پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٧٢)
اصل این واژه راوند وریواس ( ریواس ) است . واژه های مشابه درزبان های دیگر ازجمله ایتالیایی فرانسه انگلیسی وترکی دیده می شود.
نارنج : در زبان انگلیسی در ریخت Orange امروزه کاربرد دارد . نارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج وپرتقال اطلاق می شده اند درفرانسه Orang درژاپنی Orenzi و ...
Orange: ایرانیان در قدیم به پرتقال نارنگ می گفتند امروزه هم در ایران به نوعی از پرتقال نارنگی می گویند. نارنگ از زبان فارسی به زبان عربی وارد شده به ...
فلفل : در زبان انگلیسی Pepper . این واژه ازفلفل هندو ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه Piper درلاتین Poivre درفرانسه peppe ایتالیایی ببر ( یئبار ...
Pepper: این واژه ازفلفل هندو ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه Piper درلاتین Poivre درفرانسه peppe ایتالیایی ببر ( یئبار ) درترکی وپیری دریونانی ...
peer : در زبا ن انگلیسی پیر به معنی نجیب زاده و بزرگ است اما در زبان فارسی معنی های متعدد دارد پیر یعنی کهن سال – عالم – دانشمند – رهبر مذهبی – بزرگ. ...
better/best انگلیسی نیز از ریشه بهتر و بهشت فارسی هستند . اینکه این دو صفت برتر و برترین در انگلیسی بی قاعده اند علت همین است.
better/best : از ریشه بهتر و بهشت فارسی هستند . اینکه این دو صفت برتر و برترین در انگلیسی بی قاعده اند علت همین است.
واژه DENT ریشه فارسی سانسکریت دارد دنت در همه زبان های اروپایی به معنی دندان هست دنتیست یعنی دندان پزشک . دنده به معنی استخوان دنده نیز از همین ریشه ...
Drachma این واژه با دینار ( پول عربی ) که ریشه ایرانی اوستایی دارد هم ریشه می باشد . Draik نام پول زمان هخامنشیان که درکتاب مقدس تورات وانجیل یاد شده ...
واژه ی ارک یک واژه ی ترکی است و امروزه در زبان ترکی به آن اؤرک گفته می شود . ارک شهر همان قلب شهر بوده . در نوشته زیر دقت کنید . Arch، درانگلیسی به ...
واژه ی خان با واژه ی انگلیسی king ، کی و کیان فارسی هم ریشه می باشد . زیرا ( King ) پادشاه انگلیسی وKonig آلمانی و واژه های مشابه درسوئدی دانمارکی ن ...
این واژه با واژه های king انگلیسی ، خان ( ترکی ) ، خنتما ، و. . همریشه است . در نوشته ی زیر دقت کنید . King - پادشاه : این واژه انگلیسی وKonig آلمان ...
آشتی : مرکب است از آشت ( ast ) به معنی"صلح و آرامش" و ایه ( ih ) نشانه حاصل مصدر که برای ساختن ماده های جعلی به کار می رفته است. در فارسی میانه آشتیه ...
اگر مسجد خرابست محرابش بجاست: ( امثال و حکم ، دهخدا ، چاپ نهم 1376 ، ص 229. )
اگر لالائی میدانی چرا خوابت نمیبرد: ( امثال و حکم ، دهخدا ، چاپ نهم 1376 ، ص 227. )
اگر کاه از تو نیست کاهدان از تست: با اینکه این خوردنی برایگان بدست کرئه ای آنقدر مخور که ضرر و زیان بصحت تو رساند . ( امثال و حکم ، دهخدا ، چاپ نهم ...
گُرازان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گُرازان" می نویسد : ( ( گُرازان از گرازیدن است به معنی به ناز رفتن و خرامیدن . ریخت کهنتر این مصدر می بایست وراخ ...
بخش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بخش" می نویسد : ( ( بخش در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است. و بن اکنون از بختن baxtan . ) ) ( ( نهفته چو بیرون ...
باده : آب انگوری که اندکی بجوشانند و در ظرف کنند تا تخمیر شود ، این نوع را بنی امیه معمول کرده بودند و "باذوق می نامیدند ، مطلق شراب " آن شراب حق خت ...
شیر پشمین:مجسمه ی شیر که از بافتنی ها سازند و درونش از پشم پُرکنند . در بیت زیر پیران مدّعی پشمینه پوش است . " شیر پشمین از برای کد کنند بومسیلم را ...
تخریب بدن:رام کردن و به اعتدال نگه داشتن قوای غضبی و شهوانی " صحت این حس ز معموری تن صحت آن حس ز تخریب بدن" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزما ...
معموری تن:زنده داشتن و کار فرمودن قوای غضبی و شهوانی " صحت این حس ز معموری تن صحت آن حس ز تخریب بدن" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ ...
حسّ دُنیا:احساس دنیوی " حس دنیا نردبان این جهان حس دینی نردبان آسمان" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ هشتم ، 1375 . ص 138 )
ندانی:نشناسی، نمی شناسی " زر قلب و زر نیکو در عیار بی محک هرگز ندانی ز اعتبار" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ هشتم ، 1375 . ص 138 ) ...
زر قلب:زر نا خالص ، طلای نا خالص " زر قلب و زر نیکو در عیار بی محک هرگز ندانی ز اعتبار" ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ هشتم ، 1375 ...
لغت grey به معنی خاکستری با لغت ترکی قره به معنای سیاه همریشه است . این واژه با واژه ی color نیز همریشه می باشد زیرا این لغات از واژه ترکی kerra به م ...
آشوبِش : دکتر کزازی در مورد واژه ی "آشوبِش " می نویسد : ( ( آشوبشن āšūbišn می توانسته است بود . ستاک واژه در این مصدر با مصدری دیگر در پهلوی وشوفتن w ...
کَشَفْ : دکتر کزازی در مورد واژه ی " کَشَفْ " می نویسد : ( ( کَشَف ، در پهلوی کشوگ kašawag ، به معنی لاک پشت است و در بیت زیر ، در معنی خرچنگ ، چهارم ...
قاتیق یک واژه ی ترکی از مصدر" قاتماق "یا قاتیشماق می باشد. قاتماق یعنی مخلوط کردن و قاتیشماق یعنی به هم مخلوط شدن معنی می دهد. قاتیق در ترکی اسم فاعل ...
واژه ی بهرام فارسی برابر با واژه ی مارس در باور شناسی رومی و یونانی است . در باورشناسی ایرانی ، " بهرام " نماد دلیری و جنگاوری است و همتای " مارس " د ...
ایلدریم : به معنی رعد و برق و آذرخش یک واژه ی ترکی است که ترکی واژه ی بهرام فارسی می باشد . این لغت تغییر یافته ی اِیْنْدِرا است که در وداها لقب اِیْ ...
واژه ی جنگ با واژه ی بهرام خدای جنگ و نماد دلیری و جنگ آوری هم ریشه است . واژه ی بهرام تغییر یافته ی واژه ی " وَرَثْرَغنه " و " ورترهن " می باشد که د ...
بهرام: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بهرام" می نویسد : ( ( بهرام در پهلوی وهرام wahrām بوده است و در اوستایی وِرِثْرَغْنه ، به معنی زننده و کشنده ی ورث ...
ویگن یک اسم ارمنی است و برابر است با نام ایرانی بهرام . دکتر کزازی در ذیل واژه ی بهرام می نویسد : ( ( در باورشناسی ایرانی ، " بهرام " نماد دلیری و جن ...
ایرج: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ایرج" می نویسد : ( ( ایرج در پهلوی در ریخت ارچ ērēč بکار می رفته است . بر پایه ی هنجارهای زبانشناختی ، ریخت پارسی آ ...
میانه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " میانه" می نویسد : ( ( میانه در پهلوی در ریخت میانگ mayānag بکار می رفته است . ) ) ( ( ز خاک و ز آتش میانه گزید ؛ ...
ساده : واژه ساده فارسی با واژه های Simple در انگلیسی، Sencilla در اسپانیایی، Semplice ایتالیایی، saral هندی ، لاتین simple سنجدنی است.
مروزی و رازی: دکتر فروزان فر در مورد " مروزی و رازی" می نویسد : ( ( دو چیز دور از هم و مخالف ظاهراً به مناسبت آنکه مرو در مشرق ایران و ری در مغرب واق ...
استیزه رو : ستیزه رو : لجوج ، مُبْرِم در مخالفت
جولقی: جولق که در اصل به شکل جوالّیق بوده یک ترکیب ترکی است که از جوال یا چُوال که معادل امروز آن در زبان فارسی گونی است . ( جوال یا چوال چیزی شبیه گ ...
شِگُفْت:تلفظ دیگر است از شِگِفت ( به کسر اول و دوم ) به معنی نادر و عجیب . ( ( می نمود آن مرغ را هر گون شگُفْت تا که باشد اندر آید او بگفت ) ) ( ...
هرگون:هر نوع و هر جنس ، ترکیبی است از " هر " که لفظی است مفید استغراق و " گون " به معنی رنگ و نوع و جنس که معمولا " گونه " استعمال می شود ولی در ترکی ...
حَجام:مخفف حجّام است به پارسی "گرّا"می گفته اند و آن کسی است که با آلتی شبیه به شاخ گاو از شیشه ای باقاعده ی پهن و فراخ و نوکی باریک نخست میان دو کتف ...
جُفا:به ضمّ اول مخفف جُفاء ، خاشاکی که سیل بکرانه افکند ، کفی که از سیل برخاک باز ماند ، آب آورد ، باطل و نادرست. ( ( بهر آنست این ریاضت وین جَفا ...
خون کردن:خون ریختن ، کشتن ، و بدین مناسبت قاتل را خونی می گویند . ( ( شاه آن خون از پی شهوت نکرد تو رها کن بدگمانی و نبرد ) ) ( شرح مثنوی شریف، ...
خفتن خون:بکنایت ، پایمال شدن و بهدر رفتن ، در آثار مولانا این تعبیر همواره بصورت منفی " خون نخسبد استعمای شده است . ( ( آنک کشتستم پی مادون من می ...
خارچین:خارچین مجازا کسی که موضع درد و علت را بشناسد و بر معالجه آن قادر باشد. اطبا محل درد را به وسیله لمس و فشار دست تشخیص میدهند. ( ( آن حکیم خار ...
فاش:اصل عربی فاش، فاشی است ولی چون لفظ منقوص مانند قاضی و داعی در حال رفع و جرّ اعلال می شود و یاء آن می افتد و بدین صورت درمی آید: قاضٍ، داعٍ - ظاهر ...
غُلول:دزدی و خیانت ، بی غلول : مجازاً ، بی کم و کاست . ( ( گفت مکشوف و برهنه بی غلول بازگو دفعم مده ای بوالفضول ) ) ( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، ...