sakineh tebbi

sakineh tebbi sakineh

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



maison٠٧:٣٣ - ١٣٩٩/١١/٢٥خانه در اصطلاح به خیاط خانه زنانه متناسب با مد روز گفته می شود.گزارش
5 | 1
menstrual phase٢١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨دوران قاعدگیگزارش
0 | 0
superfamily١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧وابستگانگزارش
0 | 1
classic١٧:٢١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥موثقگزارش
2 | 0
consistent١٤:١٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣معتبرگزارش
18 | 0
synergistic١٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣مضاعفگزارش
0 | 0
dictated١٤:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/٣١تعیین شدهگزارش
18 | 0
recruitment١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/٣١بکارگیریگزارش
14 | 0
unknowingly٢٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠ناخواسته ندانستهگزارش
5 | 0
hormonal contraception٠٧:٥٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٤قرص ضد بارداریگزارش
0 | 0
burst like١١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/١١پیاپی متوالیگزارش
0 | 0
lifter١٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧وزنه بردارگزارش
5 | 0
elite١٩:٥٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧برگزیدهگزارش
18 | 0
periodizing١٩:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/١٥دوره ای متناوبگزارش
0 | 0
importantly٢١:٤٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٧از همه مهمترگزارش
18 | 1
laundry detergent١٠:٠٣ - ١٣٩٨/١٢/١٠مایع لباسشویی گزارش
18 | 1
downregulation١٩:٢٥ - ١٣٩٨/١٢/٠٢افت تنظیمگزارش
9 | 1
transcription٠٩:٢٩ - ١٣٩٨/١٢/٠٢ساختارگزارش
7 | 1
incorporation١٨:١٨ - ١٣٩٨/١١/١٥جذبگزارش
12 | 0
reflect١٩:٤٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥بازتاب گزارش
7 | 1
critical١٧:١٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥حیاتیگزارش
12 | 0
understanding١٦:٥٢ - ١٣٩٨/١١/٠٤درک درست گزارش
12 | 1
positive light٢٣:٠٩ - ١٣٩٨/١٠/٢٢ارزیابی مثبتگزارش
5 | 0
oppose٢٣:٠٣ - ١٣٩٨/١٠/٢٢نقطه ی مقابلگزارش
12 | 1
cottage cheese٢٠:٠٨ - ١٣٩٨/١٠/٢٢پنیر محلیگزارش
9 | 1
strike١٢:٤٤ - ١٣٩٨/١٠/٢٢اعتراضگزارش
7 | 1
regard٢٣:١٣ - ١٣٩٨/١٠/٢١عطفگزارش
7 | 2
transporter٢١:٢٦ - ١٣٩٨/١٠/٢١حامل انتقال دهندهگزارش
12 | 0
resynthesis١٦:٠١ - ١٣٩٨/١٠/٢١بازسازیگزارش
5 | 0
be conscious٠٨:٥٣ - ١٣٩٨/١٠/٢١حواستان باشدگزارش
0 | 0
lifestyle٢١:٤٧ - ١٣٩٨/١٠/١٩شیوه ی زندگیگزارش
9 | 0
shed٢١:٣٣ - ١٣٩٨/١٠/١٩پی بردنگزارش
5 | 1
contribute١٤:٥٢ - ١٣٩٨/٠٨/١٩منجر شدنگزارش
44 | 1
decruitment٠٨:٢٤ - ١٣٩٨/٠٨/١٩عدم به کارگیریگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



reflect١٩:٤١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
• One’s words reflect one’s thinking.
گفتار شما بازتاب طرز تفکر شما است.
25 | 2
fuel٠٩:٠٢ - ١٣٩٨/١٠/٢١
• I need to fuel up before I begin the trip.
باید قبل از شروع سفر باکم رو پر کنم.
0 | 0
around١٢:٣٨ - ١٣٩٨/١٠/٢٠
• The car turned around.
ماشین همین حوالی دور زد.
14 | 1
lifestyle٢١:٤٦ - ١٣٩٨/١٠/١٩
• He doesn't have a very healthy lifestyle.
شیوه ی زندگی او سالم نیست.
0 | 0
frequently٢١:١٢ - ١٣٩٨/١٠/١٩
• One who frequently looks back can't go far.
اگر مدام به گذشته نگاه کنی نمی توانی پیشرفت کنی.
7 | 3
mix١٦:١٦ - ١٣٩٨/١٠/١٨
• I don't like to mix business with pleasure .
نمی خواهم کار و تفریح را با هم قاتی کنم.
0 | 0