار.
" رویه آر. رویه آور. چیزی که رویه را می آورد. رویار ( روی آر ) ":دوربین عکاسی.
اشترانکوه به لری شُ تِ رُ کُ ه.
گمرک:" گُم رُو. گُمرُخ، گم رو ، کسی و کسانی که رو به گم شدن گذاشته اند ".
درزبان فارسی هر واژه ای دریافت و پنداشت خود را در گذارده چه نهاد وچه گزاره می رساند.
" به کار گیری . کارگرفت":استخدام کردن.
" کارخواه. کارخواهی. کارجو ":استخدام.
خدمتورز. خدمتگر. خدمتکار. خدمتی:استخدام. کارورز. کارور. کارمند. کارش. کارشی. کارشگر. کارشکار:مستخدم.
" فروکوچ. کوچ. فراکوچ ":مهاجرتی. کوچ . ابر کوچ. کوچ نهاد. کوچ روا. کوچ سرا. کوچ سرایان. کوچندش. کوچندشی. کوچنگی. کوچندگی. کوچینه. کوچانه. کوچان. کوچ ...
"کوچ. کچش. کوچان. کوچا. کوچند. کوچنده. کوچندگی. کوچندش. کوچندشی. کوچندگی. کوچنشیان. کوچندشیانه. کوچندا. کوچندی. کوچایش. کوآواره. کوچایار. کوچه. بار. ...
" ادارهء کوچ ":ادارهء مهاجرت.