sakineh tebbi

sakineh tebbi sakineh

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



i'm just a little down in the dumps١٣:١٠ - ١٤٠٢/٠١/٢٠فقط یکم پکرم.گزارش
0 | 0
dump١٣:٠٧ - ١٤٠٢/٠١/٢٠پکر بودنگزارش
0 | 0
somber١١:١٨ - ١٤٠٢/٠١/١٧جدی، خیلی جدی . I asked you a very somber question من از تو یک سوال خیلی جدی پرسیدم.گزارش
0 | 0
suv١٠:٠٢ - ١٤٠١/١٢/٢٢وسیله نقلیه با کاربرد ورزشی، ماشین شاسی بلند که کاربرد ورزشی هم دارهگزارش
0 | 1
already١٧:٠٥ - ١٤٠١/١٢/٠٧اخیراًگزارش
0 | 0
زدی تو خال٠٦:٤٢ - ١٤٠١/١٢/٠٧Bingoگزارش
2 | 0
مطمئن باشید١٦:٥٦ - ١٤٠١/١٢/٠١Be sureگزارش
0 | 0
how great١٥:٣٧ - ١٤٠١/١١/١٧چه عالیگزارش
2 | 0
دوقلوی همسان٢٠:٥٢ - ١٤٠١/١١/٠٢Identical twinsگزارش
2 | 0
so fine١٨:٠٨ - ١٤٠١/١٠/١٤چه خوبگزارش
2 | 0
it's normal١٩:٤٦ - ١٤٠١/٠٩/١٨این طبیعیه.گزارش
2 | 0
ted١٨:٥٤ - ١٤٠١/٠٨/٢٣صحبت به صورت آنلاینگزارش
2 | 0
apple cider vineger١٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/٢١سرکه سیبگزارش
2 | 0
shoot١٤:٠٢ - ١٤٠١/٠٦/٠٢عکس گرفتنگزارش
0 | 0
fondle٠٨:٣٥ - ١٤٠١/٠٥/٢٨ناز و نوازش عاشقانهگزارش
7 | 0
facility١٥:٥٦ - ١٤٠١/٠٥/٢٥رفاهیگزارش
5 | 0
cut some slack١٢:٣٧ - ١٤٠١/٠٥/١٣وقت بیشتری به کسی دادن کسی رو قضاوت نکردنگزارش
5 | 0
let your freak flag fly١٢:٢٧ - ١٤٠١/٠٥/١٣شخص خود واقعیش رو بدون خجالت نشون بقیه بدهگزارش
0 | 0
ethnic١٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٥/١٠قبیلهگزارش
0 | 1
chase rainbow١٢:٥٠ - ١٤٠١/٠٥/٠٩کار محالگزارش
7 | 0
bereave١٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٥/٠٨صاحب عزاگزارش
0 | 0
blew me away١٢:١٥ - ١٤٠١/٠٥/٠٦من را تحت تاثیر قرار داد.گزارش
5 | 0
spectacularly١٢:٠٧ - ١٤٠١/٠٥/٠٦به طور غیر قابل باورگزارش
5 | 0
here you go٠٩:٠٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٦سلام در معنای اصطلاح آقای Amir گفتن here you go رسمی و here you are غیر رسمیه. و جناب عمادی برعکس ایشون گفتن. کدوم صحیح است؟گزارش
18 | 1
cling١٦:٠٧ - ١٤٠١/٠٥/٠٥چسبیدن به کسی یا چیزی مخصوصا از روی ترس، چسبیدن به چیزیگزارش
9 | 0
therapy٠٧:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٥درمان کننده Therapy animals حیوانات همدم ( که حالت درمانگری برای افراد دارن )گزارش
5 | 1
hookup٢٢:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/١٣ملحق شدنگزارش
2 | 0
maison٠٧:٣٣ - ١٣٩٩/١١/٢٥خانه در اصطلاح به خیاط خانه زنانه متناسب با مد روز گفته می شود.گزارش
16 | 1
menstrual phase٢١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨دوران قاعدگیگزارش
5 | 0
superfamily١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧وابستگانگزارش
2 | 1
classic١٧:٢١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥موثقگزارش
14 | 1
consistent١٤:١٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣معتبرگزارش
39 | 1
synergistic١٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣مضاعفگزارش
2 | 1
dictated١٤:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/٣١تعیین شدهگزارش
46 | 0
recruitment١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/٣١بکارگیریگزارش
16 | 0
unknowingly٢٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠ناخواسته ندانستهگزارش
12 | 1
hormonal contraception٠٧:٥٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٤قرص ضد بارداریگزارش
2 | 0
burst like١١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/١١پیاپی متوالیگزارش
0 | 0
lifter١٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧وزنه بردارگزارش
9 | 0
elite١٩:٥٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧برگزیدهگزارش
46 | 0
periodizing١٩:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/١٥دوره ای متناوبگزارش
0 | 0
importantly٢١:٤٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٧از همه مهمترگزارش
34 | 1
laundry detergent١٠:٠٣ - ١٣٩٨/١٢/١٠مایع لباسشویی گزارش
32 | 1
downregulation١٩:٢٥ - ١٣٩٨/١٢/٠٢افت تنظیمگزارش
9 | 1
transcription٠٩:٢٩ - ١٣٩٨/١٢/٠٢ساختارگزارش
9 | 1
incorporation١٨:١٨ - ١٣٩٨/١١/١٥جذبگزارش
18 | 0
reflect١٩:٤٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥بازتاب گزارش
9 | 1
critical١٧:١٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥حیاتیگزارش
16 | 1
understanding١٦:٥٢ - ١٣٩٨/١١/٠٤درک درست گزارش
16 | 1
positive light٢٣:٠٩ - ١٣٩٨/١٠/٢٢ارزیابی مثبتگزارش
7 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



patriarch١٤:٠٧ - ١٤٠٢/٠١/٣١
• I thought of myself as a patriarch, dispensing words of wisdom to all my children.
من خودم رو بزرگ خاندان تصور می کردم که به فرزندانم سخنان حکیمانه می گویم
0 | 0
either١٧:٣٨ - ١٤٠١/١١/٢٦
• You can have either chicken or roast beef.
می تونی مرغ یا گوشت کبابی بخوری؟
2 | 0
cola٠٩:٢٤ - ١٤٠١/١١/٠٥
• The cola bubbled up when I unscrewed the lid.
وقتی در کولا رو باز کردم گازش بالا اومد.
0 | 0
become٢١:٠٠ - ١٤٠١/١١/٠٢
• The hairdo becomes her.
مدل موهاش مثل اون بشه.
0 | 1
not only١٠:٤٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٨
• It is not only the feather that makes the bird.
تنها پر نیست که پرنده را می سازد.
5 | 0
reflect١٩:٤١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
• One’s words reflect one’s thinking.
گفتار شما بازتاب طرز تفکر شما است.
37 | 2
fuel٠٩:٠٢ - ١٣٩٨/١٠/٢١
• I need to fuel up before I begin the trip.
باید قبل از شروع سفر باکم رو پر کنم.
2 | 0
around١٢:٣٨ - ١٣٩٨/١٠/٢٠
• The car turned around.
ماشین همین حوالی دور زد.
37 | 3
lifestyle٢١:٤٦ - ١٣٩٨/١٠/١٩
• He doesn't have a very healthy lifestyle.
شیوه ی زندگی او سالم نیست.
0 | 0
frequently٢١:١٢ - ١٣٩٨/١٠/١٩
• One who frequently looks back can't go far.
اگر مدام به گذشته نگاه کنی نمی توانی پیشرفت کنی.
14 | 3
mix١٦:١٦ - ١٣٩٨/١٠/١٨
• I don't like to mix business with pleasure .
نمی خواهم کار و تفریح را با هم قاتی کنم.
0 | 0