پیشنهادهای سحر شهبازخانی (١٠٥)
در متن های فانتزی/تاریخی معمولاً �مَجستریت / مقام قضایی - حکومتی�بکار می رود.
هلیز سرسرا / فضای ورودی پیش ورودی بسته به بافت متن: در معماری رسمی یا کلاسیک: دهلیز در روایت داستانیِ روان: سرسرای ورودی اگر فضای کوچکی قبل از ...
سه برجکه برای معماری مذهبی یا فانتزی: سه مناره ای برای ساختمان یا دژ: با سه برجک
این واژه به لباسِ بلند و سنتی زنان در روم باستان اشاره دارد. در ترجمه فارسی، استفاده از خود کلمه ی �استولا� یا معادل هایی مثل �ردا� یا �پیراهن بلند� ...
جمع وجور کردن ماجرا رفع ورجوع کردن گفت وگو به شوخی/زیرکانه رد کردن آن اتفاق وارونه سازی و بی اهمیت جلوه دادن آن تبادل ماجرا را زیرکانه جمع وجور ک ...
جنگل جادویی ( ساده تر و امروزی تر ) جنگل مسحور ( ادبی تر ) جنگل افسانه ای ( اگر تأکید روی حال وهوای اسطوره ای باشد ) جنگل افسون شده: رایج ترین ...
میانسرا، میان تالار، ( معماری ) یک حیاط داخلی ( یا مرکزی ) ، بخصوص آن گونه حیاطی که در منازل رُم باستان به چشم می خورد؛ یک حیاط و یا ایوان سرپوشیده؛ ...
بوی ناخوشایند لجن، لجن ترشیده؛ بویی که احتمالاً به دلیل مجاورت با دریا و رطوبت دائمی در سنگ ها نفوذ کرده است.
( اصطلاح نظامی ) پوشش دادن جناحین یا پهلوی سرباز برای جلوگیری از غافلگیری.
ساخته ی دست خودم
خط و برجستگی گونه ها.
در ذهنم جرقه زد / تصویرش از ذهنم گذشت.
تیرگی یا گودیِ زیر چشم ( ناشی از خستگی یا بیماری ) .
خشم سریع و ناگهانی.
( از روی درد، ناراحتی یا نارضایتی ) چهره درهم کشیدن.
به دقت سنباده خورده، صیقل یافته
پرده های مجللِ بافته شده یا منقوش
نور پراکنده
سقف گنبدی
شعار جنگی، فریادِ نبرد.
کبریتی که آتش را برافروخت ( عامل اصلی شروع واقعه ) .
سیاه چال ها
کاتاکومب ( سرداب ها یا گورستان های زیرزمینی که در روم باستان به عنوان مخفیگاه یا زندان استفاده می شده است )
شانه خالی کردن از ترس، لرزیدن یا چهره درهم کشیدن ( از روی انزجار یا معذب بودن ) .
وقتی کسی "stalks away" می کند، یعنی آنقدر از دست کسی یا چیزی عصبانی یا دلخور است که بدون حرف زدن و با حالتی مغرورانه یا خشمگین، محل را ترک می کند.
شناخت پیدا کردن از کسی، درکِ منش یا شخصیت کسی، فهمیدن اینکه کسی چطور آدمی است.
"قاپیدن" یا "برداشتن سریع"
سرکوب کردن احساسِ تهوع
به چهره ای می گویند که به خاطر استرس، خشم یا خستگی منقبض شده است. معادل �چهره ی درهم کشیده� یا �صورتِ مچاله� برای آن مناسب است. ظاهر عبوس چهره
معبدِ وامانده ، معبد کذایی، معبد لعنتی، معبد نفرین شده
بهترین معادل گفتاری�نگاه تحقیر آمیز� �نگاهِ عاقل اندرسفیه�، �چپ چپ نگاه کردن� یا�نگاهِ سرسری� یا �با بی محلی نگاه کردن� است
مدالیون در روم باستان بر روی لباس یا گردن شخص وصل می شد . هنگام تولد نام خانوادگی شخص بر روی این پلاک حک میشد . این مدال نماد هویت و اصالت خانوادگی آ ...
افسران عالی رتبه ارتش روم
توصیفی دقیق از چهره ی فرد خفه شده ( سیانوز ) . �چهره ی متمایل به کبود� یا �چهره ی کبودگون� .
کنایه ای از بی اختیاری در لحظه مرگ است که در فارسی با �خود را نجس کردن� یا �کثیف کردن� بیان می شود. خودش را کثیف کرد — معمولاً به این معنا که از ترس، ...
با صدایی خشن، گرفته، ساییده و به زحمت درآمده حرف زدن.
در نظام قضایی و سیاسی روم، �مجیستریت ها� مقامات عالی رتبه با قدرت اجرایی و قضایی بودند. ترجمه به �قضات�، �کلانترها� یا �مأموران عالی رتبه� مناسب است.
این یک اصطلاح نظامی و حرکتی است. معادل �هم قدم شدن� یا �در کنارِ کسی راه افتادن�
�سنتوریون� ( فرمانده صد نفر ) . از مناصب نظامی رومی . در ترجمه بهتر است همین شکل حفظ شوند، تا فضای تاریخی داستان های مرتبط با روم باستان دست نخورده ب ...
�تریبون�از مناصب نظامی رومی . در ترجمه بهتر است همین شکل حفظ شوند، تا فضای تاریخی داستان های مرتبط با روم باستان دست نخورده بماند. محافظ یا افسر نگهب ...
سربازان تازه کار ، سربازان تازه نظام
�عافیت طلب� یا �نازپرورده�
سکوتی سنگین و شکننده، سکوتی لبریز از تنش، سکوتِ هولناک
منجنیقِ عقربی یا بالیستای عقربی. اسکورپیو� Scorpio� در ارتش روم باستان نوعی بالیستای کوچک و دقیق بود که تیرهای بلند و ضخیم ( bolt ) شلیک می کرد؛ چیز ...
نوعی شنل زنانه رومی، پالا یک ردای سنتی رومی باستان بود که توسط زنان پوشیده می شد و با سنجاق سینه بسته می شد. پالا یک شنل یا ردای زیبا بود که به دور ب ...
ملک طلق
انتقال قطعی
Respective department
سازمان مستقل غیرمتمرکز
پیشینه نویسنده ( Background of the author - ie – PROVENANCE )