پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٣٧٨)
" چینش نمایانش ":قیاس برهان. " چینش نمایانشی ":قیاس برهانی. " چینش نمایانشه ":قیاس مبرهن.
" نمایانِش ":برهان.
بود بود. نبود بود. بود نبود. بودگی بودش. نبودگی بودش. هم بودگی بودش. ناهم بودگی بودش. باهم بودگی بودش. ازهم بودگی بودش. جزهم بودگی بودش. در ...
هر هنر اَندِیش خود را دارد. بابایار فارابی ساز بزرگ =الموسیقی الکبیر ابونصرفارابی. اندیش:منطق.
هستیمانِهگیمندیگرایِگیواری. استیمانهگیمندیگرایگیوارش. نیستیمانهگیمندیگرایگیواران. باشدِشناکیگریورزی. نباشدشناکیگریورزناکی. استشناکیگریورزناکی. ...
هست . هستی. هستیانه. هستیانگی. هستیانگیمندانش. هستش هست. هستِ هستش. بودهستشوارگیمندانه. استزندگی. استوارگی. استوارگیمنش. هستایی. هستایش. هستایِشورا ...
آراست خود. آراست خویش. آراست خویشتن. آراست خویشتن خویش": اصلاح نفس. آرایش خود. آرایش خویش. آراستگری خودخویش خویشتنخود. خودآراستگری. مند. مندانه ...
شدن خود و خویش. خویشتن خویش: حدوث وقدم.
" شدن وبودن خود . شدن و بودن خویش. شدن وبودن خویشتن. شدن وبودن خویشتن خویش ":حدوث و قدم نفس.
حلول:دَرهَم . دَریَک.
" شدن و بودن فرزانش ":حدوث وقدم فلسفه.
" شُدِشِش و بودِشِش":حدوثانیّت . قدمانیّت. شُدِشِشیَت و بُودشِشِیّت. شدششانیّت و بودششانیّت. شدششانیّتمندانانه. بودششانیتمندانه گی. گرا . گروی. گ ...
حدوث:" شُدن ". قدم:" بُودن ". " شدن و بودن ":حدوث و قدم. " شدِش وبودِش ":حدوثاً و قدماً. " شُدشِیّت و بُودشِیّت ":حدوثیّت و قدمیّت.
" دانش فیزیک " :علم فیزیک. در لری که فرس کهن است بازو راپیز و تپه ماهور واره ها را پیز. پیزک. فیزک. وفیزیک و فیزیکه هم می گویند. پس فیزیک فارسی است.
" کالبدفراکالبد ":فیزیک متافیزیک " فراکالبدکالبد ":متافیزیک فیزیک. کالبدیت کالبد. کالبدکالبدیت. کالبدان کالبد. کالبدکالبدان. کالبدش کالبدش. کال ...
" پیچ های فیزیک ":معماهای فیزیک.
دارایی. دگرش. دگرشی. دگرانی. *[ ( دگرادِیسمندانِگیهاوارِگیباوَرگِرایانِگیها=دگرا. دیس. مندان. گی ها وارگی. باور. گرایانگی ها. ] ) *
" پذیردِگَرِشوارِگی ":قابل تحول وتغییر. دگرا و دگرش پذیر. سال دگر آ=سال دگر آی. سال دگرا=سال دگر آیید.
دگرش چون. دگرش. دگرگونی. دگرگونیایی. دگرگونگی. دگرچگونگی. دگرچونی. دگر چگونگی. چوندگرایگروشنماییگرایانگی. [*دگرشورزندگیگرایانگیمندانِهمَندشوارگیگانگ ...
" دگرش پذیر ":تحول پذیر.
"دگرش در دانشهای آرمانی# ( کاربردی ) ": تحول در علوم انسانی# ( تجربی ) دگرش در دانشهای کاربردی.
" دگرشها ":تحولات. دگرش. دگرشناک. دگرشناکی. دگرشناکیمند. دگرشناکیمندانه. دگرشناکیمندانهگیها.
" پنداشت و دریافت دگرش ":معنی ومفهوم تحول.
رای الجمیع:" رای زِم . رای همه ". الآراء:رای ها. مردم می گفتند؛را بندازیم که کسی کاره ای شود.
الاجماع حجه لاسیما اذا کان اجماع العقلا: ( گِردای ) گردهمایی ( گفته ) است ( نه که ) هنگامیکه نزد اندیشمندان باشد.
" یافت و گواه ":کشف وشهود.
دگروری. دگرورزی. دگرگونی. دگرگونگی. دگرآیینی. دگرمندی. دگرایی. دگرایان. دگرایی. دگرداگرد. دگراور. دگرآور. دگرتری. ( [دگرگراوشگرویانگرویورزیگریانگیا ...
" آراست ": اصلاح. آراستش. آراستگی. آراستوار. آراستور. آراستگر. آراستمند. آراستگی. آراست ورزی. آراست وَرِش. آراست ناکی. آراستگرش. آراستگرا ...
" بابمند. بابمندی . بابمندگرایی. بابمند گروی. بابمندگرا":فدراسیون.
"مُونا. ماندانا ، که نام دخترها هم هستند. ":موناد. در فرزانش لایبنیتس ونیز گوهر و گوهره وگُهر ویا جوهر. جوهره و جوهر. گوهران. جواهر. جوهری و گوهری.
" خویش و فرزند . دوده و آتشگاه. دوده و آتشگاه. حُوز و تُرّ. درخت. لاین و کو. کوب. تُرّ و شُرّ. اهل و آل. خانه. لاین و لِکُو. قِرِه. ( قدری ) ...
" چَرخَکی ":مُدَیوِر.
" چرخا. چرخان. چرخنده ":مدور.
" فلکِ چرخی ":فلکِ تدویر.
" چرخی":تدویر.
" چَرخیِ چَرخَن " :تدویر دایره.
" چاریِ چرخَن ":تربیع دایره.
" هندِسَگی. هندسش. هندسشی":تهندس.
"دِگَرَک پیشایندی ( ناگهی ) ایستان": متغیر تصادفی مستقل.
دگرکِ برخوردی ایستان:متغیر تصادفی مستقل.
" پخش فرا هندسی ":توزیع فوق هندسی.
" توصیف ":نشانِش. توصیف منطقی:" نشانِش اندیشی. " وصف نشان.
" دستور مَکِنای گاوس ":قانون مغناطیسی گاوس. قانون را فارسی دانند. مغناطیس هم خوانشی از مَکَندِگی و فارسی است.
" دستور گاوس ":قانون گوس.
" پیایندِ نما. پیایند نما ":تابع علامت.
" پیایندهای سِوارایی . سِوارا. سِوار". توابع مثلثاتی.
" نمایهء پیایند های شماریک ":فهرست توابع ریاضی.
" پیایندهای شماری ":توابع ریاضی. /هر چند که واژهء ریاضی زودتر هم آوردیم که ریز شدن و ریزه شدن است و فارسی است. /
تابع:" پیایند ". تابع ۱:" پیایند ۱ "
" هندسهء راه. هندسهءراهی. هندسهءراهش. هندسهء راهشی. ":هندسهءترسیمی.