پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
آغنات[اصطلاح ادبی ]:Leonine Rhyme برابر انگلیسی برای اَعنات است. اَعنات را لزوم مالایلزم هم می گویند. در لغت به معنی به رنج افکندن، رنجانیدن، آزردن و ...
آرکائیسم[اصطلاح ادبی ]:آرکائیسم ( باستان گرایی ) آن است که شاعر یا نویسنده در اثر خود از کلمات مهجور و ساختارهای دستوری قدیم استفاده کند. باستان گرای ...
آرایه بیرونی[اصطلاح ادبی ]:آرایه های بیرونی آن ها هستند که بیش تر پیکره سخن را زیبا می کنند. مثل سجع، ترصیع، جناس، عکس، اشتقاق، رد المطلع، ذوقافیتین، ...
آرایه درونی[اصطلاح ادبی ]:آرایه های درونی همان صناعات معنوی و آرایه هایی هستند که اگر ظاهر واژه دگرگون شود، باز آن آرایه از میان نمی رود. مثل پرسش بل ...
آثار روزی رسان[ اصطلاح ادبی ]:آثار روزی رسان به آثاری می گویند که تنها برای کسب معاش و روزی نوشته می شود. قدمت آن دست کم به سده ی ١٨ میلادی می رسد. ن ...
یک ره: یکبار ، یکباره . ره در این ترکیب جنبه ی سماعی دارد با اعداد دیگر ( جز صد ) گویا ترکیب نشده است . ( ( گر مخالف خواهی ای مهدی در آ از آسمان ور ...
خرمردم: احمق ( ( جوهر آدم برون تازد برآرد ناگهان زین سگان آدمی کیمخت و خر مردم دمار ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کد ...
گلْ انار : گُل ِ انار ، جُلّنار در عربی ( ( تا ببینی روی آن مردم کُشان چون زعفران تا ببینی رنگ آن محنت کشان چون گل انار ) ) ( تازیانه های سلوک، ن ...
دندان فشاردن :صبر و تحمل کردن ، در فارسی معاصر دندان بجگر گذاشتن ( ( اندرین زندان برین دندان زنان سگ صفت روزکی چند ای ستمکش صبر کن دندان فشار ) ) ...
روزکی چند: چند روزی اندک. ( ( اندرین زندان برین دندان زنان سگ صفت روزکی چند ای ستمکش صبر کن دندان فشار ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید ...
دندان زنان: جمع دندان زن از دندان زدن به معنی گزیدن و دندان فرو بردن ، مجازاً آزار و گزند رساندن . ( ( اندرین زندان برین دندان زنان سگ صفت روزکی چن ...
چشم تنگ ترکان : دکتر شفیعی کدکنی در مورد " چشم تنگ ترکان" می نویسد : ( ( ترکان مهاجر به سرزمین های ایرانی که از آن سوی مرزهای شرقی آمده بودند و بیشت ...
چشم تنگ ترکان : دکتر شفیعی کدکنی در مورد " چشم تنگ ترکان" می نویسد : ( ( ترکان مهاجر به سرزمین های ایرانی که از آن سوی مرزهای شرقی آمده بودند و بیشت ...
ترکی کردن: جور و ظلم و خشونت کردن ( ( می نبینید آن سفیهانی که تُرکی کرده اند همچو چشم تنگِ ترکان گورِ ایشان تنگ و تار ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد ...
بناتُ النعش وار: همچونبناتُ النعش دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " بناتُ النعش " می نویسد : ( ( بناتُ النعش رمز پراکندگی در ادب فارسی می باشد ) ) ...
جوزا فگار : مجروح و خسته کننده ی جوزا : دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " جوزا فگار" می نویسد : ( ( مصدری به صورت فگاردن متعددی به معنی مجروح کردن و ...
پروین گسل: از هم پاشنده ی مجموعه ی ستاره ی پروین . ( ( در جهان شاهان بسی بودند کز گردون ِمُلک تیرشان پروین گسِل بود و سنان جوزا فگار ) ) ( تازیان ...
گردون:گردونه، ارّابه گردون ِمُلک: ارّابه ی سلطنتی ( ( در جهان شاهان بسی بودند کز گردون ِمُلک تیرشان پروین گسِل بود و سنان جوزا فگار ) ) ( تازیانه ...
دست چنار: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی "دست چنار " می نویسد : ( ( برگ چنار از قدیم ترین دوره های شعر فارسی به صورت پنجه ی دست تصویر شده است و شای ...
چشم نرگس: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " چشم نرگس" می نویسد : ( ( در ادب فارسی نرگس رمز چشم است، هم به لحاظ طرز زیبایی و هم به لحاظ حالت نگاه و ا ...
فریب آباد: محل فریب و عشوه ( ( در فریب آباد ِگیتی چند باید داشت حرص چشمتان چون چشم ِنرگس دست چون دست ِچنار ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصا ...
دارالقرار : دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی "دارالقرار " می نویسد : ( ( سرای درنگ ، سرای پایستگی کنایه از آخرت، چه در قرآن کریم آخرت به عنوان سرای د ...
دارالغرور: سرای فریب دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی "دارالغرور " می نویسد : ( ( . . . وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ . ( 3/1 ...
جای پند:قلب، محل پذیرش موعظه و اندرز دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی "جای پند " می نویسد : ( ( چنانکه در قرآن می خوانیم ( إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى ...
الاعتذار : عذرخواهی کنید. از باب اغرا دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی "الاعتذار الاعتذار " می نویسد : ( ( این نوع استعمال کلمه با الف و لام و غالباً ...
خدا خوانان قال: دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " خدا خوانان قال" می نویسد : ( ( یعنی آنان که به زبان و قول خدا را می خوانند. بی آنکه حضور قلبی در د ...
الاعتبار الاعتبار: عبرت بگیرید دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " الاعتبار الاعتبار" می نویسد : ( ( این نوع استعمال کلمه با الف و لام و غالباً به صور ...
خداوندان مال: صاحبان ثروت ( ( ای خداوندان مال! الاعتبار الاعتبار! ای خداخوانان قال! الاعتذار الاعتذار! ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید ...
پنهان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پنهان" می نویسد : ( ( می انگارم واژه ی پنهان آمیغی است و شاید از پت نهان patnihān برآمده باشد. "پت نهان " صفتی پیش ...
ازیرا: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ازیرا" می نویسد : ( ( ازیرا : درپهلوی ازیراک azyrāk در ریخت های " زیراک " و "زیرا " نیز در پارسی به کار می رود. ) ...
فرجام: به انجام رسانیدن و به پایان آوردن. دکتر کزازی در مورد واژه ی "فرجام " می نویسد : ( ( فرجام در پهلوی فرزام fārzam بوده است و بن ِ اکنون از فعل ...
دکتر کزازی واژه ی " سامان بهین" را در نوشته های خود به جای واژه ی " نظام احسن" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 13 ...
سامان بهین : دکتر کزازی واژه ی " سامان بهین" را در نوشته های خود به جای واژه ی " نظام احسن" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الد ...
تن پروردن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "تن پروردن " می نویسد : ( ( تن پروردن باهمین ریخت در پهلوی به کار می رفته اند. ) ) ( ( نه گویا زبان و نه جویا ...
خار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " خار" می نویسد : ( ( خار با همین ریخت در پهلوی کاربرد داشته است می انگارم که خاش در خاشاک ریختی از "خش"و "خس" باشد که ...
جویا: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جویا" می نویسد : ( ( جویا در پهلوی جویاگ joyag بوده است . ) ) ( ( نه گویا زبان و نه جویا خرد ز خاک و ز خاشاک تن پ ...
گویا: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گویا" می نویسد : ( ( گویا در پهلوی گواگ gōwāg بوده است . ) ) ( ( نه گویا زبان و نه جویا خرد ز خاک و ز خاشاک تن پر ...
کام: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کام" می نویسد : ( ( کام به معنی خواست و آرزو در پهلوی نیز کام kām بوده است و بُن ِاکنون از فعل کامستن kamistan . ) ) ...
زندگی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "زندگی " می نویسد : ( ( زندگی در پهلوی ریخت زندگیه zindagīh به کار می رفته است . ) ) ( ( خور و خواب و آرام جوید هم ...
خواب: دکتر کزازی در مورد واژه ی " خواب" می نویسد : ( ( خواب در پهلوی در ریخت خْوَاب xwab به کار می رفته است . ) ) ( ( خور و خواب و آرام جوید همی، ...
خور : دکتر کزازی در مورد واژه ی " خور " می نویسد : ( ( خور در پهلوی خُوَر xwar بوده است . سور و میهمانی در این زبان خورن Xwaran خوانده می شده است . ) ...
جنبنده : دکتر کزازی در مورد واژه ی " جنبنده" می نویسد : ( ( جنبنده در پهلوی جمبندگ jummbandag بوده است . ) ) ( ( وزان پس چو جنبنده آمد پدید همه رست ...
نیرو : دکتر کزازی در مورد واژه ی "نیرو "می نویسد : ( ( نیرو در پهلوی نروگ nērōg بوده است . ستاک " نیرو " نر است که در اوستایی نئِیریه بوده است . ) ) ...
بخت : دکتر کزازی در مورد واژه ی بخت می نویسد : ( ( بخت با همین ریخت در پهلوی کاربرد داشته است، به معنی بهره است و ریختی از " بخش" . "بخشیدن" نیز در پ ...
زیر : دکتر کزازی در مورد واژه ی زیر می نویسد : ( ( زیر در زبان پهلوی ارز azēr بوده است. ) ) ( ( گیا رست با چند گونه درخت به زیر اندر آمد سرانشان ز ...
درخت : دکتر کزازی در مورد واژه ی درخت می نویسد : ( ( درخت در زبان پهلوی دْرخت draxt بوده است . ) ) ( ( گیا رست با چند گونه درخت به زیر اندر آمد سرا ...
گیا :رستنی دکتر کزازی در مورد واژه ی گیا می نویسد : ( ( گیا ریخت کوتاه شده ی "گیاه است" ریخت پهلوی این واژه می باید گیاگ gyāg باشد ؛ اما " گیاگ " در ...
گِرد : دکتر کزازی در مورد واژه ی گِرد می نویسد : ( ( گِرد در پهلوی گرت girt بوده است . ) ) ( ( همی بر شد ابر و فرود آمد آب همی گشت گِرد ِ زمین آفتا ...
آفتاب : دکتر کزازی در مورد واژه ی آفتاب می نویسد : ( ( آفتاب در پهلوی به کار برده نشده است ، واژه های پهلوی در این معنی هورhwar یا خورxwar و مترmitr ...
فرود: دکتر کزازی در مورد واژه ی فرود می نویسد : ( ( فرود در پهلوی فروت frōt بوده است . ) ) ( ( همی بر شد ابر و فرود آمد آب همی گشت گِرد ِ زمین آفتا ...